وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی
داستان کوتاه Unforgiven -- قسمت سوم چاپ نامه الکترونیک
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - متفرقه
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۴۶
قطره های باران به شدت به برگ بی پناه درخت چناری که در گوشه ی خیابانی کثیف قرار داشت میخوردند...توان برگ برای ماندن به شاخه همانقدر بود که توان درخت برای ماندن به زمین برای یک گردباد...باد با شدت بیشتری قطره های کثیف و روغنی باران را در هوا آلوده ی شهر به برگ کوبید و در نهایت...برگ کنده شد...

باد به زیر برگ میخورد و آنرا بالا و بالاتر میبرد...نمایی سیاه و غمزده از شهر پدیدار شد...بزرگراهی طولانی که در آخر به منطقه ایی مسکونی میرسید...منطقه ایی مسکونی که برجی بلند در مرکز آن خودنمایی میکرد...

باد دوباره برگ را بالاتر برد...آن پایین در کناره ی درهای ورودی برج , نورهای رنگارنگ آبی و قرمز چشمک زنان به چشم میخوردند...نورها میدرخشیدند و میدرخشیدند...برگ باز هم بالاتر رفت و به کنگره ی شمالی برج رسید...

در بالای برج مردی سیاه پوش ایستاده بود...پالتوی عجیب سیاهی بر تن داشت که بر خلاف پالتوهای معمولی , یک Hood از بالای آن بیرون زده بود...در زیر پالتوی مرد , تی شرتی سیاه خودنمایی میکرد و در پاهای وی نیز شلوار لی مشکی خیس خیسی به پاهایش چسبیده بودند...

دهان مرد باز و بسته میشد...مثل اینکه بخواهد با هوا صحبت کند...رویش به سمت در ساختمان بود که نور قرمز و زردی از پشت آن به بیرون میتابید...مرد یکبار تلو تلوی خطرناکی در لبه ی پشت بام خورد ولی توانست خود را کنترل کند...لحظه ایی ساکت شد و سپس سرش را به زیر انداخت...مثل کسی که دارد به چیزی فکر میکند...

باد به برگ مهلت بیشتری نداد و آنرا با خود کشان کشان از بالای برج دور کرد...

 
داستان کوتاه Unforgiven -- قسمت دوم چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - متفرقه
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۴۴

Snake بر روی زمین افتاده بود...نانوماشینهای درون بدنش دوباره شروع به جهش کرده بودند...درد شدید آشنا را درون رگهای بدنش حس میکرد...به زمین خورد و بر روی زانوانش قرار گرفت...ابرناو Liquid به سمت اسنیک حرکت کرد...برای له کردن وی...

ابرناو در یک لحظه متوقف شد...Raiden یکه و تنها در برابر ابرناو ایستاده بود و سعی در توقف آن داشت...سرعت ابرناو کم شد ولی متوقف نشد...همچنان به سمت اسنیک در حرکت بود...و اسنیک هیچ تکانی نمیخورد...هنوز بر روی زمین افتاده بود و سرنگ تعدیل کننده را در کنار گردنش نگه داشته بود...تکان نمیخورد...

Raiden نگاهی برای آخرین بار به اسنیک انداخت...به مرشدش...به نجات دهنده اش که اکنون پیری خمیده بود و در برابر یک ابرناو در ورطه ی له شدن قرار داشت...Raiden نمیتوانست اجازه بدهد...حتی اگر به قیمت زندگیش تمام میشد...

شمشیرش را بیرون کشید...لحظه ایی به اسنیک نگاه کرد و سپس...شمشیر را در پایش فرو برد...بدنش بخاطر سیستم Cyborg یی که برایش طراحی شده بود دردی را احساس نکرد ولی شمشیر پایش را سوراخ کرد و فرو رفت...

"اسنیــــــک ! بیدار شو...زود باش..."

 
داستان کوتاه Unforgiven -- قسمت اول چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - متفرقه
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۹

محمد مهدی قدمهایش را آهسته بر میداشت...بدنش حرکت آرامی داشت...نمیخواست توجه کسی را در آن پایینها جلب کند...نفسهایش را منقطع ولی آرام بیرون میداد...پای راستش بالا رفت و در کناره ی کنگره ی ساختمان به زمین خورد...

زاغهایی که در کنار کنگره نشسته بودند , بالها را گشودند و با سر و صدا به پرواز در آمدند...محمد دور شدن آنها را به آرامی نظاره میکرد و با این حقیقت کنار میامد که خودش بر خلاف این پرندگان , بال پرواز ندارد...دیگه نه”...

"تو نمیتونی...نتونستی...هیچوقت هم نخواهی تونست...بیخیالش شو محمد...چیزی برات نمونده..."

دومین پای محمد بلند شد و در کنار پای دیگرش قرار گرفت...بدنش نمیلرزید...لرزش و ترس برای بچه هایی بود که بار اولشان بود...نه برای محمدی که اینکار برایش تازگی نداشت...

 
عقیده حشاشیون یا همون Assassins Creed چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 15
بدخوب 
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - بازیهای کامپیوتری
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۲

خواننده ی عزیز، بهتره قبل از خوندن این متن، این قسمت رو بخونین :

متاسفانه یا خوشبختانه این مطلب در Index مربوط به گوگل جزو بالاترین مطالب مرتبط با کلمه ی "حشاشیون" هستش ولی این بالا بودن درجه بدین معنی نیست که این مطلب ارتباطی با حشاشیون داره. در واقع بهتره بگم که  این مطلب بر اساس بازی Assassin's Creed در مدتها پیش نوشته شده بود و بسیاری از چیزهایی که درش میخونین ربطی به واقعیت نداره و ساخته و پرداخته ذهن بازیسازان هستش و بهمین دلیل ازتون میخوام که به این مطلب به عنوان تحلیلی خیالی از داستان بازی Assassin's Creed بنگرید و نه حقیقتی در مورد حشاشیون، حسن صباح و اسماعیلیان...

در ضمن باید بگم که بعد از چندین سال از نوشتن این مطلب، تازه فهمیدم که این بازی وسیله ی قدرتمندی برای ماسونها برای کنترل  عقیده و ایده های من بوده... در اینمورد بیشتر صحبت نمیکنم ولی ازتون میخوام که یه چیزی رو همیشه با هر بازی ایی که انجام میدین و با هر فیلمی که میبنیین در ذهنتون داشته باشین : "خام خام به فیلم و بازی نگاه نکنین... سعی کنین ببینین چه پیامی رو داره یواشکی تو ذهنتون فرو میکنه... درکش کنین..."

 

موفق باشید


متن ایندفعه یه کمی جدیتر از متنهای گذشته م هستش و با اینکه کوتاهتره ولی هدف خوبی رو برای روشن کردن یک موضوع جالب مطرح میکنه...سعی کردم استفاده م رو از عناصر مختص به بازیها کم کنم تا این متن برای همه ی افراد قابل درک باشه و فکر کنم که موفق بودم...در هر قسمت اطلاعات عمومی ایی رو که ممکنه لازم داشته باشینشون رو براتون قرار دادم...
متن طولانی ایی بود مثل همیشه و معلوم خواهد شد که ارزشش را داشت یا نه...

 
یک عکس تکان دهنده چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 3
بدخوب 
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - متفرقه
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۷

من سه سال بود که در مورد یک عکس با دوستانم صحبت میکردم ولی هیچوقت این عکس را به آنها نشان نمیدادم...این عکس بزرگترین و تکاندهنده ترین عکسی بود که من در زندگیم دیدم و پایه گذار خیلی از افکار مختلف من در دنیای امروز شد...

ولی چیزی که از شاید براتون مهم باشه اینه که این عکس چطوری گرفته شده...بد نیست برای تلنگری به خودتون هم که شده یه نگاه عمیق به این متن و این عکس بندازین...خیلی عمیــــــــق...

من متن این نوشته رو مثل همیشه که اغلبتون دوست دارین , داستانی نکردم و سعی در توضیح تمامی وقایع بدون هیچ تصرفی کردم...امیدوارم کمکی کرده باشه...

 
<< ابتدا < قبلی 1 2 3 بعدی > انتها >>

صفحه 3 از 3

مقالات سر راهی !

قانون 80/20 در DHCP چیست ؟!

حتما موقع تنظیم DHCP Server متوجه شدین که باید برای کلاینهایی که درخواست IP میکنند یک Lease تعیین کنید...خب معلومه ! شما که نمیخواین این کلاینتا تا ابد اون آدرسی که بهشون اختصاص داده شده رو داشته باشن و بهشون هم نگن "بالا چشات ابروئه !".

این رو هم بهتره بدونیم که بعد از اینکه 50% زمان دریافت Lease و یا همون اجاره ی IP بگذره، کلاینت یک درخواست به صورت Unicast برای تمدید مدت زمان IPش به همون DHCP Server یی که بهش IP رو داده ارسال میکنه و سپس این سرور اقدام به تمدید مدت زمان اجاره ی IP مربوط به اون کلاینت میکنه...

 

قانون 80/20 در DHCP  چیست ؟!

تبلیغات تصویری

آگهی
آگهی