وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی
What Lies Ahead چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 3
بدخوب 
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - دردها و رنجها
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
دوشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۱۵

امروز داشتم به یه مطلب روی یه وبلاگ نگاه میکردم... و اون مطلب تکونم داد...

یکی از نویسنده های اون وبلاگ عادت داره مطالبی بنویسه که عمیقن... در نگاه اول شاید حتی مسخره هم به نظر برسن ولی وقتی که یه کم ریزتر میشی متوجه عمق مطلب میشی، متوجه خیلی چیزای دیگه هم میشی...

بعضی وقتها فکر میکنی که شاید اون مطلب اصلا برای خوندن تو نوشته نشده... که شاید نویسنده داره فقط ذهن خودش رو بر روی کیبرد پیاده میکنه، ولی بعدش متوجه میشی... میفهمی که زیر اون کاراکترهای UTF چه چیزهایی جا خوش کردن...

و میدونی چیه ؟! یه طورایی به خودت افتخار میکنی که گذرت به نوشته های چنین انسانهایی میفته... یه طورایی افتخار میکنی که چنین انسانهایی رو میشناسی به خصوص که انسانهای عصر ما و علی الخصوص خودم، غالبا به چیزهایی فکر میکنیم که مفت هم نمی ارزن... ولی وقتی که میبینی کسانی خیلی خیلی بهتر، پخته تر و کاملتر از تو وجود دارند، یواش یواش خودت هم به فکر تغییر میفتی...

بذار ببینم... آخرین مطلبی که توی این وبلاگ خراب شده گذاشتم، قسمت دوم داستان خالی بندی تخیلی Forsaken بودش... بیشتر از چهارماه از آخرین مطلب میگذره، ولی... توی این چهارماه بیشتر از 20 تا مطلب نوشتم که دوست داشتم بذارمشون اینجا... تا شاید کسی ببینتش، تا شاید چیزی در اون مطالب بتونه به کس دیگه ایی غیر از خودم کمک کنه و شاید... و شاید منو خالی کنه !

خالی مثل وقتی که کلیه هات پر هستن نه ! خالی مثل وقتی که دلت پره...

ولی بعدش... نمیدونم چی شد... این احساس بهم دست داد که من زیاد مطلب درباره ی دل پر انسانها هم دیدم و هم خوندم.... بعدش سعی کردم خودمو جای خواننده ی مزخرفاتم بذارم... خواستم ببینم انسانهای دیگر با دلهای پر چه احساسی خواهند داشت وقتی که درباره ی احساسات کسی دیگر با دلی پر خواهند خواند ؟

و یه طورایی حس کردم که انسانهای دیگر احساس خیلی خوبی نخواهند داشت !

بعدش به خودم گفتم که "ممد ! دیگه نباید از دل پرت بنویسی !" و بعدش دو دقیقه نگذشته بود که یه دفعه از خودم پرسیدم "پس من از چی بنویسم ؟!"

توجه کردم و دیدم که بیشتر از 90 درصد مقالاتم درباره ی خودمه... تجربیاتم، دردهام، غمهام، خوشحالیام... و وقتی که بیشتر توجه کردم، دیدم که بیشتر از 100 درصد همون مقالات به درد کسی غیر از خودم نمیخوره !

خواستم بیخیالش بشم ! خواستم بندازمش دور ! خواستم Shift+Deleteش کنم ! ولی یه دفعه انگار همه ی اونا دست به دست هم دادن و منو یاد خودم انداختن...

به یاد ایده هام وقتی که اون مطالب رو مینوشتم افتادم، به یاد خودم وقتی که اونا رو مینوشتم افتادم و مهمتر از همه... به یاد دلیل نوشتن اونها افتادم...

این وبلاگ مثل یه تاریخچه ی زندگی برای من میمونه... هر وقت یه چیزی خیلی روی ذهنم سنگینی میکرده، یکی از جاهای خالی کردنش به غیر از صحبت با بابا، رفتن به کوه، یا مثل اسب غذا لمبوندن (!) این وبلاگ بوده...

و میدونین چی خیلی جالبتره... منبع یکی از سختیهای بزرگ زندگی من در چند سال اخیر هم همین وبلاگ بوده... یا روشنتر بگم... مثل همیشه، خودم بودم...

Let me put it this way… sometimes you make a mistake with which you are going to live forever… now it’s up to you… to decide to bury that mistake before you and keep going on the path ahead of you. Can you forget what you’ve done ?! don’t think so…

But there’s another alternative… there’s another way… Live in the Moment, Use the Past for a better Future to Come…

و این وبلاگ شده محلی برای اینکه به یاد من بندازه... که چی بودم، چی هستم و چی میتونم باشم...

حالا که فکرشو میکنم، من هزار سال سیاه هم این مطالب رو Shift-Delete نخواهم کرد...

به قول Guy Pearce توی شاهکاری به نام Memento، "تو باید قبول کنی که وقتی چشمهات رو میبندی، دنیا هنوز جریان خودش رو داره... تو باید قبول کنی که اعمال تو در این دنیا تاثیر گذارن... چه یادت باشه، و چه یادت نباشه..."

و نیم نگاهی به این وبلاگ، منو یاد خودم میندازه... که چه دورانی رو طی کردم، چه ایده هایی داشتم و حالا به کجا رسیدم...

یه طورایی میشه گفت که این وبلاگ تبیین کننده ی من هستش... یه طورایی...

 

 
داستان کوتاه Forsaken -- قسمت دوم چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 3
بدخوب 
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - متفرقه
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۴۷

 لینک قسمت اول

 Forsaken

Part II

راهرو ساکت شده بود.مرد به آرامی سرش را بلند کرد. جلوی چشمانش تاریکی به تمام معنا بود. خلاء کامل. چیزی برای دیدن نبود، گویی در فضایی سیاه و تاریک رها شده بود. پشت سر مرد و در انتهای راهرو صدای قدمهای کسی میآمد.سرش را برگرداند و به انتهای راهرو نگاهی انداخت.فردی در حال دور شدن از وی بود.خودش را برای دنبال کردن وی خسته نکرد،میدانست که دختر به انتظارش نخواهد ایستاد، دختر میرفت...

دختر لحظه ایی ایستاد و سپس به آرامی به سمت مرد برگشت.نوری که از در انتهای راهرو میآمد شدت بیشتری میگرفت و لحظه به لحظه دختر را بیشتر در خود میبلعید...هنوز هم ایستاده بود و با نگاهی امیدوارانه به مرد خیره شده بود.

مرد با ناامیدی سرش را تکان داد.خسته شده بود، از جستجو، از ناکامی...از تنهایی... دختر میرفت...

_چرا بیام سارا ؟! تو همیشه میری...همیشه تنهام میذاری...برای چی اونجا وایمیسی ؟! وقتی که میدونی هیچوقت بهت نمیرسم ؟!

دختر همچنان ایستاده بود و به مرد نگاه میکرد ولی هاله ی نور بیشتر و بیشتر وی را در خود فرو میبرد تا اینکه... دختر در نور غرق و سپس... همه جا در چشمان مرد سفید شد و دیگر هیچ چیز را ندید.

روبروی مرد هیچ چیز نبود.تاریکی تمام عیار و خلاء آغوشش را به سمت مرد گشوده بود.عقب کشید و برگشت...سارا رفته بود...
مرد فرو افتاد...زیر لبانش زمزمه میکرد :

_"ولم کن...نمیخوام ببینمش...دیگه بسه...تمومش کن..."

 

 
آنها نیز خواهند رفت... چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - دردها و رنجها
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
يكشنبه ۰۸ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۴۳
You don’t have much time…They’re gonna go, They’re gonna leave…Their time is as limited as yours. And when they’re gone, you Will remember…how much you loved them, how they gave meaning to you…and You Will remember the pain and suffering you caused for them and then, you will regret every moment and every second of it…

In every relation someone loves more than the other…and every single one of them prays so that it wouldn’t be him or her who is the one…they always feel safe and sound when they’re protected…there will be a day when you have to choose if you’re going to be the one who is loving the loved ones more than they can ever love you…

May it be that your Father & Mother feel that tiny bit difference while they have the chance. Never Ever forget the Fact that you’re going to Lose them one way or another, and never consider Death to happen by your imaginary timings…

Value the Time & the Opportunity you have while you’re at it for it won’t happen again and your opportunity wears off as time passes on…

Value their Existence as much as you can…a simple yet hard to achieve goal…

Vale…

 
The Green Mile چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - متفرقه
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۵۹

مثل اینه که حتی لحظه ایی نشده که ازش فاصله گرفتم...فاصله ها برام بی معنی شدن و جدایی ها پوچ...

 

***************


در توالت رو که باز کردیم، مصیبت کبری رو دیدیم ! یکی سرش رو به دیوار میکوبید ! یکی دیگه چهار زانو نشست و خاک رو سرش ریخت و اون یکی مثل مادر مرده ها شروع به گریه کرد...من دویدم تا کتاب دعا و زیارت رو بردارم تا همگی در کنار توالت یه ذکر مصیبت برای بلای عظیمی که سرمون اومده بود بخونیم !
توالت فرنگی مثل دشمنی تشنه به خون ما دانشجویای فرنگ ندیده اونجا قد علم کرده بود و برای اینکه بتونه کاری بکنه تا ما سهوا خودمون رو نجس کنیم نفس کش میطلبید !
شکر خدا بنده که عادت دارم هر دفعه میرم فرنگی یه کتاب 120 صفحه ایی رو تموم کنم ولی برای هم اتاقی هایی که عادت به استفاده از این موهبت (و بلای عظیم !) نداشتن، یک مصیبت به تمام معنا بود...
یکبار نشد یکی بره تون اون خراب شده و صداش نیاد بیرون که "ممد ! برام حوله بیار ! باید برم حموم !" و اینطوری میشد که دستشوییهای چند ثانیه ایی به حموم رفتنها و ولو شدنها در وان حموم به مدت بعضا چند ساعت منجر میشد !
اینطوری بود که اقامت ما تو هتل جوهره العاصمه به عنوان دانشجویان حاجی ارسالی از استان سمنان شروع شد !

 

 
تعطیلات معنوی ! چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - متفرقه
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
دوشنبه ۰۵ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۳۶

سلام به همگی ویزیت کنندگان سایت تازه به دوران رسیده ی CyberLone !

خیلی از دوستان به خاطر طرز نوشتن مقالات و همچنین پرداختن به مطالبی که غالبا مورد نیاز است از بنده تشکر کرده اند و مطالب سایت رو مورد تقدیر قرار داده ن که از گلی خودشون هستش !

بنا به سفر بسیار بزرگی که در پیش دارم متاسفانه قادر به Update کردن سایت به مدت حداکثر 3 هفته نیستم و بعد از اون دوباره روند نوشتن مقالات سایت شروع خواهد شد.

 همینجا از تمامی کسانیکه احساس میکنند که میتونند مقالات خوبی رو در سطح استانداردهای CyberLone ارائه کنند خواهشمندم که با ارسال یک E-Mail و معرفی خودشون و مقالاتی که درش خبره هستند بنده ی حقیر رو در جریان قرار داده تا بتونیم با اجازه ی این عزیزان، اونها رو عضو سایت کرده و مقالات ارزشمندشون رو به تمامی IT دوستان هدیه کنیم.

 از حضور تمامی شما متشکرم.

 

محمد مهدی حاجی اسمعیلی

 

 
<< ابتدا < قبلی 1 2 3 بعدی > انتها >>

صفحه 2 از 3

مقالات سر راهی !

قانون 80/20 در DHCP چیست ؟!

حتما موقع تنظیم DHCP Server متوجه شدین که باید برای کلاینهایی که درخواست IP میکنند یک Lease تعیین کنید...خب معلومه ! شما که نمیخواین این کلاینتا تا ابد اون آدرسی که بهشون اختصاص داده شده رو داشته باشن و بهشون هم نگن "بالا چشات ابروئه !".

این رو هم بهتره بدونیم که بعد از اینکه 50% زمان دریافت Lease و یا همون اجاره ی IP بگذره، کلاینت یک درخواست به صورت Unicast برای تمدید مدت زمان IPش به همون DHCP Server یی که بهش IP رو داده ارسال میکنه و سپس این سرور اقدام به تمدید مدت زمان اجاره ی IP مربوط به اون کلاینت میکنه...

 

قانون 80/20 در DHCP  چیست ؟!

تبلیغات تصویری

آگهی
آگهی