روح زمان -- Zeitgeist چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 7
بدخوب 
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - دردها و رنجها
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۰۱:۲۹

روح زمان -- Zeitgeist

 

نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست

دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست

تنها نشسته بود... مردم از کنارش میگذشتند، در کنارش بودند، بعضی اوقات سر صحبت را با وی باز میکردند و بعضی اوقات با او گرم میگرفتند... ولی مرد... تنها بود... مثل همه ی کسان دیگر در آنجا...

سرش را برگرداند و به خانواده های متعددی که در نزدیکیش بر روی حصیرهای کهنه یا فرشهای مسافرتی نشسته بودند، نگاهی انداخت... کودکان خانواده ها به خواب رفته بودند و مادران چادرهای سیاهشان را بر روی آنها کشیده بودند تا از سرمای شب بیدار نشوند... برخی در حال کتاب دعا خواندن بودند، برخی دیگر به صدای نوحه ایی که از بلندگوهای مسجد پخش میشد گوش میکردند و بعضی نیز... بعضی سر در گریبان فرو برده بودند و زیر لب چیزهایی زمزمه میکردند... میشد چکیدن قطره های اشک مرواریدیشان بر روی حصیرها را تشخیص داد... میشد زمین خیس از اشک زیرشان را دید...

ناگهان منقلب شد... در حال برگرداندن سرش بود که چشمش به کسی در نزدیکیش افتاد... مرد دیگری بود که بر روی زمین نشسته بود و به روبرویش خیره شده بود... احساسی به او گفت که مرد تشنه است، شاید بخاطر گرمای هوا بود و یا شاید حسی دیگر... حسی ناآشنا...

بطری آبش را برداشت، بلند شد و پس از چند قدم به مرد رسید...

مرد در حال نوشیدن آب بطری بود که احساسی غریب به او دست داد، انگار که نوری را در وی دیده بود و یا نسیم آشنایی به سویش وزیده بود... ناگهان بی اختیار از مرد تشنه خواهشی کرد : آقا ! شما برای ظهور آقا امام زمان (عج) دعا کنین...

نمیدانست که چرا چنین حرفی زده ولی میدانست که باید این را میگفت... سرش را پایین انداخت ولی از گوشه ی چشم حرکت لبهای مرد را تشخیص داد... انتظار سری تکان دادن و یا تعارف از مرد داشت، انتظار داشت که او هم مثل هزاران نفر دیگر، جواب مثبتی به او بدهد و امیدش را تقویت کند...

امید ! چه چیز عجیبی ! بعضی وقتها بهترین دوست انسان... و بعضی وقتها... بدترین دشمن او...

" اگر شیعیان ما به اندازه ی همین جرئه آب به ما میل میداشتند، آنگاه حاضر بودیم..."

لحظه ایی در جایش خشک شد ولی حتی وقتی که میخواست برگردد و به مرد نگاه بکند، حتی وقتی که اشک به سرعت چشمانش را در نوردید، میدانست که چه اتفاقی خواهد افتاد... سرش را برگرداند ولی... مرد رفته بود...

نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی

هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست

***************************************************

چشماش رو باز کرد... ساعت یک و نیم بعد از ظهر بود، امروز هم دیر از خواب بیدار شده بود چرا که دیشب تا صبح توی اینترنت داشت ول میچرخید ولی مهم نبود چونکه 7 ساعت خوابش رو کرده بود ! از 6 صبح تا 1 بعد از ظهر میشد هفت ساعت خواب، پس زیاد نخوابیده بود !

بلند شد، با چشمایی که نمیخواست بشوردشون سریع نشست پشت سیستمش تا چک کنه چند تا میل جدید داره... چند تا از دوستاش براش پیام داده بودن و چند تا سایت از دیشب تا اونموقع براش فیدهای خبری جدید ارسال کرده بودن...

پیامهاش رو چک کرد، جوابها رو داد و بعدش به پشت صندلیش تکیه داد... کار خاصی برای انجام دادن نداشت... سیر بود و بهانه ایی برای سر میز غذا رفتن نداشت. صندلی رو شروع به چرخوندن کرد و خیلی سریع از اینکار هم حوصله ش سر رفت... بلند شد رفت سر چند تا کتابی که چندین ماه بود میخواست بخوندشون تا شاید بتونه شروع کنه ولی بعد از 20 دقیقه اونها هم دلش رو زدن...

یکی از بازیهاش رو که هنوز تا آخرش نرفته بود رو اجرا کرد و دو ساعت وقت برای تموم کردن چندین مرحله ش گذاشت... بازی طوری تموم شد که اونو برای قسمتهای بعدیش تشنه و تشنه تر میکرد...

مادرش اومد توی اتاق و خواست سر صحبت رو باهاش باز کنه ولی سریع بلند شد و رفت سراغ تلویزیون... برنامه هاش مثل همیشه خسته کننده و تکراری بودن. یا سخنرانی بود یا سریالهای مسخره... ماهواره رو روشن کرد و شروع کرد بین هزاران کانال مختلفش گشتن... نیم ساعت Video Show دید ولی بعدش متوجه شد که همه شون تکرارین و قبلا دیدتشون... ولی سریال دوست داشتنیش که خیلی وقت منتظر قسمت جدیدش بود رو تا تهش دید... بعدشم آخرین اخبار زندگی بازیگرها و Celeb ها رو هم توی شبکه های فارسی و هم خارجی دنبال کرد تا آخرین تغییرات رو بدونه... بازیگر معروفش دیروز مجبور شده بود که با هلیکوپتر شخصیش وسط یه مزرعه فرود بیاد تا بتونه بره دستشویی...

یه کمی توی اتاق گشت و بعدش بدون هیچ هدفی دوباره اومد سراغ سیستمش، میلش رو چک کرد ولی هیچ خبری نبود... سیستم داشت به طور اتوماتیک دانلودهایی که براش برنامه ریزی شده بود رو انجام میداد و چندین دقیقه هم به Progress Bar سبز رنگ دانلود خیره موند ولی این هم حوصله ش رو سر برد...

عجیب بود ! هر وقت که کسی ازش کاری میخواست، یادش میفتاد که چند تا کتاب رو نخونده، چند تا مقاله ش رو ننوشته و چند تا پروژه ش رو انجام نداده ! ولی وقتی که هیچکی ازش چیزی نمیخواست، اون هم خودش کاری انجام نمیداد...

نرم افزار Chatش رو باز کرد، دوستاش آنلاین بودن، ولی نمیدونست که چرا نمیخواد باهاشون چت کنه... سریع ارتباط رو قطع کرد و بعدش از اینکارش پشیمون شد چرا که حوصله ش دوباره سر رفته بود. سعی کرد چند خط بنویسه ولی بعد از نیم ساعت اینکار هم خسته ش کرد.

زنگ زد به یکی از رفیقاش تا بیاد و با هم برن بیرون... فکر کرد که شاید این جواب بده، بلند شد و با داد و بیداد و کل کل با مادرش از خونه بیرون رفت... براش مهم نبود که مادرش یا باباش چی میگن... دیگه حوصله ی اونا رو نداشت، دیگه حوصله ی خونه رو نداشت...

قلیون کشی حوصله ش رو سر جا نیاورد... از ماشین پیاده شدن رفتن پارک و روی زمین نشسته ن... گاه و بیگاه دسته ی آدمهای علافی مثل خودشون از کنارشون میگذشتن، یه نگاهی مینداختن، یه صبحتی میکردن یه قراری میذاشتن و بعدش جدا میشدن... ولی... هنوزم حالش رو نداشت... برای شام رفتن یکی از فست فودهایی معروفی که میشناختن و بعدش با شیکم پر برگشت خونه...

فوتبال رو با باباش با هیجان نگاه کرد، شاید این داد و بیدادها و غرغرهایی که بابت گل نکردن یه توپ یا خطای به عمد توی بازی میدید بهترین و شادترین قسمت اون روزش بوده باشه... نگاهی به جدول بازیهای که قرار بود انجام بشه نگاه کرد و فهمید که فردا وقتش با دو تا بازی پر میشه... سریع مثل چندین میلیون نفر دیگه در همون لحظه اس ام اسش رو به برنامه ی فوتبال فرستاد و منتظر جواب نهایی شد...

دوباره به صفحه ی سفید مانیتور خیره شده بود... Web Browserش رو باز کرد و یکی از دهها سایت دوستیابی که توش عضو بود رو باز کرد... همه شون فیلتر شده بودن و برای همین مجبور بود که از چندین راه مختلف و سخت برای دسترسی بهشون استفاده کنه... سرعتش پایین میومد ولی ارزشش رو داشت...

سایت که باز شد، خبرهاش رو چک کرد، چند تا پست کوتاه گذاشت و بعدش شروع کرد به چرخیدن توی صفحات این و اون... چند تا پیغام دوستی ارسال کرد و جواب چند تا پیغام دوستی رو داد، با دو سه نفری چت آنلاین کرد و برای چند تا عکس دیگران کامنت گذاشت...

همین موقع بود که متوجه یه نظر مخالف باهاش در یکی از صدها فرومی که عضوش بود شد... نشست و نیم ساعتش رو بابت نوشتن یه جواب دندان شکن به طرف گذاشت و بعدش با غرور از اینکه حال یارو رو گرفته دکمه ی Send رو زد...

میخواست صفحه رو ببنده که یه دفعه فید جدیدی براش اومد... خبری در مورد خواننده ی معروف بود که صبح درباره ش شنیده بود... مزرعه داری که بازیگر معروف در مزرعه ش فرود اومده بود، اقدام به فروختن توالتش به قیمت چندین هزار دلار کرده بود... نگاهی به Counter خبر انداخت، تا اونموقع 60 میلیون نفر خبر رو خونده بودن و Tagش کرده بودن... تعداد نظرات در مورد این خبر بیش از 100 هزار تا میشد...

کارش تموم شده بود ولی Browserش رو نبست، نمیدونست چرا... ولی همونطور بازش گذاشت و به صفحه ش خیره شد... شاید یکی پیدا میشد تا پیغامی براش بذاره یا باهاش چت کنه... براش مهم نبود کی باشه، فقط اگه حوصله ش رو سر جاش میاورد، اشکالی نداشت...

دو تا فیلم و قسمت جدید یه سریال که همون هفته روی Warez قرار گرفته بود رو نگاه کرد و 10 دقیقه برای فکر کردن به هر کدوم اختصاص داد و در نهایت به این نتیجه رسید که وقتش رو مفت مفت بابت فیلمها هدر داده ! تصمیم گرفت سریالهای جدیدی رو برای دیدن انتخاب کنه... یه سر به Wikipedia زد و یه تحقیق درست و حسابی برای پیدا کردن سریالهای مورد علاقه ش انجام داد که تقریبا 3 ساعتش رو گرفت ولی به نظرش میارزید چرا که سریالهاش انگار خیلی خوب بودن... با زمانبندی که کرده بود، اگر در هر شب 3 قسمت این سریال رو میدید، میتونست تا آخر ماه تا قسمت در حال پخش فعلیش رو ببینه...

برگشت و نگاهی به ساعت دیواری انداخت... تقریبا 6 صبح بود و وقت خواب... چشماش یواش یواش گرم شد...

نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع

که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست

***************************************************

نوشته های من غالبا برای همه تون گل و سنبل و سبزه بوده ! به تفریحاتتون کاری نداشته و به علایقتون گیر نمیداده... میگن آدما برای علایق و تفریحاتشون یه خط قرمز دارن طوریکه اگه کسی از این خط قرمز رد بشه و این علایق رو زیر سوال ببره، سریع باهاش برخورد میکنن، چرا که زیر سوال بردن این علایق، در واقع زیر سوال بردن خود اون فرد هستش و برای همین هم اکثر نظرهایی که برای مقالات قبلیم میبینین، مثبت، سازنده و دلگرم کننده بودن چرا که من عادت ندارم از این خط قرمز رد بشم... ولی ایندفعه میخوام روی چند تا از چیزهایی که همگی چند وقته باهاشون خوب دم گرفتیم دست بذارم...

نمیخوام بگم که این چیزها بده و جیزه و اخه !

نه ! فقط میخوام یه چیزی از خودم به جا گذاشته باشم... میخوام بتونم یه روزی پیش یه کسی ادعا کنم که " بابا ! حداقلش، من تلاش خودم رو کردم..."

میخوام روزی که وقتش رسید، بهتون بگم "دیدین گفتم ! دیدین گفتم ولی گوش نکردین ؟! دیدین گفتم ولی مسخره م کردین ؟! "

خیلیاتون شاید فکر کنین که این نوشته به خاطر شاکی شدنم از روزه خورها توی ماه رمضون هستش ولی باید بگم که چندین ماهه توی سرم هست که همچین چیزی بنویسم، هر چند که نامفهوم و ناکامل باشه...

میخوام که باهاتون در مورد سایتها و جنبشهایی مثل FaceBook، Twitter و یا YouTube صحبت کنم و در حین صحبتم به بیراهه هایی کشیده میشیم که من احساس میکنم خوبه بهشون اشاره ایی بشه... این بیراهه ها شامل موضوعات مختلف و متغیری هستن طوریکه بعضی وقتا فکر میکنین اصلا به موضوع متن ربطی ندارن (حق دارین !) و بعضی وقتها هم یه طورایی باهاش مرتبط میشن...

میخوام باهاتون در مورد شکل گیری دنیای جدید IT و چالشهایی که از طریق اینترنت پرسرعت ارائه میده صحبت کنم... میخوام بهتون بگم که چرا بعضی وقتا باید خیلی زودتر حواستون رو جمع کنین و خیلی سریعتر از دیگران اقدام کنین...

مشکلات جوونای ما در این دوره زمونه خیلی بیشتر از چهار تا سایت و برنامه ی تلویزیونی و فیلم سینمایی هستش و من به خوبی به این موضوع واقفم ولی در این مقاله فقط و فقط دارم سعی میکنم تا درباره ی چیزی صحبت کنم که احساس میکنم ازش یه کمی حالیم میشه و فکر میکنم که با نوشتن این مطلب میتونم عنصری رو به نام "شناخت در IT" در دیگران بیدار کنم...

من یه فیلسوف، یه جامعه شناس، یه منتقد سینمایی، یه روانشناس و یا یه مجتهد دینی نیستم... من یه دانشجوی IT هستم که میخوام در مورد پدیده ایی بهتون هشدار بدم... فقط و فقط یه مسلمانم که داره سعی میکنه اون چیزی که فکر میکنه میدونه رو در اختیار دیگر مسلمانان بگذاره... همین و بس...

نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند

قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست

***************************************************

_ سلام آقا ! میشه یه مصاحبه با ما انجام بدین ؟!

_مصاحبه ؟! من راستش... آخه... خب باشه ! مشکلی نیست...

_عالیه ! میتونین به ما بگین که در این روز مبارک بزرگترین آرزویی که دارین چیه ؟!

_آرزوی من... آرزوی من، ظهور آقا امام زمان (عج) هستش، راستشو بخواین همیشه آرزوم همین بوده...

جالب نیست ؟! آرزوی اکثر ماها جلوی دوربینهای تلویزیون و توی رادیو، همینه : ظهور امام زمان (عج)

ولی میدونیم که اگه واقعا اینطوری بود تا الان باید 313 نفر جمع میشدن، انقلاب میشد و همه چیز به خوبی و خوشی تموم میشد ! ولی... اینطوری نیست ! چرا ؟!

بالاخره برای اینکه این 313 نفر پر بشن، باید یه جوونی مثل یکی از ماها هم بتونه توی گروه امام شرکت کنه ولی ما جوونا چیکار میکنیم که بهش نمیرسیم ؟!

پس آرزوی بزرگمون ظهوره ؟ آره جون خیکمون !

جواب این سوال رو در پایان این متن میدم، یا بهتر بگم : جواب این سوال رو در پایان این متن پیدا میکنیم...

نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه

کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست

***************************************************

فکر کنین میخواین یه سایت افتتاح کنین، یه سایت که هدف اصلیش فراگیر شدن در سطح دنیا هستش... به چه چیزی نیاز دارین ؟! برای یک فرد نابغه کاری که باید انجام بده اینه : طرف بلند میشه میره یه تحقیق عمیق در مورد نیازهای فعلی و نیازهای در حال رشد میکنه، اونها رو مرتبه بندی میکنه و بر اساس میزان ارائه ایی که از اون تکنولوژی شده، سایتش رو پیاده سازی میکنه... این سایت باید با تکنولوژیهای روز پیاده سازی بشه تا یوزرهاش رو پس نزنه و از طرفی باید نیازهای اصلی اونها در زمان حاضر رو برآورده کنه...

راهکار "پیدا کردن نیاز برتر" در طول تاریخ کوتاه مدت حضور اینترنت در بین ما، جزو مهمترین راهکارها برای ایجاد یک پدیده بوده... در ابتدا سایتها بسیار ساده بودن، بعدش نیاز به MultiMedia به وجود اومد و اینطوری سایتهای Interactive ایجاد شده ن... بعد از یک مدتی که صفحات اینترنتی شروع به گسترش عجیبی کردن، نیاز به راهکاری برای پیدا کردن همه ی اونها بودش و بهمین دلیل سایتهای Directory به وجود اومدن کردن که از مهمترینهاشون میشه به Yahoo! Directory اشاره کرد. Directory ها مثل دفترچه تلفنهای بزرگ بودن که تقریبا اکثر اطلاعات اینترنت و صفحات اینترنتی درشون ثبت شده بودن... هنوز هم Directory هایی مثل Yahoo با آدرس dir.Yahoo.com مشغول به کار هستند ولی حدس بزنین مثلا برای موضوع مهمی به نام Internet & Computer چند تا رکورد ثبت شده داره... تعدادش کمتر از ده هزار تا هستش ! حالا بیا و این تعداد بسیار کم رکورد رو در مقایسه با کل اینترنت (با بیش از دویست و ده میلیون Host-Name ثبت شده !) بسنج ! تازه شم سایت بسیار خوفی یعنی CyberLone.com رو در Directoryشون نداشتن ! من نمیدونم اون آبچاقالهای Yahoo! دارن چه غلطی میکنن !

بعد از یه مدت تعداد صفحات به قدری گسترش پیدا کرد که گشتن و پیدا کردن سایت مورد نظرتون حتی در Directory ها هم غیرممکن به نظر میرسید و اینطور بود که موتورهای جستجو پا به عرصه ی وجود نهادند (پسر ! جمله رو داشتی ؟! ازش ادب و نگارش فارسی چیکه میکرد !)

ولی موتور جستجو یه هدف نبود بلکه وسیله ایی برای رسیدن به هدف (سایت مورد نظرتون) بودش، پس روند تکامل بر اساس نیاز همونطور ادامه پیدا کرد.

همینطوری داشتیم پیش میرفتیم که پدیده ی جدیدی به نام Web 2.0 ارائه شد... پدیده ایی که الان تمام دنیای اینترنت رو فرا گرفته... برای Web 2.0 میشه مقالات بلند بالایی نوشت (مقالاتی به گندگی مقاله ی Cloud Computing ) ولی برای سادگی کار اینطوری براتون بیانش میکنم :

دوره ی Web 1.0 زمانی بود که صفحات Static بود و یوزرها فقط قادر به دیدن و بررسی محتوای سایتها برای روی وب بودند... دوره ی Web 2.0 زمانی هست که شما میتونین مطالب خودتون رو در وب قرار بدین و Interaction و تقابل کاملی با دیگر یوزرهای وب داشته باشین... اگر میخواین Web 2.0 رو به راحتی تشخیص بدین برای همیشه واژه ی User Generated Content رو در ذهنتون بچپونین بدین معنی که هر وقت تونستین اطلاعاتی رو خودتون Generate کنین و در سایتی در دسترس دیگران قرار بدین، پس اون سایت بر پایه و مبنای Web 2.0 بنا شده...

یادتون گفتم که سایتهای معروف و فراگیر بر اساس نیاز انسانها در طول اون بازه ی زمانی شکل میگیرن ؟! اگه یه کم در رفتارها و عادات مردم دور و بر خودتون ریز بشین میتونین به ZeitGeist پی ببرین، میتونین درک کنین که چه چیزی هست که داره از داخل میخوردشون... در واقع میتونین بفهمین که دردشون در هر دوره زمونه چیه...

به نظرتون چرا Web 2.0 یک دفعه در جهان منفجر شد ؟! Web 2.0 چیه ؟!

سایتهای به اشتراک گذاری داده، فرومها، Bulletin Board ها، Q&A Website ها و هر چی که به ارتباط متقابل با دیگر انسانها مربوطه جزو Web 2.0 محسوب میشه... بذارین یه نگاه به برترین سایتهای ویزیت شده در ایالات متحده ی آمریکا (صادر کننده ی انواع و اقسام این تکنولوژیها) بندازیم :

آخرین آمار Alexa برای کشور ایالات متحده در روز 15 سپتامبر سال 2010

قشنگ به این لیست نگاه کنین... این لیست خیلی وقته که تغییر زیادی نکرده بدین معنی که سایتهای بالای سرتون در این دوره زمونه به خوبی میتونن به نیازهای انسانها پاسخ بدن... و چه سایتهایی در بالا میبینیم ؟!

3 تا از اونها یعنی Googe، Yahoo!و Bing موتور جستجو و Directory های معروف دنیا هستند (موتور جستجوی MSN پارسال به طور رسمی به Bing تغییر یافت) که دیگر موتورهای جستجوی شرکتهای درون لیست مثل Go و AOL رو ساپورت میکنن...

و چرا در این لیست حضور دارن ؟! برای اینکه بدون اینها، اینترنت فلج میشه و بهمین خاطر هستش که اکثر یوزرهای دنیا از این موتورها (بغیر از یوزرهای کشوری مثل چین) برای دسترسی به اطلاعات اینترنت استفاده میکنند... این رو فعلا یادتون باشه...

تقریبا 5 الی 6 تای اونها سایتهای خبری مهم دنیا (مثل CNN و Yahoo!) هستند که علت حضورشون در این لیست برای هر کسی عادی هستش.

بیش از 10 تای بقیه همگی سایتهای مبتنی بر Web 2.0 هستند چه بصورت مستقیم و چه بصورت غیرمستقیم...

میخوام یه لحظه صبر کنین و فکر کنین : بیش از 50 درصد سایتهای ویزیت شده در آمریکا بر مبنای Web 2.0 هستند !

فکر کردین اون FaceBook کوفتی و یا Twitter چین ؟! آبنبات چوبی ؟! نه عمو ! همه ی سایتهایی مثل FaceBook , Twitter, YouTube, Wikipedia, Craigslist, Blogspot , Blogger, MySpace و LinkedIn جزو سایتهای مبتنی بر Web 2.0 هستند...

و Web 2.0 چه حقیقتی رو برای ما نشون میده ؟! نیاز شدید انسانها به ارتباط متقابل چرا که انسان موجودی اجتماعی هست...

ولی... نه ! صبر کنین ! هنوزم جا برای ارائه ی مطلب به شماها هست... موضوع رو ادامه میدیم...

شاید بگین که "خب ! اون که آمریکا بود ! ایران اینطوری نیست !"، پس بیاین یه سری به ایران بزنیم :

آخرین آمار Alexa برای کشور ایران در روز 15 سپتامبر سال 2010

در ایران هم بیش از 50 درصد سایتهای ویزیت شده، بر مبنای Web 2.0 هستند. قبل از اینکه ادامه بدیم، میخوام حواستون رو به سایتی خاص جلب کنم : Peyvandha.ir

رتبه ی این سایت در چند ماه گذشته اینقدر بالا رفته که تونسته به لیست 10 سایت برتر ویزیت شده توسط ایرانیان راه پیدا کنه و همه مون خوب میدونیم که تنها کسانی که باعث شده ن این سایت تا بدینجا برسه، خودمون بودیم... آره... همه مون خوب میدونیم...

میدونین Traffic Rank این سایت در دنیا چقدره ؟! در ایران دارای Traffic Rank شماره ی 7 هستش و در دنیا دارای Traffic Rankیی برابر 2110 هست ! میدونین چندین سال طول باید بکشه تا بتونین Rank یه سایت رو به 2000 در Alexa برسونین ؟! مثلا همین CyberLone.com که توش دارین این مقاله رو میخونین بعد از دو سال تونسته خودش رو به Rankیی برابر 17 هزار در ایران و 1 میلیون و 549 هزار در دنیا برسونه !

و ما اینجا نشستیم و با ویزیت کردن هر لینک عوضی و کوفتی داریم روزانه Rank این سایت رو بالا و بالاتر میبریم... اون روز رو دور نبینید که Peyvandha.ir تبدیل به اولین سایت پر بازدید ایرانیان میشه و سپس در لیست سایتهای پر بازدید دنیا قرار میگیره و اونوقت کل دنیا میشینن و میگن : "مملکت دینی اینا رو ببین !"

از این میگذریم و فقط خواستم اشاره ی کوچیکی به این فضاحت کرده باشم...

نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش

که جای سجده گه ما هنوز مال تو نیست

***************************************************

ولی اصلا چرا این موضوع رو مطرح کردم ؟! چرا شما رو مجبور کردم که بیاین و این آمار و اعداد مسخره رو بخونین و وقتتون رو تلف کنین در حالیکه همین الان میتونستین جاهای دیگه ایی رو Surf کنین ؟!

برای اینکه مهمه بدونین که درد اکثر ماها در این دوره زمونه چیه...

عجیب نیست که سایتهای دوست یابی و ارتباطات متقابل در دنیا به طور روزافزون در حال بهتر شدن، معروفتر شدن و محبوبتر شدن هستن... چرا که ما انسانهای این دوره در عین اینکه از هر زمان دیگری به هم نزدیک هستیم (به کمک تکنولوژی) ولی از هر زمان دیگری از هم دورتر هستیم...

ماها تبدیل به انسانهایی تنها و Alone در دنیای Cyber شدیم... ماها اجزای تشکیل دهنده ی تئوری CyberLone هستیم... ماییم که روزانه ساعتها از وقت خودمون رو صرف Surf کردن در نت، فرستادن eMail به دوستانمون، چت کردن با آشنایانمون و پیدا کردن دوستان جدید میکنیم ولی در پایان روز میبینیم که هنوز هم پشت همون سیستم تمرگیدیم و تنها کاری که به عنوان "ارتباط" انجام دادیم، فرستادن یه مشت کاراکتر، صحبت کردن از طریق نت و یا یه Cam گرفتن از طرف مقابل بوده...

آره دوستان ! اکثر ماها تنهاییم... فقط هنوز نفهمیدیم...

تنها بودن انسانها، عدم تفکرشون، سطحی بودنشون و ساده نگر بودنشون، یه فرصته... نه برای من و تو... بلکه برای شرکتهای بزرگ با اهداف بزرگ...

تنها بودن، بی هدف بودن و شیکم پر بودن، نیاز جدیدی رو میطلبه که اسمش سرگرمی هست و سرمایه داری و سرمایه داران همیشه به این عنصر مزخرف ما نیاز داشتن و دارن... نگاهی به خودتون و اطرافیانتون بندازین... خداییش چقدر سطحی نگر هستین ؟! ماها امروز به جایی رسیدیم که حاضریم برای سرگرمی هر هزینه ایی بپردازیم... دیگه مهم نیست که سرگرمی ایی که بهمون ارائه میشه چقدر آشغاله، چقدر مخربه و چقدر نابود کننده هستش... اگر فقط بتونه ذهن ما رو از مشکلات خودمون، مشکلات مردم و دغدغه های مختلف دور کنه، کافیه...

و برای همین هم هست که امروزه اگر نگاهی به لیست شرکتهای موفق و پرهزینه ی دنیا بندازین، متوجه میشین که اغلب اونها در حوزه ی سرگرمی کار میکنن... حواستون باشه که اینجا بحث در مورد پر سودترین شرکتهای دنیا در حوزه ی سرگرمی هست و نه در حوزه های فنی و حرفه ایی دیگر(مثل شرکتهای نفتی، بانکها و یا شرکتهای تولید سلاح) و بهمین دلیل هست که میبینین شرکتی همچون Walt Disney در راس هرم قدرت شرکتهای سرگرمی قرار گرفته...

نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها

به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست

***************************************************

بگذریم... بذارین برگردیم سر موضوع اصلی... یادتونه اول متن یه سوال ازتون پرسیدم ؟! سوال این بود :

فکر کنین میخواین یه سایت افتتاح کنین، یه سایت که هدف اصلیش فراگیر شدن در سطح دنیا هستش... به چه چیزی نیاز دارین ؟!

بعدش براتون یه آدم نابغه رو مثال زدم که میتونه چنین سایتی رو راه بندازه... ولی نه... اینطور نیست...

در دنیای سرمایه داری امروز ما، میزان کمی از نوابغ میتونن رشد کنن، پا بگیرن و موفق بشن... در واقع اگر سرمایه گذاری درستی پشتتون نباشه، به جایی نمیرسین... باور نمیکنین ؟! پس بذارین در مورد FaceBook براتون بگم :

تا حالا به این موضوع توجه نکردین که علی رغم وجود بسیاری از سایتهای Social Networking تا قبل از سال 2004 (قبل از Launch شدن رسمی Facebook) هیچکدوم در طول چندین سال نتونستن به محبوبیت Facebook برسن ؟! هیچگاه به ذهنتون خطور نکرد که اصلا چی شد که Facebook یه دفعه جهانگیر شد ؟!

قبل از اینکه ادامه بدیم بذارین یه سوال ازتون بپرسم، اگه بخواین یه سایت رو بترکونین و پول کافی هم داشته باشین چیکار میکنین ؟!
روندش اینطوریه که برای بالا رفتن
Rank یک سایت، تعداد لینکهایی که به اون سایت میشه باید افزایش پیدا کنه... مثلا همین CyberLone.com در حال حاضر 4 لینک رسمی بیشتر بهش نشده در حالیکه سایتی مثل Cloob.com دارای بیش از 2700 تا لینک هستش !

پس یکی از کارهایی که باید انجام بدین، تبادیل لینک هستش... آدمای خز و خیلی مثل من میان تو مقاله هاشون و از شما خواننده ها خواهش و تمنا میکنن تا لینک سایتشون رو به سایت خودتون اضافه کنین ولی اگر من پول داشته باشم موضوع فرق میکنه...

شرکتهای تبلیغاتی بسیاری وجود دارن که کنترل خاصی روی بسیاری از سایتها دارن و با دریافت پول از شما، سایتتون رو از لحاظ لینک و رتبه ارتقا میدن. این شرکتها همه جا هستن و از گوگل و یاهو گرفته تا شرکتهای کوچیک رو تشکیل میدن.

کار بعدی که باید انجام بدین اینه : میرین و یه گروه Web Design بسیار حرفه ایی استخدام میکنین (نگران نباشین ! پول دارین !) و ازشون میخواین که سایتی رو با مشخصات شما بسازن، این سایت انواع تکنولوژیهای مهم روز همچون Flash Plugins و AJAX رو ساپورت میکنه و دارای ساپورت DataBaseیی قوی ایی هم هستش !

حالا تنها کاری که باید انجام بدین اینه که ترافیک جذب کنین !

به من اونطوری نگاه نکنین ! باور نمیکنین که میشه با هزینه ایی درست و حسابی یه سایت پول در آر و مشهور ساخت ؟! پس یه سر به این آدرس بزنین : http://www.milliondollarhomepage.com
این برای دانشجویی بود که میخواسته پول یه سال دانشگاهش رو دربیاره... یه طراح وب استخدام میکنه و ازش میخواد که بر روی صفحه ی اول سایتش یک میلیون پیکسل طراحی کنه... بعدش برای تبلیغ بر روی هر پیکسل 1 دلار میگیره یعنی اینکه وقتی که صفحه ش پر بشه، 1 میلیون دلار پول به جیب میزنه !

واقعیت همینه ! اگر بتونین سایتی با تکنولوژی مناسب ایجاد کنین، احتمال بالایی برای موفقیتش موجوده و داستان FaceBook هم همینه...

فکر کرده بودین که Facebook با تلاش و کوشش و بیخوابی و کار شبانه روزی شکل گرفت ؟! FaceBook با یک هزینه ی اولیه ی 500 هزار دلاری (500 میلیون تومان) از طرف Peter Thiel که یکی از ایجاد کننده های Pay-Pal بود و تونسته بود پتانسیل بالای این سایت رو در ارتباط متقابل یوزرها کشف کنه، شکل گرفت.

حالا به من بگین، شما با 500 میلیون تومان چی نمیتونین درست کنین ؟ شماهایی که دارین اینو میخونین با 500 میلیون تومان چه تبلیغی رو نمیتونین برای یه سایت بکنین ؟!

تا اینجا چیز زیادی گفته نشد مگر اینکه فهمیدین انتخاب FaceBook، انتخاب خودتون نبوده بلکه Hype بالایی بوده که برای تبلیغاتش در کل اینترنت هزینه شده بود... الان فقط میدونین که شما انتخاب نکردین، بلکه براتون انتخاب کردن...

ولی دیگه آب از سرتون گذشته ! حالا که عضوی فعال از Facebook هستین، باید از انتخابتون دفاع کنین و سعی در اثبات این کنین که من دارم یه مشت شر و ور بی ربط اینجا میگم... خب حق هم دارین...

ادامه میدیم : امروز پدیده ایی به نام Facebook Phenomenon داریم که درش از 500 میلیون عضو فیس بوک در دنیا، 400 میلیونشون حداقل ماهی یکبار به این سایت وصل میشن و از طرفی 250 میلیونش روزانه به سایت متصل میشن و درش حضور دائم دارن... این پدیده اینقده بزرگ شده که کارگردان بزرگ و شاخی همچون دیوید فینچر با فیلمهایی مثل Se7en , Alien 3 , The Game , Fight Club , Panic Room, Zodiac و The Curious Case of Benjamin Buttonاقدام به ساخت فیلمی به نام Social Network کرده که در مورد چگونگی شکل گیری فیس بوک هستش !

70 درصد از یوزرهای فیس بوک حتی آمریکایی هم نیستن و این سایت برای بیش از 70 زبان مختلف پیاده سازی شده. اطلاعاتی که در پایین میارم ممکنه به دردتون بخوره :

· میزان وقتی که یوزرها در فیس بوک به طور ماهیانه هدر میدن : 8.3 میلیارد ساعت

· تعداد میانگین دوستان فیس بوکی : 130

· تعداد سرورهایی که زیرساخت فیس بوک رو تشکیل میدن : تقریبا 10 هزار سرور (یه کم از گوگل کمتره)

· هزینه هایی که برای پیاده سازی این سایت شده : 100 میلیون دلار (100 میلیارد تومان)

به طور جدی میشه این ادعا رو کرد که فیس بوک زندگی بسیاری از انسانها رو تغییر داده... خوب یا بدش رو باید از 500 میلیون یوزرش پرسید... ولی برخی چیزهایی که در بررسی فیس بوک مهم هستند رو لازم میبینم که بهشون اشاره کنم...

استفاده ی Facebook از Semantic Web بسیار قابل توجه هست، از اونجاییکه این سایت تمامی اطلاعات پروفایل شما از جمله علایقتون رو در اختیار داره، از این اطلاعات برای ارائه ی تبلیغاتی به شما استفاده میکنه که احتمال کلیک شما روش بالا هستش...

ولی موضوع به همینجا ختم نمیشه... وب معناگرا مقوله ایی بسیار بزرگتر از ارائه ی تبلیغات اینترنتی به یوزرها هستش... وب معناگرا بهمراه تکنولوژیهای مرتبطش میتونه تمامی پستهای شما بر روی فیس بوک رو چک کنه، بفهمه که شما به چی علاقه دارین، نقطه نظرات سیاسیتون چیه، با چی بیشترین تاثیر رو میپذیرین و با چی میشه سریع با احساساتتون بازی کرد، از کجا در حال برقراری ارتباط هستین، دوستانتون کیا هستند، با کدومشون وقت بیشتری رو صرف میکنین، پشت سر زن/شوهر تون دارین با کی میپرین، شاخصه های اخلاقی و غیراخلاقیتون چیه و از همه مهمتر، با چی میشه راحتتر کنترلتون کرد...

اینایی که دارم بالا مینویسم Conspiracy Theory و نظریه های دسیسه ی مزخرف نیستش که بخواین باهاش به من بخندین، بلکه حقیقتی هست که با خوندن انواع و اقسام تحلیلهای رسمی از سایتهای خبری و چک کردن روند رشد عناصر محبوب اینترنتی به دست میاد.

شما باید به جایی برسین که از خودتون بپرسین "چرا سرمایه داران سایتهایی مثل FaceBook و YouTube با وجود ضررهای هنگفتی که سالیانه میدن، هنوز هم سرمایه های عظیمی رو برای برپا نگاه داشتن این سایتها پرداخت میکنن ؟!"

جواب این سوال با شما ولی یادتون نره که بهنگام گشتن به دنبال جواب از حقایق اصلی دور نشین... مثلا یادتون نره که رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا چند روز پیش اعلام کرد که از Facebook، Twitter، YouTube و Flickr برای جذب نیرو، تغییر نظرها و شناسایی افراد برای ارتش آمریکا استفاده میکنه... یادتون نره که CIA و FBI چقدر راحت با تکیه بر قانون American Patriot Act میتونن از تمامی زندگی شما به همراه پروفایل کامل از تمامی نوشته هاتون آگاه بشن... و مهمتر از همه، از خودتون بپرسین که چرا دولت آمریکا بهمراه Broadcasting Board of Governors باید هزینه های بسیار هنگفتی رو برای خرید و آپدیت نگه داشتن لیسانس فیلتر شکنهایی همچون FreeGate و یا Ultrasurf بپردازن ولی در قبالش هیچی از شما نخوان !

به نظرتون به خاطر "آزادی" هستش ؟! آمریکا و این چیزا ؟! برای ما ؟! برای خود خودمون ؟! نه عمو ! تو ساده ایی !

یادتون نره که تنها نیستین... هیچکس دیگه تنها نیست...

راستی ! تا حالا وقتی که توی فیس بوک ثبت نام میکردین یه نگاه به EULA ش انداختین ؟! منظورم همون متنه هستش که پایینش یه دکمه به نام I Accept The Agreement داره و همه ی ماها بدون نگاهی بهش ازش میگذریم ؟!

EULA یا End User License Agreement قراردادی هستش که شما با سایت مربوطه میبندین تا بتونین از خدماتش استفاده کنین... لامصب اصلا وقتی یه نگاه به EULA مربوط به فیس بوک میندازی، میفهمی که یه چیزی مشکل داره ! مثلا اینکه به محض آپلود یه عکس شخصی، خانوادگی، دوستانه و یا رسمی، باید قید عکسه رو بزنین ! یعنی چی ؟ یعنی اینکه "حق" استفاده از اون عکس از شما به Facebook منتقل میشه !

حالا یه اتفاقی میفته و شما از فیس بوک زده میشین و میرین و اکانتتون رو Disable میکنین... فکر کردین تموم شده رفت پی کارش ؟! نه حاجی ! همونطوریکه در Privacy Policy فیس بوک هم گفته میشه، غیرفعال کردن اکانتتون مثل Empty کردن Recycle Bin ویندوزتون هستش (این دقیقا متن خود فیس بوکه) و میدونین Empty کردن Recycle Bin یعنی چی ؟! یعنی اینکه اطلاعاتتون هیچوقت از بین نمیرن، بلکه در دسترس قرار نخواهند گرفت...

و چه بلایی سر عکسها میاد !؟ هیچی ! برای امتحان میتونین اکانتتون رو غیرفعال کنین و بعدش برین ببنین که عکسهاتون در پروفایل یوزرهای دوست و آشناتون هنوزم به نمایش در میان...

Mark Zuckerberg که بوجود آورنده ی فیس بوک محسوب میشه، ماه ژانویه ی امسال رفت بالای سن و شروع به گفتن نظرش در مورد *تغییر دنیا* و رفتن ما انسانها به سمتی که حریم خصوصی مون دیگه باید جمع بشه، کرد! از اون وقتی که این حرفش رو شنیدم، میخواستم این متن رو بنویسم !

آیا واقعا جوامع امروزی کمتر از قبل دارای حریم خصوصی خودشون هستند و یا اینکه فیس بوک داره ما رو به اون سمت هول میده ؟! یوزرهای حرفه ایی فیس بوک میدونن که ساختار سایت در اول ارائه ش اینطوری که الان هست نبود ! منظور ساختارهای تکنولوژیک مثل استفاده ی بسیار غنی و خوب از AJAX و Client-Side Scripting نیست بلکه منظورم ساختارهای قانونی و روابطی سایت هستش...

در ابتدا یوزرها این حق رو داشتند که *تمامی* اطلاعاتشون رو فقط برای کسانیکه میخوان، به نمایش بگذارن ولی بعد از دسامبر 2009 این روند شروع به تغییر کرد : یک سری از اطلاعات رو دیگه نمیتونین به طور کامل قایم کنین و سپس این روند پیشرفت کرد : قبلا اطلاعات شما به صورت Default حالت Private داشتند ولی حالا اطلاعات شما به صورت Default حالت Public دارند و در اختیار هر کسی قرار میگیرند...

اگر این سایت تعداد یوزرهای به مراتب کمتری داشت خیلی مهم نبود ولی وقتی که حریم شخصی 500 میلیون نفر دور دنیا همینطوری در حال کمرنگ شدن هستش، باید یه کمی صبر کرد و فکر کرد...

نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه

که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست

***************************************************

تا اینجا خیلی زر زدم و خسته تون کردم... برای اون دسته ایی که یه کم فکر میکنن، شاید این متن تا اینجا تونسته باشه به فکر بندازتشون ولی برای بقیه...

شاید اینکه فیس بوک یک سازمان دولتی ایرانی نیست، دلیل خوبی برای رد حرفهای من در مورد حریم خصوصی باشه... یه مثال براتون میزنم... سایت پیوندها به آدرس Peyvandha.ir رو یادتونه ؟!

این سایت به شما این اجازه رو میده که درش ثبت نام کنین و با ثبت سایت خودتون در این سایت، احتمال اینکه لینک سایت شما در صفحه ی اولش نمایش داده بشه (و یه عالمه ویزیت داشته باشین) رو افزایش میده... راستشو بخواین یه بونوس هم برای وبلاگ نویسها قرار داده و احتمال اینکه وبلاگ اونها رو نمایش بده رو بیشتر کرده...

من خودم رو براتون مثال میزنم... یه لحظه واقعا وسوسه شدم که برم و توی این سایت ثبت نام کنم و تا یه جاهاییش هم پیش رفتم ولی بعدش یه دفعه در Privacy Policyش دیدم که تهدید کرده اگر زمانی مطلبی نادرست بر روی سایت قرار بگیره، نه تنها لینکم حذف میشه بلکه سریعا با ارجاع به ساختارهای قضایی سایت هم فیلتر میشه...

از اونجاییکه من همه ی مواردی رو که جزو "مطالب نادرست" هستند رو نمیدونم، این ریسک رو قبول نکردم که سایتم رو دستی دستی به نهادی معرفی کنم که کارش فیلتر کردن سایتهاست چرا که اگر سایت فیلتر بشه (حتی به دلایل نادرست) آدم پیر میشه تا بتونه درستش کنه !

من از ثبت اطلاعات شخصیم در پیوندها امتناع ورزیدم ولی خیلی راحت میرم در فیس بوک ثبت نام میکنم و سپس تمامی اطلاعات شخصیم رو بهش میدم حتی با اینکه میدونم این اطلاعات دیگه قابل برگشت نیست !

چرا ؟!

برای اینکه دست آمریکا و قوانینش رو از خودم دور میبینم و میدونم که اطلاعات مفت و به درد نخور خانوادگی من به احتمال زیاد به درد اون نمیخوره... برای اینکه فقط در سطح خودم و زندگی خودم دارم فکر میکنم و با خودم میگم : "اصلا سگ خورد ! Facebook بیاد همه ی زندگی منو Copy/Paste کنه واسه ی خودش ! انگار فرقی هم داره !"

اگر طرز تفکرتون اینطوری بوده و هستش، ازتون یه خواهش بسیار جدی دارم : همین الان این صفحه رو ببندین و برین دنبال کارتون... اگر طرز تفکر شما اینقدر محدود هستش، پس بهتره که اصلا ادامه ی چنین چیزی رو نخونین چرا که آخرش هم میخواین بیاین چهار تا فحش بدین و هم وقت خودتون و هم وقت بقیه رو تلف کنین...

اگر اینطوری فکر نمیکنین، بهتون پیشنهاد میکنم که کتابها و نظرات نوام چامسکی در مورد Mind Control و کنترل رسانه ایی رو حتما یه نگاه بهش بندازین...

اگر هم بیخیالین باید بگم که خیلی دیر متوجه خواهید شد که چی تو پاچه تون رفته و اونموقع دیگه راه برگشتی نیست...

در اینمورد هم بیشتر توضیح نمیدم و درک موضوع رو به عهده ی خودتون میذارم ولی بیاین برگردیم به بحث اصلی...

من این حقیقت رو میدونم که هر چقدر هم بیام و بگم سایتهای Social Networking بده و اخه و جیزه و در نهایت ضررشون از سودی که ارائه میدن بیشتره، تاثیری روی شماهایی که از خط قرمز رد شدین نداره... بهمین دلیل از این موضوع میگذرم و به بحث اصلی این نوشته میرسم :

ببینین ! Facebook، Twitter، YouTube و انواع و اقسام سایتهایی که ما روزانه داریم وقتمون رو پاشون هدر میدیم، فقط یه نمونه بودن و تنها دلیلی که من متن رو در مورد فیس بوک کش دادم به این خاطر بود که میخواستم شما رو با زیرپوست پدیده ایی به نام Social Networking آشنا کنم ولی هدف اصلی من از این نوشته...

شماها روزی چقدر وقتتون رو پای این سایتها هدر میدین ؟ روزی چقدر در اینترنت به گشت و گذار مشغول هستین ؟ تا حالا Keyword هایی رو که در موتورهای جستجو سرچ کردین رو یه جایی ذخیره کردین تا بعدا بتونین بفهمین که در یک بازه ی زمانی دارین دنبال چی میگردین و روحتون بیشتر چی رو طلب میکنه ؟!

نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟

نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست

***************************************************

بذارین شما رو به یه سفر کوچولو به Google Zeitgeist ببرم...

میدونین بزرگترین میزان سرچ در مورد عکس از سال 2008 تا به حال در کل دنیا چی بوده ؟! این لیستی از 10 سرچ برتر عکس در دنیا هستش :

اینایی که اینجا میبینین، دغدغه ی روزانه ی مردم دنیاست... توش چیزی در مورد World Hunger و یا Pollution میبینین ؟ توش چیزی در مورد Philanthropy و یا Africa میخونین ؟ در مورد Jesus Christ چی ؟ مگه بحث آخرالزمانی یهودیا این نیست که مسیح هنوز نیومده و سال 2012 میاد ؟ مگه دغدغه ی هالیوود در فیلمهای اخیرش که همگی ته مزه ی آخر الزمانی دارن، Armageddon نیست ؟! چرا اینها در سرچ عکسهای Google نیستن ؟

اغلب عکسهای بالا برای Celebrity های آمریکایی هستش... اگه ما ستونهایی اعتقادی به نام ائمه و نمادی به نام امام حسین (ع) داریم، آمریکاییها تنها چیزی که دارن یه دروغه به نام Celebrity و میبینیم که از هر 10 سرچ در دنیا، بیش از 5 تاش برای Celeb های آمریکایی هستش، میبنیم که معروفترین شبکه های آمریکایی به خاطر Celeb هاشون به اینجا رسیدن، میبینم که نماد و اسوه ی زندگی مردم دنیا، Celeb های آمریکایی هستش و نه ائمه ی اطهار... میبینم که خیلی وقته تاریکی جای روشنایی رو گرفته... و میدونین چی دردناکتر از همه هستش ؟! اینکه من اطلاعاتم در مورد Megan Fox از اطلاعاتم در مورد امام حسین بیشتره...

بالاترین واژه های سرچ شده در Google Search معمولی در سال 2010 به غیر از Facebook که از در و دیوارش داره میریزه، Lady Gaga هستش... زنی که من کثیفتر و عوضی تر از اون رو در زندگیم ندیدم و هر چقدر که جلوتر میرم و کارهاش رو بررسی میکنم، به عمق فاجعه ایی که این عوضی داره به جوانان و کودکان ما ارائه میده بیشتر پی میبرم...

{نمیخوام در این متن چیزی در مورد GaGa بنویسم ولی یادتون باشه که حتما در مورد شوهای به نظر عجیب این زن تحقیق کنین بخصوص از سایت vigilantcitizen.com}

خواستم در مورد سرچی که ما ایرانیها در مورد عکسها میکنیم هم براتون اینجا یه جدول درست کنم ولی هر چی سعی کردم دیدم که نمیشه... خجالت آوره...

ما جوونای یه مملکت اسلامی شیعه بیشترین سرچ رو در مورد موضوعات غیراخلاقی انجام میدیم... ماها در دنیا رتبه ی اول سرچ در مورد مطلبهای غیراخلاقی رو داریم...

فکر کردین الکیه که سایتی مثل Peyvandha.ir یه دفعه میرسه به لیست 10 سایت برتر ایرانی ؟! چه کسی غیر از خود ما با تلاش برای ویزیت سایتهای غیراخلاقی، سایت پیوندها رو بالا بردیم ؟!

چرا من همه ش به سرچ عکسهای گوگل اشاره میکنم ؟! برای اینکه سرچ معمولی به خوبی فیلتر هستش و اغلب افراد چونکه نمیتونن از طریق سرچ معمولی به چیزی که میخواین دسترسی پیدا کنن میرن سراغ سرچ بر مبنای عکس (آره داداش ! خوب فهمیدی ! ما خودمون اینکاره ایم !)

و این روح زمان و یا ZeitGeist دوران ما هستش...

این نشون میده که ما انسانها دغدغه ی امام زمان نداریم، نشون میده که برامون مهم نیست که الان توی پاکستان مردم کیلویی دارن میمیرن، در آفریقا گرسنگی داره بیداد میکنه، در تهران شب عاشورا حسین پارتی برگزار میشه، در آمریکا دین و ایمان جمعیت مسلمان به آتش کشیده میشه، دخترهای خانواده ی های فقیر به اروپا و آمریکا صادر و قاچاق میشن و یا در آفریقا یک مادر برای اینکه بچه ش نمیره، حاضر میشه که چشمانش رو بفروشه...

نشون میده که کثافتی مثل Lady GaGa و آخرین شو و آخرین تور بین المللیش دارای ارزشی بالاتر از نجات نسل انسانها هستش، نشون میده که رسوایی اخلاقی Tiger Woods بسیار مهمتر از کشته شدن صدها هزار نفر فلسطینی بیگناه و به آتش کشیدن نوار غزه هستش، میفهمونه که فروخته شدن دستمال کاغذی که Scarlette Johanson درش عطسه کرده بود به قیمت 5300 دلار، بسیار بسیار حیاتی تر از نشون دادن کارمند میانه ایی هستش که بانک تمام زندگیش رو غصب کرده...

و در نهایت نشون میده که ما به اندازه ی یک لیوان آب هم به امام زمان محتاج نیستیم... داستان اول متن رو یادتونه ؟! همونیکه درش یه نفر به یه مرد تشنه آب میده ؟!

اون یه داستان نبود بلکه واقعیتی بود که هم درباره ی شیخ مفید نقلش کردن و هم در مورد محمد علی فشندی...

" اگر شیعیان ما به اندازه ی همین جرئه آب به ما میل میداشتند، آنگاه حاضر بودیم..."

راستشو بگین، چقدر به امام زمان میل داریم ؟!

من ؟! از من میپرسین ؟! من حتی وقتی پای نماز و قنوت دارم دعای ظهور رو میخونم هم به امام زمان فکر نمیکنم... از امیرالمومنین یاد گرفتم که "رطب خورده، منع رطب نمیکند" و بهمین خاطر هستش که فقط میتونم ازتون خواهش کنم که یک کار کنین : "ادب رو از بی ادبان یاد بگیرید..."

نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق

دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست

***************************************************

یکی از اقوام نزدیک من فوق لیسانس گرافیک کامپیوتریش رو از دانشگاه NewPort انگلستان گرفته و بعدش میاد جلوی تلویزیون میشینه و شروع میکنه Farsi1 دیدن... به نظر اون تنها به این دلیل که صدا و سیمای ما نمیتونه یه برنامه سرگرم کننده ارائه بده، پس رفتن سراغ شبکه ایی مثل Farsi1 به هر قیمتی مشکلی نداره...

و Farsi1 چیه ؟ بدترین حمله ی فرهنگی به ساختار خانواده های ایران در چندین سال گذشته هستش... این رو در مطلب قبلیم هم گفتم ولی بازم میگم : جوونا ! مهمترین ساختار یک جامعه ی اسلامی خانواده ش هستش... مهمترین بنیانش شماهایی هستین که میخواین ازدواج کنین و تشکیل یه خانواده بدین و نسل فردا رو به این جامعه ارائه بدین و این بنیان بر خلاف اکثر نقاط دنیا هنوز نابود نشده... در واقع تنها دلیلی که ماها هنوز زنده هستیم و برخیمون هنوز نفس میکشیم، اینه که بنیان خانواده هامون به اندازه خانواده های آمریکایی و اروپایی نابود نشده...

و تمام دنیا تا الان فهمیدن که ایران اسلامی نابود نمیشه مگر زمانیکه بنیان اصلیش رو نابود کنی و اون بنیان چیه ؟! اسمش خانواده ست...

با بمب اتمی و هیدروژنی نابود میشه ؟! نه !

ولی با فیس بوک و Farsi1 چی ؟! چرا که نه !

رابرت ماردوک، یه یهودی استرالیایی هستش که چهارمین مرد ثروتمند آسیا هستش و دارای 60 تا شبکه ی تلویزیونی به 13 تا زبان مختلف هستش... چی برای ما ارائه میده ؟! برنامه های خانوادگی...

جالب نیست ؟!

حالا برنامه های خانوادگیش در چه موردی هستن ؟! خیانت به شوهر، خیانت به همسر، روابط نامشروع با غریبه ها و در نهایت راههایی برای در رفتن از این منجلاب کثافت... چه راههایی ؟! راههایی که اصلا با فرهنگ ما یکسان نیست...

مخاطبان این برنامه ها کیان ؟! از یه مهندس فوق لیسانس میتونن باشن تا زنهای خانه داری که برنامه های تلویزیون حوصله شون رو سر برده و اونها رو به سریالهای جذاب Farsi1 کشونده...

مادربزرگ من کسی هست که از ماهواره متنفر بود... اسم ماهواره رو میبردی، جفت پا میومد تو صورتت ! ولی وقتی که بصورتی بسیار اتفاقی در طول دو روز تونست Farsi1 رو مشاهده کنه، دیگه نتونست ازش دل بکنه ! هنوز هم ترک نکرده و بعضی وقتها که تماس تلفنی با دوستاش میگیره، دنباله ی داستان سریالی که در اون دو روز دیده بود رو ازشون میپرسه !

این اون تاثیری هستش که دارم ازش صحبت میکنم... این اون *سرگرمی* هستش که به هر قیمتی نباید به دستش آورد ولی من احمق به راحتی ذهنم رو بهش واگذار میکنم...

یه مثال میزنم : How I Met Your Mother یه کمدی محبوب هستش که شباهت بسیار زیادی با Friends داره... این سریال خود خود زندگی NewYorkیی و آمریکایی هستش... زندگی ایی که درش با هر کی میتونی روابط نامشروع داشته باشی، هر طوری بخوای میتونی رفتار کنی، با هر کی بخوای میتونی برگردی خونه و هر غلطی میتونی بکنی...

ممکنه سریالش خنده دار به نظر برسه ولی شخصیتی مثل Barney در این فیلم زهری هستش برای منی که با فرهنگ خاص جامعه م بزرگ شده م... این شخصیت در ذهنم شکل میگیره، به ذهنم جهت میده و این تفکر رو در من بوجود میاره که میتونم بهشتی مصنوعی مثل اون چیزی که Barney برای خودش به وجود آورده رو درست کنم... و همینطوری هستش که من و خانواده م رو به درک واصل میکنه...

به همین راحتی... به همین... بدمزگی...

بذارین یه چیزی رو همینجا براتون روشن کنم : ما تکنولوژی رو به وجود آوردیم تا ازش به عنوان یه ابزار برای رسیدن به هدف کمک بگیریم... حالا به خودتون پشت اون کامپیوتر و یا تلویزیون نگاه کنین ؟!

الان Facebook و یا شبکه های تلویزیونی هنوز برای شما وسیله محسوب میشن و یا اینکه فقط حضور در اونها و تماشای اونها تبدیل به هدفتون شده ؟!

وقتیکه ماها ساعتهای وقت پای Facebook هدر میدیم (بله ! هدر میدیم !) و یا مدتهای مدید جلوی تلویزیون ولو میشیم، به نظرتون ما داریم از ابزار استفاده میکنیم و یا اینکه صاحب ابزار داره ما و ذهن بی حفاظمون رو مورد استفاده قرار میده ؟!

آره دوستان من... خیلی وقته که تبدیل به یه *ابزار* شدیم ولی هنوز متوجهش نشدیم...

نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست

ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست

***************************************************

ما ایرانیا...

ماها به موقع سرچ کردن به دنبال امام زمان و یا ائمه نمیگردیم بلکه به دنبال آدرس Football3.ir هستیم ! اغلب ماها فکر میکنیم که حضرت ابالفضل در روز نهم شهید میشه و حضرت علی اکبر هم در روزهای قبل در حالیکه نمیدونیم همگی اونها در یک روز میجنگن و در یک روز شهید میشن... ولی اغلب ماها آخرین شوهای Lady Gaga رو دیدیم، میدونیم که سنگ دستشویی که Paris Hilton درش ادرار کرده بود رو به قیمت چند هزار دلار فروختن...

در همه ی فرومهای هری پاتر و ارباب حلقه ها عضو هستیم، در چندین گروه خبری در مورد کتاب و فیلم محبوبمون هر روز پست میدیم، وقتهای زیادی رو بابت تفکر در مورد موضوعی میکنیم که هیچ ارزشی نداره، قسمت عمده ایی از روزمون رو بابت پستهای آبکی و به درد نخور در انواع و اقسام سایتهای اجتماعی هدر میدیم...

آخرین فیلمهای روی پرده ی سینما رو میبنیم، آخرین فیلمهای هالیوودی رو به همراه نقد و بررسیش مشاهده میکنیم، ماها همگی اکشنی رو که آرنولد شوارتزنگر در Terminator به وجود آورده رو دیدیم و باهاش آشنا هستیم ولی از شلمچه، کربلای 5 و یا حماسه ی شهیدانی همچون همت و یا چمران چه میدونیم ؟!

ماها اینقده که با نظریات نیچه، جان لاک و مارکس آشنا هستیم، با نوشته های شهید آوینی و چمران خو نگرفته ایم و اینقده که شخصیت جک شپرد در لاست رو تحسین میکنیم، حضرت ابالفضل رو ستایش نمیکنیم...

من خودم اینقده که سریالهایی مثل Lost , Heroes , Friends, How I Met Your Mother , Family Guy ,Bleach و Naruto رو میبینم، سریالهای ایرانی رو هیچوقت نگاه نکردم...

پای هر بازی کامپیوتری میشینیم بدون اینکه بدونیم داریم به هر سمتی که بازیساز میخواد کشیده میشیم، شبهای ماه رمضون که ماراتون سریالها شروع میشه از اول شب تا آخرش پای تلویزیون هستیم و تازه بعدش تا 2 صبح اینها رو هم تحلیل میکنیم، بیشتر ماها به ماهواره دسترسی داریم و تازه وقتی که اینجا چیزی نباشه میریم سراغ اونور و هر چیزی که از اونطرف هم به خوردمون میدن رو نوش جون میکنیم، ماها آخرین آهنگهای ایرانی و خارجی رو همون روزی که میاد تو بازار داریم...

همه ی ماها میدونیم که کدوم پیتزا فروشی توی این تهران خراب شده گوشت و قارچ بهتری میده ولی نمیدونیم که همین کنار خونه مون، همسایه مون داره بچه هاش رو میخوابونه تا گشنگی اذیتشون نکنه...

ما همون کسانی هستیم که بیشتر از یکسال طول کشید تا بتونیم یه Online Petition رو در مورد خلیج فارس به یه میلیون رای برسونیم در حالیکه شبها پای تلویزیون و برنامه ی نود، میلیونی SMS میفرستیم به صدا و سیما...

آیا من روزانه اینقده که برای جلب نظر جنس مخالفم تلاش میکنم، تیپ میزنم، لباس میپوشم و خودنمایی میکنم، یه چیزی ارائه دادم که دست یه کسی رو بتونه بگیره و بالا بکشه ؟!

آیا تو، که کارت شده آرایش کردن خودت و راه رفتن تو خیابون و بدبخت کردن جوونای خری مثل من، یه بار شده که بخوای به کسی کمک کنی ؟! یه بار شده از خودت بپرسی که "آیا من این جوون رو به گناه نمیندازم ؟!"

آیا ما، یه بار شده که از خودمون بپرسیم "چقدر دنبال راه نجات رفتم ؟!"

هر چی بیشتر به خودمون نگاه میکنم، شبیه شدن زندگیمون رو به یه زندگی آمریکایی بیشتر میبینم... تغییرات رفتاری پسرامون، تغییرات زندگی دخترامون... تبدیل شدن زندگیمون به یه زندگی کوفتی ماتریالیستی... برین بیرون یه نگاه به فروشگاهها بندازین... یه زمانی بازارچه کویتیها معروف به فروش شلوارهای مردونه بودش و توش که میرفتی فروشنده ها همینطوری شلوار لی مردونه میکردن ته حلقت ! الان که میری جمهوری و میری توی این بازار یه لحظه فکر میکنی که اشتباهی رفتی یه بازار زنونه...

از در و دیوارش داره لباس زنونه میریزه... هر جا که نگاه میکنی، مغازه های لوازم آرایشی میبینی، فروشگاه لباس زنانه میبینی و لوازم مخصوص زنا رو میبینی... و هر چقدر که بیشتر نگاه میکنی، بیشتر به این نتیجه میرسی که این زنا و این دخترا دیگه ایرانی نیستن چرا که همون تب خرید و همون تب حماقت و زندگی ماتریالیستی زنان آمریکایی رو گرفتن... خرید میکنن ولی نه به خاطر نیاز بلکه بخاطر کلاس... خرید میکنن ولی بعدش نمیدونن باید کجا بچپوننش... خرید میکنن ولی اصلا نمیدونن چرا... تبدیل شده به یه تفریح...

مثل تبی میمونه که دارن ازش میسوزن... ولی حسش نمیکنن... چرا ؟! برای اینکه دیگه خودشون نیستن... برای اینکه تبدیل به یه ابزار شده ن... بهشون یه چیز ارائه بده، چون که همه ازش پیروی میکنن، اونم پیروی میکنه... والسلام، نامه تمام...

از اونطرف پسرا رو نگاه میکنی و شک میکنی... میمونی که آیا مشکل با اوناست که مثل تو نیستن یا اینکه مشکل با توئه که مثل اونا نیستی... وقتی بحث فکر کردن میشه ازت فرار میکنن... به خدا قسم دوستی در رشته ی نرم افزار دارم که از تمام افرادی که در زندگیم دیدم قشنگتر فکر میکنه و موضوعات رو تحلیل و بررسی میکنه ولی یه کم که ریز میشی میبینی که همه ی بچه ها ازش فرارین !

ماها به جایی رسیدیم که از ریز شدن و تحلیل کردن میترسیم... به جایی رسیدیم که ارزشهامون تبدیل به ضد ارزش و قهرمانهامون تبدیل به ضدقهرمان شده... به جای اینکه کسی مثل اون دوست نرم افزاری من مورد تحسین قرار بگیره، نظرهای ما به علافترین و احمقترین فرد گروه جلب میشه و اون رو بالا میبریم...

و این اینترنت و تلویزیون و ماهواره ی لامصب هم دست از سرمون برنمیداره... یا راحتتر بگم : ما دست از سرش بر نمیداریم...

چرا من به Facebook اینقده گیر دادم ؟! برای اینکه پتانسیلی رو در این سایت میبینم که در هیچ سایت دیگری در دنیا ندیدم... برای اینکه قدرتش رو در دور کردن انسانها از تفکر و از با هم بودن میبینم ولی نمیتونم هیچ کاری کنم... برای اینکه میبینم چطور دوستانم روزها و ساعتها وقت خودشون رو پای این سایت هدر میدن و در نهایت... باور کنین... در نهایت هیچ چیز نصیبشون نمیشه جز اون چیزی که سرمایه داران این سایت و سایتهای شبیه به اون خواستن...

نگاه من رو به این سایت یه نگاه قرون وسطایی نبینین... من قبول دارم که هر چیزی یک سری خوبیها و یک سری بدیهای خودش رو داره... خیلیها بودن که از طریق این سایت تونستن دوستان قدیمیشون و اقوام دورشون رو پیدا کنن و باهاشون ارتباط برقرار کنن... خیلیها بودن که از طریق این سایت تونستن به موفقیتهای اجتماعی خوبی برسن... ولی...

ولی مگه ما یک امت میانه نبودیم ؟! مگر خدا نگفت که ما یه امت میانه هستیم... یعنی چی ؟! یعنی اینکه روزی 6 ساعت پای فیس بوک ؟ یعنی صبح تا شب پای تلویزیون و ماهواره ؟ کتاب چی شد ؟ مطالعه چی شد ؟ بررسی و تحلیل و تحقیق چی شد ؟

چرا ماها نمیتونیم از FaceBook برای چند دقیقه از روز و چک کردن خبرها استفاده کنیم ؟! چرا نمیتونیم با YouTube کاری رو کنیم که تولیدکنندگان سریال اینترنتی The Arrivals کردن ؟ چی شده که نمیتونیم یک بار با خانواده مون در مورد تاثیر منفی و مخرب شبکه های ماهواره ایی (و بعضی وقتها ایرانی !) صحبت کنیم ؟! چرا وقتی که میخوایم روی یه ناهنجاری دست بگذاریم، همه به مخالفت باهامون میپردازن، حرفامون رو پس میزنن و سرسختانه و به هر روشی سعی در موجه نشون دادن کارهای نادرست خودشون میکنند ؟!

با وقتی که پای اینترنت، فیس بوک، تلویزیون و ماهواره میگذاریم، پس چه زمانی برامون میمونه که فکر کنیم ؟! چه زمانی باقی میمونه که به دنبال ابداع باشیم ؟ چه زمانی برامون میمونه که به دنبال راه نجات دادن خودمون و دیگران باشیم ؟ و چه زمانی برای شناخت امام زمانمون باقی میمونه ؟!

اگر بنا به وقت هدر دادن هستش که You Tube در حال حاضر اینقده فیلم روش هستش که برای دیدنشون تقریبا 1700 سال وقت میخواد... همینو میخواستین ؟! سرگرمی میخواستین دیگه نه ؟!

اگر میدونستیم و شناخت داشتیم و اونوقت استفاده میکردیم دلم نمیسوخت... دلم از این میسوزه که نمیدونیم و استفاده میکنیم و در آخر، نابود میشیم...

نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا

کسی برای شهادت به کربلای تو نیست

***************************************************

من وقت زیادی ندارم و فرصت کمی برام باقی مونده... خیلی حرف زدم ولی راهکاری ارائه ندادم... همه ش هم بد بینی کردم...

ببینین ! بحث من در این نوشته این نبود که مثل بعضی افراد بلند شین برین تلویزیون رو با یه لگد خرد کنین و بعدشم با صندلی مانیتور رو بیارین پایین ! اونوقت هم برین توی یه کوه و یه غار سکنی بگزینید (باز هم ادبیات نگارشی خفن من پاشید در و دیوار !) و از عالم و آدم دور بشین !

هیچوقت اینکار رو نکنید... میخوام یواش یواش این متن رو تموم کنم ولی قبلش میخوام قسمتی از وصیت یکی از بزرگترین مردان زندگیم را که به پسرش و به ماها بود رو براتون بنویسم :

مصمم شدم كه نخست كتاب خدا را به تو بياموزم و از تأويل آن آگاهت سازم و بيش از پيش به آيين اسلامت آشنا گردانم تا احكام حلال و حرام آن را فراگيرى و از اين امور به ديگر چيزها نپرداختم .

سپس ، ترسيدم كه مبادا آنچه سبب اختلاف عقايد و آراء مردم شده و كار را بر آنان مشتبه ساخته ، تو را نيز به اشتباه اندازد . در آغاز نمى‏خواستم تو را به اين راه كشانم ، ولى با خود انديشيدم كه اگر در استحكام عقايد تو بكوشم به از اين است كه تو را تسليم جريانى سازم كه در آن از هلاكت ايمنى نيست . بدان اميد بستم كه خداوند تو را به رستگارى توفيق دهد و تو را راه راست نمايد . پس به كار بستن اين وصيتم را به تو سفارش مى‏كنم .

یکبار سر کلاس اندیشه ی اسلامی با استاد بزرگوارم بحثی داشتم... موضوع بحث این بود که "چرا برخی مسلمانها به دینهای دیگر میگروند ؟!"

مهمترین بحثی که در مورد این موضوع شکل گرفت، موضوع "عدم شناخت" ما جوانها با دیگر عقاید و ادیان بود... چیزی که من روی اون تاکید داشتم این بود که ما انسانها باید به عنوان پدران و مادران نسل بعد، کودکانمان رو با تمامی عقایدی که موازی و یا مخالف اسلام هستند، آشنا کنیم...

بدین معنی که همونطوری که من به فرزندم اسلام ، نماز خواندن، حجاب کردن و زکات دادن رو یاد میدم، به همون حد هم باید وی رو با ستاره ی پنج پر شیطان پرستان، تورات حضرت موسی، انجیل حضرت عیسی، عقاید زردشتیان و حتی آموزه های دینهای مصنوعی همچون کلیسای Scientology و یا عقاید Rael آشنا کنم...

استاد من این موضوع رو نپسندید چرا که عقیده ش بر این بود که اگر کسی اینکار رو بکنه، اونوقت ممکنه فرزندش اسلام نیاره و به دینهای دیگر بگرود... در واقع عقیده ی استاد من بر اینم بود که بهتره فرزندانمان رو کورکورانه و بدون هیچ آشنایی با دیگر عقایدی بار بیاریم تا بتونیم احتمال گرایش اونها رو به این عقاید به صفر برسونیم...

ولی همه ی ما میدونیم که این اتفاق شدنی نیست و برعکس موجب بدتر شدن موضوع هم میشه... فرزندی که بدون هیچ شناختی بزرگ بشه، دین و اعتقاداتش به همون اندازه ایی شکننده هست که یک شاخه ی خشک در برابر یه طوفان...

این بچه به محض مواجه شدن با عقاید دینهای دیگر (چه در دانشگاه، چه در زندگی عمومیش، چه در سفری به خارج، چه در هنگام تماشای ماهواره و چه در هنگام بازدید سایت در نت) به خاطر شناختی که با دین خودش و دینهای دیگر نداره، سریع نابود میشه و هیچکاری از دستش برنمیاد چرا که هیچ علمی نداره...

ولی اگر بتونیم اونها رو با این شناخت بزرگ کنیم، سلاحی رو به نام تفکر و انتخاب رو به اونها هدیه میدیم...

میخوام توی ذهنتون یه تصویر تخیلی درست کنین :

یه کودک ضعیف رو در نظر بگیرین که در کنار پدرش قرار گرفته و انواع و اقسام هیولاهای مختلف از همه طرف بهش حمله میکنند... این کودک بدون سلاح هستش ولی پدرش سلاحی رو به دست داره (ترجیحا یه RailGun !) و هر وقت هیولایی به سمت فرزندش میاد، این هیولا رو از بین میبره !

چندین سال میگذره و این پدر پیر میشه و وقتش میرسه که یواش یواش بمیره ! لحظه ایی که این پدر میمیره و اسلحه از دستش به زمین میفته، همون هیولاهای همیشگی که تا دیروز دستشون به کودک نمیرسید، حمله میکنن و کودک بیدفاع رو نابود میکنند...

این سرنوشت فرزندانی هست که ما بدون شناخت بزرگ خواهیم کرد... مهم نیست که تا چند وقت پیششون باشیم و ازشون حمایت فکری بکنیم، چرا که با اولین نسیم عقاید مخالف، این فرزند نمیدونه چیکار کنه و به احتمال زیاد به گمراهی کشیده میشه...

ولی صبر کنین ! دوباره به دنیای تخیلتون برگردین !

فکر کنین که اینبار هر چند وقت یکبار پدر به فرزندش فرصت امتحان کردن اون اسلحه رو میده... اولش بهش یاد میده که چطوری فقط ماشه رو بچکونه، بعدش یواش یواش نشونه گیری رو بهش یاد میده و در آخر خود اسلحه رو به فرزندش میده تا بتونه بدون کمک پدر از خودش محافظت کنه...

وقتی که این پدر بمیره، با این حقیقت در ذهنش میمیره که پسرش سلاح مقاومت و شناخت رو در دست داره و از این پس زنده موندن یا مردنش وابسته به انتخابهایی هست که با این سلاح انجام میده...

به جرات میتونم بگم که اگر ما بتونیم فرزندانمون رو با این شناخت دینی و غیردینی بزرگ کنیم، حداقل وقتی که اونها پاشون رو در جامعه میگذارن، میدونیم که شناختی کافی از ایده ها و عقاید احاطه گر دور و برشون دارند...

و به جرات میتونم بگم که جوانان امروز ما اینطوری نیستند... چرا که اغلب اولیای ما اینطوری نبودند... ولی بالاخره باید قدم اولی برداشته بشه...

من در زندگیم دو نفر رو میشناسم که این روش تربیت رو در پیش گرفته بودن : یکیش دکتر حسابی و دیگری امیرالمونین هستش...

دکتر حسابی به همراه همسرش هر شب وقتی رو برای بچه هاش اختصاص میداد تا داستانهایی از تورات، انجیل و قرآن براشون بخونه... اونها بچه هاشون رو با این اطلاعات و شناخت بزرگ کردن تا به سن بلوغ برسن و سپس در اون سن ازشون خواستن که به دینی که انتخاب خودشون هست و این انتخاب ناشی از شناختشون نسبت به ادیان مختلف هست، ایمان بیارن... اینها خود صحبتهای پسر دکتر حسابی هستش که در دانشگاهمون حضور پیدا کرد و برامون سخنرانی کرد...

ممکنه هنوز هم بگین که اینکار درست نیست... اگر توی ذهنتون چنین چیزی دارین، پیشنهاد میکنم که دوباره به وصیت امیرالمومنین به امام حسن (ع) نگاهی بندازین :

مصمم شدم كه نخست كتاب خدا را به تو بياموزم و از تأويل آن آگاهت سازم و بيش از پيش به آيين اسلامت آشنا گردانم تا احكام حلال و حرام آن را فراگيرى و از اين امور به ديگر چيزها نپرداختم .

امام اولش قشنگ داره میگه که میخواسته فقط و فقط دین اسلام رو به فرزندش یاد بده و حتی اشاره ایی به دیگر عقاید و ادیان نکنه ولی...

سپس ، ترسيدم كه مبادا آنچه سبب اختلاف عقايد و آراء مردم شده و كار را بر آنان مشتبه ساخته ، تو را نيز به اشتباه اندازد . در آغاز نمى‏خواستم تو را به اين راه كشانم ، ولى با خود انديشيدم كه اگر در استحكام عقايد تو بكوشم به از اين است كه تو را تسليم جريانى سازم كه در آن از هلاكت ايمنى نيست .

بعدش داره میگه که دقیقا از همون چیزی که باعث اختلاف نظر مردم و کشیده شدن مردم به راههای نادرست میشه ترسیده... ترسیده که بچه ی خودش هم در همون گرداب غرق بشه... ترسید که بچه ی خودش هم به خاطر عدم شناختی که اکثر مردم دارن، به بیراهه کشیده بشه...

و در نهایت با اینکه دلش در ابتدا رضا نمیداده، ولی تصمیم گرفته تا در استحکام عقاید پسرش (دادن شناخت به پسرش) تلاش کنه و اینکار رو ترجیح داده تا اینکه فرزندش رو به گرداب گمراهی بسپاره...

بدان اميد بستم كه خداوند تو را به رستگارى توفيق دهد و تو را راه راست نمايد . پس به كار بستن اين وصيتم را به تو سفارش مى‏كنم .

اینجا نکته ی مهمش هست : امام راه رو به فرزندش نشون میده ولی هنوز هم میدونه که فقط *راه رو نشون دادن* موجب سعادت نمیشه و بهمین خاطر فرزندش رو به خدا میسپاره چرا که بهتر از اون نجات دهنده و راهنمایی رو نمیشناسه...

و در نهایت به همه ی ما سفارشی داره : "به کار بستن این وصیتم را به تو سفارش میکنم..."

حالا بیاین به خودمون نگاه بندازیم... ماها چقدر برای فرزندانمون و دادن شناخت بهشون وقت گذاشتیم ؟ چقدر سعی کردیم که هم دین فعلی خودمون رو به اونها بشناسونیم و هم ادیان و عقاید دیگر رو ؟! چند بار شده که پدر و یا مادری به خاطر خجالت کشیدن از توضیح موضوعات جنسی، فرزندشون رو بدون هیچ شناختی رها کرده باشن تا در نهایت همون بچه با آزمون و خطا به اطلاعاتی نه چندان درست در اون موضوع دست پیدا کنه ؟!

اهمیت این موضوع در مورد شیعه صدچندان میشه... باید برین کنار قبرستان بقیع و افغانیهایی که پول میگیرن تا ایده ها وعقاید شیعیان رو به چالش بکشند رو ببینید... اینها افرادی هستند که دست روی یک سری از عقاید شیعیان میگذارن و با ور رفتن با اون ایده سعی میکنن که اونرو غلط نشون بدن، در طرف دیگر شیعه های بدون شناختی هستند که سریع با شنیدن این صحبتها خام میشن و بعد از چند دقیقه چونکه جوابی برای دادن به این افغانیها ندارند با پشتشون رو میکنن و میرن و یا مثل احمقها با طرف دعوا میکنند...

ولی چه دعوا بکنند و چه پشتشون رو به افغانیه بکنند، دردی رو دوا نخواهد کرد چرا که حرفهای اون فرد تا ابد در ذهنشون خواهد ماند و بالاخره روزی کار خودش را خواهد کرد...

این سرنوشت انسانهای بدون شناخت هست که در گرداب ایده های نادرست و عقاید مختلف، راهشون رو گم کنند... این پایان دردناک اکثر هم سن و سالان ماست...

آیا وقتش نرسیده که به فکر نجات باشیم ؟!

نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما

هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست

***************************************************

این نوشته، یکی از بی ربط ترین و بی سروته ترین چیزهایی بود که تا بحال نوشتم ! آخه بگو Facebook کجا و وصیت امام علی (ع) کجا ممد ؟! تو دوباره زیاد کشیدی همه چیز رو با هم قاطی کردی ؟! دوباره تو توالت خوابت برد با کله رفتی ته چاه، یه دفعه ایده ی جدید بهت دست داد ؟! خوب وقتی اکس رو با الکل میندازی پایین فکر کردی معجزه میشه برادر من ؟! معلومه از این مزخرفات ازت تراوش میکنه !

کسی هم نیست بهت بگه "ممد ! اینا آخه چه ربـــــــــــطی به هم داره ؟!"

اگر میخواین جملاتی مثل چیزهایی که در بالا نوشتم برام بنویسین، نیازی نیست ! خودم همه شون رو از بر هستم و احتمال بالایی میدادم که چنین چیزهایی رو بشنوم...

ولی قبل از پایان متن بذارین چند تا چیز رو روشن کنم... ما در دنیایی هستیم که ارزشی براش باقی نمونده، کسانی که به دنبال ارزشها هستن خیلی وقته که به کنار رونده شدن، کسانی که به دنبال ضد ارزشها هستند خیلی وقته که جاهای بالا بالا رو به خودشون اختصاص دادن و مهمتر از همه، کسانی که به دنبال مبارزه با ضد ارزشها هستند تبدیل به تنهاترین و له و لورده ترین انسانهای روی زمین شده ن...

زیاد دور نرین... به کسی نگاه بکنین که توی مترو از شما درخواست میکنه هنگام صحبت کردن با دوستتون با صدای بلند فحش ندین و بعدش شما باهاش پرخاشگری میکنید... به خودتون نگاه کنین وقتیکه صف نون رو مثل گاو میبرین و چیزی به نام "حقوق" دیگران براتون بی معنی هستش و بریدن صف براتون به معنی "تیزبازی" و "زرنگ بازی" هستش... به جنگلبانی نگاه کنید که چند سال پیش به خاطر حمایت از فضای سبز و جلوگیری از قطع شدن درختان به ناحق کشته شد... طرز برخورد دنیا با افرادی رو ببینین که فقط به خاطر سوال کردن و جویا شدن حقیقت در مورد هولوکاست به زندان میفتن... برچسب *دشمن* خوردن برخی از بهترینهای این ملت رو ببینین و در نهایت تنها، منزوی و تحریم شدن بسیار شدید کشورمون و خودمون در دنیا رو ببینین...

دلیلی برای همه ی اینها هست... جنبشهایی همچون Facebook و YouTube و اینترنت و ماهواره ی امروز و نابودی زندگی عادی انسانها و از بین رفتن شناخت در بین اونها اینقدر به هم مرتبط هستند که شلیک یه گلوله به مغز یک انسان بی دفاع و کشته شدن او...

حقیقت همیشه اونجا بوده فقط بعضی وقتها پیدا کردنش و متصل کردن تکه های پازل خیلی سخت میشه...

چیزی که اینجا خوندین، حاصل تجربه ی من در سالهای اخیر در دنیای کثیف امروزی بوده...

کسانی که با CyberLone.com آشنا هستند، به اون سر میزنند و منو از نظرات همیشگیشون بهره مند میکنند، اینقدر من رو میشناسند تا بدونن که بنده هیچوقت الکی در مورد چیزی اینقدر سه پیچ نمیشم و اینقدر با سطح شناخت و علم ناچیز من در مورد موضوعات مرتبط با IT آشنا هستند تا متوجه باشند که بنده هیچوقت در مورد چیزهای به درد نخور مرتبط با IT اینقدر وقت نمیگذارم...

اگر به من اعتماد دارید، کمی از وقتی رو که برای سرگرمیهای روزمره تون اختصاص میدین رو به تفکر در مورد دنیای امروزمون بگذرونید... به مزخرفاتی که من در اینجا نوشتم هیچ اعتنایی نکنید و خودتون به دنبال شناخت برید، چهار تا مقاله بخونید، چهار تا مطلب بنویسید، در مورد روندها و تغییراتشون تفکر کنید و نتیجه گیری کنید...

و در آخر از خودتون بپرسید که آیا امام زمان (عج) درست نمیگه وقتی که اشاره میکنه "شیعیان ما به اندازه ی یک لیوان آب هم به ما محتاج نیستند..."

نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا

برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست

 

نظرات  

 
#27 منتظر ۱۳۹۲-۰۱-۳۱ ۱۵:۴۳
سلام
خیلی سایت پر محتوایی دارید
ممنون
یا علی
 
 
#26 رهگذر ۱۳۹۱-۰۵-۲۴ ۲۱:۳۱
راستی یک چیز دیگر! معلوم نیست این رسانه های ما که دستشان به افکار عمومی جامعه می رسد برای حضرت مهدی (علیه السلام) چه کاری کرده اند و مسئولان آنها فردا جواب ایشان را چه خواهند داد؟!!
 
 
#25 رهگذر ۱۳۹۱-۰۵-۲۴ ۲۱:۲۸
در این سخنرانی مکتوب! با مطالبی برخورد کردم که تا حالا دقت نکرده بودم البته خوشبختانه من در هیچ سایت اجتماعی account ندارم. واقعیتش چون علاقه ای به وقت تلف کردن ندارم. همانطور که روزی و روزگاری چت کردن را هم درست نمی دانستم. من تمام لینک هایی را که گفته بودید چک کردم و با تعجب همه آنها را درست پافتم. امیدوارم خداوند به عزت و منتش و به حق پیامبر گرامی اش من و شما را به شرف سربازی امام زمانمان (فدایش شوم) نایل بفرماید. چشمان ما را باز نماید تا حقیقت را بهتر ببینیم و توفیق بدهد تا موجی از بیداری را راه بیندازیم. رسول اکرم (ص) می فرمایند: ای علی (ع) اگر کسی به دست تو هدایت شود برای تو بهتر است از آنچه آفتاب بر آن می تابد. دست خدا همراهتان.
 
 
#24 رهگذر ۱۳۹۱-۰۵-۲۴ ۲۱:۲۶
برادر عزیز، من خیلی خیلی اتفاقی و به دنبال جستجو در مورد Share کردن اینترنت از طریق گوگل سایت شما را پیدا کردم. شکل نوشتن شما آنقدر برایم جذاب و زیبا بود و روش تدریس شما را چنان گیرا یافتم که نتوانستم به بقیه سایت شما سر نزنم و شد آنچه شد تا به این مطلب زیبا و عمیق رسیدم. فهمیدم شما بسیار عمیق تر و روشن تر از آنی هستید که در نگاه اول دیده می شود. شما پرچم بیداری را در دست گرفته اید.
 
 
#23 aysan_gh ۱۳۹۱-۰۵-۲۳ ۱۳:۲۳
عالی بود دستتون درد نکنه
خوشحالم که جوونایی مثل شما همچین عقایدی رو هنوزم دارن
اجرت با امام زمان
 
 
#22 کیا ۱۳۹۰-۱۰-۱۸ ۰۳:۰۵
سلام
بهره بردم . مفصل ، جامع ، واقعی ، تأسف بار ، سنگین ، بدیهی ،
و همت شما مفصل ، جامع ...
خداوند توفیقاتمان را بیفزاید
 
 
#21 mike slather ۱۳۹۰-۱۰-۱۲ ۱۴:۵۲
داداشه من کارت درست
خسته هم نباشی
حرفات در مورد همه اینا درسته قبولم دارم چون دیوانه که نیستن پولشون دور بریزن
ولی حضرت که به امید من وتو که ظهور نمیکنه که بگی نیا که فلان وفلان
نگو نیا
بگو بیا که شیعه رو کشتن بگو بیا که من رفتم بگو ......
تاثیرش بیشتره
بازم دمت گرم
ولایه امیرالمومنین علی ابن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی
اللهم عجل لولیک الفرج
 
 
#20 محمد مهدی ۱۳۹۰-۰۱-۱۸ ۱۰:۳۵
سلام

شما لطف دارین ولی من اون آدم با ایمانی که دوست دارم باشم، نیستم... هر چی داریم و هر چی میدونیم خدا به ما لطف کرده و به خاطر این ازش سپاسگذارم...
 
 
#19 اعظم ۱۳۹۰-۰۱-۱۷ ۱۱:۰۲
سلام
اولین بار است که مطالب یک وبلاگ را کامل خوندم. البته بعضی از مطالب را جسته گریخته خوندم که می خوام بعدا دوباره بخونمشون. بسیار عالی بود عالی عالی عالی. وقتی می بینم جوون هایی با ایمان مطالب به این زیبایی می نویسند دلم پر از شادی می شه خدا قوت
 
 
#18 محمد مهدی ۱۳۸۹-۰۸-۲۹ ۱۱:۲۲
سلام

شما یه سر به سایت nehe.gamedev.net بزنین... من خودم پروژه م رو به کمک اون سایت تحویل استاد دادم... شما هم برین و تمریناتش رو انجام بدید و در نهایت یه پروژه بنویسید...

همه چیز رو در مورد چگونگی اضافه کردن توابع کتابخانه ایی توضیح داده...

موفق باشید
 

مقالات سر راهی !

Cloud Computing یا رایانش/محاسبات ابری چیست ؟

این مقاله، بزرگترین مقاله ایی هستش که تا به امروز بر رویCyberLone قرار داده شده و تقریبا میشه بهش یه Special Report و یا حتی یه White Paper بگین... مقاله در طی چندین قسمت ارائه و کامل میشه. برای اینکه بتونم در این مقاله کاملا معنا، مفهوم، ساختار و کارکرد Cloud Computing رو جا بندازم، به بسیاری از موضوعات ثانویه و غیرمرتبط با این تکنولوژی پرداختم که در ابتدا ممکنه خسته کننده به نظر برسن ولی در انتها خواهید دید که ارزشش رو داشتن... خلاصه دارم براتون میگم که این سفر، طولانیتر از سفرای قبلی هستش !
برای دیدن مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنین :

Cloud Computing یا رایانش/محاسبات ابری چیست ؟

تبلیغات تصویری

آگهی
آگهی