کجا داریم میریم ؟ چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - دردها و رنجها
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۱۱

کجا داریم میریم ؟

روزه گرفتن ماها !

"تو هم روزه میگیری ؟!"

"چند تا روزه تو گرفتی ؟!"

"راستی ممد ! تونستی همه ی روزه ها تو بگیری ؟! "


من عادت ندارم توی نوشته هام به کسی بی احترامی کنم ولی... ولی...

ولی خداییش دیگه گندشو درآوردیم... فکر میکنین جمله های بالا برای یه بچه ی چند ساله ست ؟

بچه ها رو دیدین که زورشون نمیرسه روزه بگیرن بلند میشن میرن روزه ی کله گنجشکی میگیرن ؟ همون بچه هایی که دلهاشون از اینکه تونستن روزه بگیرن و در مهمانی خدا شریک بشن شاد میشه ؟ همون بچه هایی که تک تک روزه هایی که توی یک ماه تونستن بگیرن براشون مهمه ؟ همون بچه هایی که تعداد روزه هاشون رو میشمرن و بعدش از بقیه ی بچه ها میپرسن که چند تا روزه تونستن بگیره ؟!

آره همون بچه ها... فکر میکنین سوالای بالا برای این بچه هاست ؟

کور خوندین... بدجوری کور خوندین... این سوالای مزخرف برای هم سن و سالای منه... مردا و زنای گنده، خرس گنده هایی که کارمون شده خوردن و خوابیدن... نکبتایی که تفریح سالممون دنبال خواهر مادر مردم کردن و علافی سر هر کوچه و خیابون کوفتی شده... برای کسایی که برای هر آشغالی حاضریم پول بدیم، برای هر کثافتی حاضریم وقت بذاریم، برای هر نکبتی حاضریم مرام بذاریم، برای هر مراسمی حاضریم هر گهی بخوریم ولی وقتی نوبت نماز و روزه و حجاب و هر چیزی که برای دین هستش میرسه باید بیای نظریه هامون رو بخونی...

اومده از  من میپرسه "چند تا روزه ت رو تونستی بگیری ؟!"

خب اگه مریض نشده باشم باید همه ش رو بگیرم دیگه ! این چه سوالیه ؟ این سوال دو تا بچه از همدیگه ست که نمیتونن همه ی روزه هاشون رو بگیرن نه سوال تو و منی که روزه گرفتنمون واجبه و اگه از قصد نگیریمش گناه بزرگی کردیم...

باید بیای ببینی منی که تا دیروز فرق ** و گوشت کوبیده رو حالیم نمیشد چطوری برات نظریه های مختلف دینی و غیر دینی میدم... باید بیای ببینی چطور حاضر میشم برات ساعتها زر مفت بزنم تا یه وقت نمازم رو نخونم یا یه وقت شیکم خراب شده م برای 15 ساعت خالی نمونه... باید بیای ببینی چطور راحت عقاید یه ملت رو به مسخرگی میگیرم، چطور به صورت کاملا فیزیکی و ریاضی برات ثابت میکنم که دین مزخرفه... اصلا برات تبدیل به یه عالم، یه فیزیک دان، یه پزشک (تا بگم شیکم نباید گرسنه بمونه و از لحاظ پزشکی اخ و جیزه)، یه ریاضی دان و یه فیلسوف میشم... برای اینکه... برای چی ؟ برای پول ؟ برای شهرت ؟ برای بزرگی ؟ برای علم ؟

نه عمو ! بالا نرو ! ما آدمای این دوران برای یه آدامس خروس دین تحریف میکنیم و بهشت میفروشیم.... برای چی ؟ برای اینکه یه وقت دولا راست نشم، خودمو حفظ نکنم یا شیکم خراب شده مو خالی نذارم...

سراغ معنویاتش نمیرم... اصلا ! معنویت ؟! من و معنویت ؟ آشغالی مثل من بخواد از این چیزا صحبت کنه ؟

نه...نه...نه...

فقط باید بیای و ببینی چه تلاشی میکنیم... کار میکنیم ؟ که چی ؟

از کی تا حالا کار کردنمون شده دلیل و بهانه ایی برای پیچوندن روزه ؟!

داستان خوات بن جبیر رو میدونی ؟ پیرمردی که معروفه آیه ی 187 سوره ی بقره بخاطر حال اون نازل شده ؟ میدونی چی کار کرده ؟ یه پیرمرد ضعیف بوده، با ناتوانی روزه میگرفته و روزها برای حفر خندق اطراف مدینه همراه پیامبر و دیگر مسلمانها با زبون روزه کار میکرده...

اونطوری که از روایات میاد انگار قبل از نزول این آیه، مسلمانها فقط حق داشتند قبل از خواب شبانه غذا بخورن و اگر مثلا ساعت 10 شب خوابشون میبرد و ده و نیم بیدار میشدن، دیگه حق غذا خوردن تا فردا افطار رو نداشتن...

این اتفاق برای خوات میفته و وقتی بیدار میشه غذایی که همسرش براش آورده بوده رو نمیخوره و فردا صبح بلند میشه و میره سر کار... وسط کارش بوده که از شدت خستگی و گشنگی بیهوش میشه...

پیامبر این صحنه رو میبینه و خیلی غمگین میشه و همین لحظه بوده که آیه ی 187 سوره ی بقره نازل میشه...

این فقط یه مثال بود... یه مثال از مردی که در گرمای عربستان، زیر آفتاب، با زبون روزه داشته خندق میکنده... جوون 20 ساله هم مثل ماها نبوده که جون خندق کندن داشته باشه... یه پیرمرد لاجون بوده...

ولی قشنگیش اینجاست... درسش اینجاست... که این پیرمرد به هیچ دلیلی روزه ش رو کنار نذاشت... خداش رو کنار نذاشت...

بعدش پسره ی خرس گنده با کرواتش بلند میشه میره توی شرکتی که از هر در و دیوارش یه کولر گازی آویزونه... اونوقت به بهانه ی اینکه "روزه نمیذاره کار کنی..."، به قول خودش خدا رو میپیچونه ! یه وقت مانیکورت دیر نشه زی زی ! یه وقت شیکمت قار و قور نکنه ؟ یه وقت درد فقیرا و بیچاره هایی که بعضا چند روز غذا نمیخورن رو تجربه نکنی مامانم اینا ؟

چند روز پیش دو نفر داشتن صحبت میکردن و منم صحبتشون رو شنیدم... یکیشون بعد از اظهار افتخار از اینکه روزه نمیگیره به اون یکی میگه : "تو چند تا روزه پیچوندی؟!" انگار جزو افتخارات رفیقشه !

آدم به این میگه دوست ؟ آدم به این میگه برادر دینی ؟ آدم به این چی میگه ؟

آخه اسکل ! کیو داری میپیچونی ؟! رئیس شرکتته ؟ باباته ؟ ننته ؟ زنته ؟ آخه مگه خدا رو میشه پیچوند ؟

همچین از پیچوندن حرف میزنه، انگار به یکی از موفقیتهای سرنوشت ساز زندگیش دست پیدا کرده...

حرفهای بعدیش رو باید بشنوی : " حاجی ! فقط منتظرم یکی بهم بگه که چرا روزه نمیگیری ؟ بهش میگم به تو هیــــــــــــــچ ربطی نداره !"

اینم نمونه ی جوونای امروز ما هستش... این منم...

فقط یه کم عقیده و ایده شون رو به چالش بکش، همین کافیه تا شروع کنن یا بهت بگن "به تو چه ؟!" یا "دوست دارم" یا اینکه برات آسمون ریسمون به هم ببافن، نظریه های نیشه (نیچه) و هر کوفت زهرماری برات بگن تا یه وقت روزه شون رو نگیرن و نمازشون رو نخونن...

به کجا داریم میریم ؟ کدوم خراب شده ایی رو هدف قرار دادیم ؟

وقتی تفریحمون چیزی جز آشغالیجاتی به نام "فارسی 1" و هر کوفت و زهرماری شبیه این باشه، زیاد هم عجیب نیست که توی این لجن دست و پا بزنیم... بابائه به بچه ش میگه "آشغال رو تو ماشین ننداز... بیرون بنداز تو خیابون !"

این چیزی غیر از یه منافقه ؟ مگه منافق هیولای بی شاخ و دمه ؟ مگه باید حتما تفنگ دستش باشه یا تو خیابون راه بیفته شعار بده ؟!

نه حاجی ! همینه... منی که به بچه م یاد میدم خونه ش رو خوب نگه داره ولی گند بزنه به جامعه ش بره پی کارش، یه منافقم...

ساعتها میشینن پای ماهواره، صدا سیما و هر کوفتی که بهشون ارائه بدی... یه بار هم سوال نمیپرسیم... که آخه این چیه ؟

اون *فارسی 1* هم که شده میعادگاه زنای خونه دار... چی یاد میده ؟ خیانت به شوهر و خانواده... خیانت به همسر و خانواده... روابط نامشروع با هر الاغی که اینقده بی دین و خر هستش که به تو پا بده یا تو به اون پا بدی...

هی زر مفت میزنن میگن تهاجم فرهنگی، تهاجم فرهنگی... آخه چیزیم ازش مونده ؟

وقتی که تفریح سالم بچه هامون شده باشه How I Met Your Mother عجیب نیست که ببینیم خانواده هامون داره از هم میپاچه، زن و شوهرها دنبال طلاق و طلاق کشی هستن و این وسط بچه های بیچاره چیزی جز یه آینده ی سوخته ندارن...

خوب دارن بازیمون میدن... رابرت ماردوک بی پدر و رئیس *فارسی 1* و یهودی استرالیایی خوب فهمیده که اگه بخواد ایران رو با خاک یکی کنه با موشک نمیتونه اینکار رو بکنه... این عوضیا خیلی وقته که خوب فهمیدن که ملت ایران و فرهنگ و تمدن اسلامی ایران، با بمب هیدروژنی و اتمی نابود نمیشه...

چی باید خراب شه ؟! مهمترین بنیان یک جامعه ی اسلامی... بنیانی که اگر کسی بخواد خرابش کنه (مثلا با زنای محسنه) مجازاتش مرگه... کدوم بنیان ؟ خانواده...

چه راهکاری بهتر از این که زنها و بچه ها و مردهای این خانواده ها که مثل یه مشت نفهم پای تلویزیون میشینن رو خراب کنیم ؟ اگه اینا خراب بشه، چیزی برای ایران نخواهد موند... خانواده هاش به همون سستی خانواده های آمریکایی خواهند شد... و اینطوری... یک ملت نابود خواهد شد...

خوب خر شدیم و هنوز نفهمیدیم... ساعتها وقت پای FaceBook... برای چی ؟ دوست یابی ؟ برای تویی که سریع با این مزخرفات خام میشی اسمش دوست یابی هستش... قانون Patriot Act رو بخون آخه... سهامدارای Facebook رو یه نگاه بنداز... یه چیزی در مورد Semantic Web بخون آخه... و یه کار دیگه هم بکن... سعی کن Userت و اطلاعات زندگیت رو که توی FaceBook ریختی و مفت مفت دادی دست بیگانه، غیرفعال کنی... ببین چی میشه !

Lady Gaga ؟! هیچوقت برات عجیب نبوده که چطور یه دفعه اینقده معروف شد ؟ هیچوقت تا حالا از خودت پرسیدی که معنا و مفهوم Visual شوهای عجیبش چی هستن ؟

Taylor Swift ؟! یه پیشنهاد... یه بار دیگه برو مراسم MTV 2009 رو ببین... ببین که چی شد یه دفعه Taylor Swift بالا رفت...

فکر کنین ! جان مادرتون از کنار چیزی راحت نگذرین... به خدا داریم بازی داده میشیم و خودمون نمیفهمیم...


یه متن درست و حسابی دارم برای این موضوع مینویسم و این یکی فعلا مقدمه ایی برای متن اصلی خواهد بود... اگه نظریه ها و عقایدی دارین که باهاش میخواین نماز و روزه رو بپیچونین، ازتون خواهش میکنم، ازتون تمنا میکنم، به پاتون میفتم : نظراتون رو برای خودتون نگه دارین، باهاش زندگی کنین و باهاش بمیرین... ولی سعی نکنین اینجا بنویسینش... چرا که من اسم دومم "ممد دیکتاتور" هستش و با نظریه هایی که میخواد نماز و روزه و چیزهایی مثل این رو بپیچونه مثل قرون وسطایی ها رفتار میکنم... چیکار کنم دیگه... هر کسی نقایصی داره که فکر میکنه خوبه ولی خیلی بده ! باید با این دیکتاتوری من سر این موضوع کنار بیاین !

 

 

نظرات  

 
#13 پرسان ۱۳۹۱-۰۱-۳۱ ۱۶:۵۸
سلام
خیلی جالبه با اینکه اون موقع ها معمولا به این وبلاگ سر میزدم اما الان این متن رو دیدم! یعنی تقریبا 2 سال بعد از نگارشش!!
به نظر من الان تنها راهی که باقی مونده نامحسوس عمل کردنه، متاسفانه دیگه نمیشه با ریش و پیرهن رو شلوار یا از اون طرف مقنعه چونه دار و چادر کسی رو نصیحت کرد. باید پیرهنتو بذاری تو شلوارت وکروات بزنی و یه ریش پرفسوری و موهای فشن!اونوقت تازه شروع کنی به حرف زدن. تازه ممکنه فقط بذارن حرف بزنی وگرنه اگه قیافت مذهبی باشه کلات پس معرکه است. متاسفانه اگر بخوای حرفات رو بشنون و شاید تاثیری داشته باشه باید اول بشی یکی مثل خوشون و بعد شروع کنی به تزریق عقایدت. فکر کنم شما(آقای نویسنده!) از همین آدما باشی! به نظر من اینه وظیفه ی ما. باید ما بریم و همه ی اون کوفت و کاری هارو تجربه کنیم(البته تا جایی که به دین و ایمان خودمون لطمه نزنه و خودمون خلاف شرع نکنیم) و بعد از یه راه رفته و یه تجربه ی انجام داده با بقیه صحبت کنیم. چند وقتیه که بدجور نیاز فرهنگی جامعه رو میبینم ولی فقط نهایتن رو دور و بریام میتونم تاثیر داشته باشم.کاش اونایی که اون بالاها هستن یکم دلشون میسوخت
 
 
#12 محمد مهدی ۱۳۹۰-۰۳-۱۵ ۲۱:۰۳
سلام بیگلی بیگلی !

آقا خدا حفظت کنه ! هر وقت که یکی توی این خراب شده یه نظر میذاره، من مجبورم برگردم و مطلب خودم رو یه Review کتم و بعدش به خودم بگم : "آخه آشغال ! تو این همه غلط اضافی میکنی و اونوقت یادت رفته که یه جایی توی یه سایت مردم رو به هر کاری غیر از اینی که الان داری انجام میدی تشویق کردی ؟!"

بعدش دوباره متحول میشم و برمیگردم به همون آشغال قبلی که بودم (اون آشغال قبلیه غلظتش کمتر از آشغال فعلیه هستش !)

امیدوارم منظورم رو فهمیده باشی ! من چون صحبت کردن درست رو بلد نیستم فهموندن حرفم به دیگران سخت شده...

بگذریم... از نظرت واقعا ممنونم... با دونستن اینکه هنوز جوونای خوبی مثل خودت هستن واقعا خوشحال میشم...

حدا نگهدارت ننه !
 
 
#11 بهم میگن بیگلی بیگلی ۱۳۹۰-۰۳-۱۵ ۱۸:۱۴
سلام آقا محمد مهدی . من اولین باره که میام اینجا و متحیر شدم از اینکه یکی هم اینور قضیه رو تجربه کنه هم اونور قضیه رو و در نهایت بره اونور قضیه امیدوارم متوجه منظورم شده باشی . مثل خودمی . در کل فرهنگ و نوع زندگی که غرب میخواد به خوردمون بده رو تجربه کردم و فیلمها و سریالهاشون رو تا تهش دیدم ولی زود پسشون زدم و کنار کشیدم . اگه مدرن بودن اینه من دوست دارم همون عقب مونده روستایی عاشق طبیعتی که بودم باقی بمونم . در کل رک بودنت هم مثل خودمه چون معتقدم رک نباشیم و بخوایم مثلا منطقی بحث کنیم میان منطقی مارو میپیچونن جوری که خودمون نفهمیم البته اگه واسه خودمون ملا صدرایی باشیم میتونیم منطقی جوابشون رو بدیم ولی نیستیم دیگه . البته اینو بگم من وقتی سریال Arrival رو که تو وبلاگت هم واسه دانلود گذاشتی رو دیدم اینجوری متحول شدم . شاید 5 بار تا حالا دیدمش و جالب اینجاست که تک تک جملاتش رو هم فهمیدم . واقعا آدم رو تکون میده . ببخشید سرت رو درد آوردم یا به قول خودت ببخشید زیاد زر زدم . اینجور که از شواهد امر پیداست اینجا میشه پاتوق من از امروز پس زود به زود آپدیتش کن . خدا حفظت کنه .
 
 
#10 ahmad ۱۳۹۰-۰۲-۰۷ ۱۳:۴۸
حرفای جالبی بود ولی 2 تاا پیشنهاد دارم
1.به نظر من هیچوقت نباید کسی را بخاطر اعتقادادش سرزنش کرد.اون شیطان پرسته هم شاید بت را نشونه ای از خدا بدونه.ای قضاوتا را بذاری اون بالاسریه بکنه
2.این حرفا قشنگه ولی عمل کردن بهش سخته.تقریبا همه ازین حرفا تو جامعه میزنند ولی اگه مثلا یه دختر تو خیابون ببینند خودشونا گم میکنند و پوست عوض میکنند
به هر حال ممنون
 
 
#9 محمد مهدی ۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۱۳:۲۰
سلام

رضا جون دمت گرم ! دلم برات شده اینقده (خیلی کوچیک !)

کمیل جون ! "چقدر زر زدم !" دیگه چیه ؟! لطف کردی و نظر سازنده ت رو دادی و من بهمین خاطر ازت متشکرم...

راستی ! کی بریم شاهرود ؟ اون خونه 10 روز طول میکشه تا تمیزش کنیما !
 
 
#8 رضا ۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۰۶:۵۱
اصلاحیه در خط سوم : آب رو رو صورت خودمون بپاشیم( :D !!)
 
 
#7 رضا ۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۰۶:۴۸
ممنون از احساساتت محمدجان.. احساسی که از خون دل بود..
احساسی که توش عقلانیتی نهفته بود.. کاش همه مون بیدار شیم
کاش آب رو رو شورت خودمون بپاشیم.. تا بیدار شیم.. تا بیدارکنیم پاره های تنمون رو
کاش بتونم از خودم بیرون بیام.. کاش بتونم خودم از کثافات اطرافم پاک کنم..
کاش..
منتظر نوشته ات هستم.. قربون لپات که دلم براشون تنگ شده!! حرص نزن عزیز من، دوست من
خدا حفظت کنه، دینت آباد.. ایمانت روز بروز مستحکم تر. یا علی
 
 
#6 storm ۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۰۳:۳۷
دلیل اصلی اینکه بعضی هم سن و سال های ما چنین مشکلاتی دارن اینه که نمیدونن. به دلایل زیادی مثل کم کاری کسانی که باید این اطلاعات رو میدادن و همینطور تنبلی خود افراد برای اینکه برن و بدونن. اونوقت همین شبکه های ماهواره ای با مطالب شاخدار این خلا رو پر میکنن. بعد این افرادی که این شبکه ها رو میبینن خیلی احساس شاخی بهشون دس میده و فکر میکنن دیگه تهش هستن. جالبه بعضی ها میگن بی بی سی خیلی بیطرفه و همه اخبار رو میگه و.... اما من چند بار پیگیری کردم هیچ وقت حرف مثبتی درباره ایران نمیزنه و همیشه همه چیزو نابود نشون میده. خیلی هم جانبدارانه است. برام جالب بود که کسانی که فقط به این شبکه ها توجه میکنن من دقت کردم دچار یه حالت خلسه مانندی هستن و یه چیزهایی میگن که تو قوطی اطار پیدا نمیشه! مثال میگم که خوب متوجه بشین. یک سال بعد از شب مناظره احمدی نژاد وموسوی یکی از آشناهامون هنوز هم بر سر کیفیت مناظره بحث میکرد که صدا و سیما کاری کرده بود که به نظر بیاد صدای اقای موسوی کمی میلرزه و رنگ ها رو دست کاری کردن که مثلا ایشون رنگ پریده است و که از چشم مردم بیفته :woohoo: .... این از عوارض این شبکه ها که وقت ادمو سر چیزهای پوچ و مزخرف تلف میکنن.

اما نکته مهم تر اینه که اگه بخوایم اطلاع رسانی کنیم برای کسی که تو سطح صفره نمیشه از مطالب سطح بالا گفت. (مثل کتاب جاناتان مرغ دریایی. اولش بهشون پواز لذت بخش رو یاد میده و بعد شروع به درس های عرفانی میکنه.)

مثلا تو همین سخنرانی رائفی پور که داریم خودش تیکه باحالی میندازه! وقتی به جن پرستی میرسه میگه : بابا! آمریکا! مرکز علم و تکنولوژی! عصر اطلاعات! جن؟ این خرافات چیه؟

منظورش اینه که طوری آمریکا در ذهن همه دنیا جا گرفته که قبولش خیلی سخته که پشت پرده اش چه کارهایی انجام میشه.

حالا کسی که چیزی نمیدونه براش از بالاترین سطح بگی همه چیزو پس میزنه. باید وقتی یه بحثیو مطرح میکنی بیاد از سطح پایینش شروع کنی بعد پله پله به اخرش برسی.

==============================

من کل مطالبی که در بالا گفتم عملا برام اثبات شده است و چیزی از خودم نگفتم . مثلا خط اول همین همفته قبل برای بار دهم برام ثابت شد. سر همین کلاس های ضیافت اندیشه. اون سر قضیه آقای منتظری.
تیکه انداختن الکی راحته دیگه! نمیدونم چی شد یک نفر یهو یاد منتظری افتاد همین طور از ته کلاس یه دو تا تیکه انداخت که چرا اینو مثلا برکنار کردن و ..... ولی منتظر جواب نبود و این برای من خیلی غم انگیز بود. فقط میخواست تیکه بندازه. عده زیادی هم باهاش همدردی کردن و استاد هم فرصت نکرد جوابشو بده.
دو سه روز بعد دوباره بحث پیش اومد استاد درباره مهدی هاشمی داشت توضیح میداد! یک نفر نمیدونست این شخص کیه! (البته به چز من! :whistle: ) همه فکر میکردن منظور پسر اقای هاشمیه رفسنجانیه! :woohoo:

چون خیلی از نتیجه گیری های هم سن و سال های ما بر همین اساسه، وضع میشه همین!
============================
چقدر زر زدم!
 
 
+1 #5 محمد مهدی ۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۰۱:۱۱
سلام به همگی دوستان

میخواستم از نظراتی که گذاشتین تشکر کنم...

محمد علی جان، راستشو بخوای من زیاد عادت ندارم از مشکلات جامعه بنویسم چرا که امیدم به تغییر دادن دیگران به کمک قلمم از بین رفته... یه طورایی به این نتیجه رسیدم که نمیتونی کسی رو نجات بدی، مگه اینکه خودش به دنبال راه نجات باشه و حقیقت تلخ برای من این بود که در بین هم سن و سالهام، خیلی کم کسی رو میبینم که به دنبال نجات بوده و بهش رسیده...

راستشو هم بخوای به دنبال نجات بودن سخته... برای خود من که خیلی سخته...

ایندفعه هم نمیدونم چی شد ولی یه دفعه ترکیدم... چند تا از دوستام رو که دیدم و باهاشون صحبت کردم و چند تا از بچه های فامیلمون یه دفعه منو منفجر کردن... یکی دو تا هم نبودن، بیشتر از 30 نفر رو دیدم و باهاشون صحبت کردم و بعدش متوجه شدم که اغلبشون روزه خور حرفه ایی شدن...

خلاصه برگشتم خونه و چون جایی برای خالی کردن خودم پیدا نکردم، اومدم اینجا یه مطلب نوشتم... یه جاهاییش زیاده روی کردم و خیلی از جاهاش فقط حرف مفت زدم... از اون حرفایی که نماینده های مجلس برای جلب نظر میزنن ! از اون حرفهایی که فقط غر غر هستش و نه راهکار...

با اینحال شما اومدی و راهکار خودتون رو ارائه دادی و به این دلیل ازت متشکرم... همین ایده های و عقاید دیگران هستش که منو مجبور میکنه که به ایده ها و عقایدم یه نگاه دیگه بندازم و اگه مشکلی دارن، برطرفشون کنم...

از منظری هم چونکه احساس میکردم که مطالب این سایت رو فقط دوستان نزدیکم مطالعه میکنن، خواستم تلنگری به اونها زده باشم و در جامعه ی آماریم فقط افراد مسلمان رو در نظر گرفته بودم و نه کساییکه اصلا اسلام رو پس زدن، یا اینکه برای ادیان دیگر هستن (هر چند که در مسیحیت هم روزه داریم ولی با قوانین نامشخص) و برای همین یه طورایی متن من به افرادی اشاره میکرد که در حال حاضر مسلمان هستن و روزه میگیرن یا نمیگیرن...

بازم از نظرتون متشکرم
 
 
+1 #4 محمد علی ۱۳۸۹-۰۶-۱۵ ۰۰:۲۷
جناب والا من نمی دونم کی هستی و شاید درست با عقایدت اشنا نباشم، یه روز دمبال مطالب شبکه بودم که با سایت شما اشنا شدم از قلمتون خیلی خوشم و بعد از اون موقه توی reader مطالبتون رو دنبال می کنم.
پست قبلی شمارو من کامل خوندم و حتی مستند رو خودم که نگاه کردم بعدش هم توی طرح ظیافت اندیشه که سال اولش بود توی شیراز این مستند رو برای دانشجو ها گذاشتن واقعا جالب بود و خیلی از چیز هارو که من قبلا چمم رو روش بسته بودم و خودم رو می زدم به کوچه علی چپ رو دوباره دیدم.
اینجا وقت این نیست که من بشینم صغرا کبرا بچینم ولی با عقیده شما تا هدودی موافقم، چرا تا هدودی؟!
اخه من کسایی رو دیدم که کاشکی فقط روزه نمی گرفتن یا نماز نمی خوندن یا خدارو می پیچوندن، نه کار از این چیزا گذشته بود طرف می گفت دوستش بهش پیشنهاد کرده که کتاب انجیل رو یه بار بخونه و بعدش بعد از اتمام کتاب هر ارزویی رو بعد از خواب بکنه تا مسیح براش براورده کنه، به نظر شما این که این فر رو زیرو روکنیم و هسابی بتوپیمش کار خوبی انجام دادیم؟!
من از اون کسایی هستم که به عقاید مردم احترام می زارم ولی در مقابل گمراهی ها و یا کج روی ها می ایستم اینجا منظور از عقید این اسباب بازی جوون های امروزی نیست تا تقی به توقی می خوره می گن عقیده من این هستش و ...
محمد جان من یه پیشنهاد دارم هم برای شما و هم برای دوستام که توی طرح بودن و به اون ها گفتم. مشکل کنونی ما اگر از پایه بهش بپردازیم همین کسستگی هستش که بین قشر های جوون پیش اومده وقتی یه {جوون امروزی! به یک جوون ریشی میرسه این به اون میگه متهجر اون به این می گه بی دین } این اشتباه هستش
اگر عقیده بر این هستش که حقیقت و حق در پایان برنده هست پس ما باید مثل الکل باشیم که هم روغن و هم آب رو در هم حل کنیم و انزمان پاکی اب رو بر چربی روغن چیره کنیم.
نظرات این جامعه هبنوتیزم شده رو باید شنید سپس با یه بشکن بیدارشون کرد..
من در مورد فرهنگ و تاثیراتش بر مردم جامعه و تغیر هنجار ها زیاد بحث کردم ، من با اینکه شما از مشکلات جامع کونونی می نویسید کاملا موافقم فقط در مورد خشکی برخورد شما نظر دیگری داشتم که در بلالا گفتم . منتظر مطالب بعدی شما هستم.
 

مقالات سر راهی !

Onlive، یک انقلاب ؟!

یک و نیم سال پیش وقتی که بازی CrySis منتشر شدش، هیچ سیستمی نمیتونست اونرو به صورت کاملا روان اجرا کنه...سایت GameSpot به طور رسمی اعلام کرد که با این همه دبدبه و کبکبه نتونسته بازی رو در بالاترین حالت اجرا کنه...GameTrailers در مسابقات سالیانه ش که بهترینها رو معرفی میکنه، سریعا اعلام کرد که بازی Crysis رو در لیست نامزدهای گرافیکی معرفی نمیکنه به دو دلیل : اولی اینکه گرافیک بازی بسیار بالاتر از دیگر بازیهای عرضه شده در اون سال بودش و دوم اینکه حتی GameTrailers هم نتونسته بود سیستمی رو جمع و جور کنه که بتونه این بازی رو روی PC اجرا کنه...

 

Onlive، یک انقلاب ؟!

تبلیغات تصویری

آگهی
آگهی