|
پشت میز کامپیوترم نشستم...ساعتم از کنار دیوار آویزونه...اسپیکرهای درب و داغونم دارن به آرومی Hotel California رو پخش میکنن...همه خوابن...همه راحتن...همه رها هستن... میخوام از علی (ع) بنویسم... خواستم با روندی داستانی شروعش کنم و به پایان برسونمش...خواستم خواننده م رو اینبار بیش از هر بار دیگه ایی در داستانهام غرق کنم...خواستم با طز نوشتنم مجابش کنم به ادامه...خواستم کاری کنم که هزاران بار دیگه برای علی کرده م...ولی چند بار ؟! مگه تا به امروز داستانهای سوگ علی و برتری علی و بزرگی علی رو نشنیدیم و نخوندیم ؟!
خواستم با روندی سیاسی شروع کنم...میخواستم در مورد سیاستهای کسی بنویسم که حق نمادین ما شناخته میشه...میخواستم ازش در مقابل بیشعورانی که اونرو فردی "بی سیاست" میدونن , دفاع کنم...میخواستم از "سیاست حق" بنویسم...از اونی که مصلحت رو برتر از حقانیت خداوندی قرار نمیده...
خواستم از دردها و رنجهاش بنویسم...ولی دیدم که قبلا , همینجا , چنین متنی رو نوشته بودم...خواستم از دردی که کشید و ظلمی که تحمل کرد بنویسم...خواستم از خیانت مردم دنیا بهش بنویسم...خواستم از غم شبانه و گریه ها و فریادهاش بنویسم...خواستم از حالش بنویسم وقتی که ابوذر رو جلوی چشمانش به ربذه تبعید کردند...خواستم از دردش وقتی که مالک رو کشتن بنویسم...خواستم از لرزشهای تنش به هنگام دفن همسرش بنویسم...ولی...
ولی دیدم که اگر شیعه ی علی هستیم , خودمون اینها رو میدونیم...و آیا کسی هست که در اطرافمون به راحتی در دنیای امروز ادعای شیعه بودن نکنه ؟! آیا در بین دوستان و کسانی که میشناسیم , کسی هست که وقتی ازش میپرسی شیعه هستی یا نه , بهت بگه نه ؟!
خواستم از فریادهاش بر سر حلقوم چاههای خارج از شهر بنویسم...ولی هیچوقت نمیتونم بفهمم که اصلا اون فریادها و اون گریه ها برای چی بود...برای این بود که بهش ظلم شده بود ؟! یعنی علی به خاطر ظلمهای دنیوی بر سر چاه میگریست ؟!
نه...نه...شاید برای دوری بود...دوری از پیغمبر ؟! دوری از فاطمه (س) ؟! فکر نکنم...و شاید...فقط شاید...گریه های علی از سر دوری بود...از سر دوری از محبوب ازلی و معشوق جاودان...
در فکر نوشتن بودم که به یاد دیشب در جمکران افتادم...هیچوقت علاقه ایی به بودن در آنجا نداشتم و دیشب که در آنجا بودم , این علاقه درم بیش از پیش تقویت شد...
نمیخواستم مثل همیشه جوشن کبیر بخوانم...نمیخواستم مثل همیشه بی مورد بگریم...نمیخواستم که بر سر بحث "بزرگان" در مورد دردها و رنجهای علی بنشینم...میخواستم فقط یه کم فکر کنم...تنها باشم و فکر کنم... نمیخواستم بگذارم که تاثیر احساسی اطرافیان برم چیره شود که یکدفعه صدای صحبتهای دو برادر بسیجی و احتمالا طلبه منو به خود آورد...
"میدونی...پیغمبر (ص) قرار نبود پیامبر بشه ! خدا به علی گفت "علی جان ! من میخواستم تو رو پیغمبر عالمیان و جهانیان بکنم ! ولی محمد (ص) آمد و جایت را به زور غصب کرد ! ولی در عوض تو را آفریننده ی جهانیان خواهم کرد...پس میبینی ! علی همه ی ما رو خلق کرده ! علی ما رو درست کرده...خیلی بزرگه ! خـــــــــــــیلی !..." "قسمتی از مزخرفات یک بچه بسیجی در مسجد امام رضای تهران در کنار بیمارستان لقمان تهران" متنی که در بالا خوندین روایتی از "بحث مفید" دو طلبه ایی بود که دیشب بیش از یکساعت داشتند در قبال فضایل علی (ع) به شیوه ی بالا صحبت میکردند و منو یکدفعه به خودم آورد !
ما معنی شیعه بودن رو فراموش کردیم...یه خدا قسم , شیعه , *هیچوقت* به معنای ستایشگر نبوده...و شیعه ی علی به معنای "ستایشگر علی" نبوده...چرا از یادمون رفته که شیعه بودن , یعنی پیرو در عمل و اعتفادات و زندگی بودن هستش ؟!
دیشب فقط دوست داشتم با پوتین سیاهام یه ضربه ی درست و حسابی بزنم دماغ یکیشون رو بیارم پایین و اون یکی رو هم اینقده کله ش رو لای در بکوبونم که آسیاب بشه ! ولی حیف و فقط حیف که راهش این نبود !
ما از این "احادیث" زیاد داریم :
یک روز علی در بالای منبر نشسته بوده که یکدفعه یک اژدها (یه موجود خزنده بوده !) از در مسجد میاد تو ! همه ی اصحاب و مسجدیها کنار میکشن و میبینن که سوسماره فقط به علی داشته زل میزده !
راه رو براش باز میکنن...یواش یواش جلو میره و کنار علی قرار میگیره...علی سرش رو پایین میاره و گوشش رو جلوی دهن سوسماره میبره و بعد از چند دقیقه که با سوسماره بحث و صحبت میکنه , سوسماره کارش تموم میشه و راهش رو میگیره و میره... اصحاب از علی میپرسن که "چی میخواست ؟!" و علی جواب میده که :
"همسرش باردار بود...از من کمک میخواست...راهنماییش کردم و فرستادمش بره !"
و خفت و خواری و مذلت یک شیعه باید تا چه حد باشه که اینها رو بشنوه و قبولشون هم بکنه ؟! اصلا تو بگو آره ! بگو این درست بوده ! خب که چی ؟! این روایت چی به ما قراره یاد بده ؟! چی داره که ازش درسی بگیریم ؟! اینقدر پست فطرت شدن که حاضرن برای بالا بردن شخصیت محبوب و ستایش شده شون , اونرو تا اینجاها بکشونن ! برای چی ؟! آخه میخواین به چی برسین ؟!
بزرگی علی رو نشون بدین ؟! شخصیت علی رو نشون بدین ؟! رحمتش رو نشون بدین یا زندگی پربارش رو نشون بدین ؟! اون بیشعور توی مسجد جمکران نشسته بود و داشت زمین و آسمون رو به هم میبافت که "علی ما رو آفریده !"
تمام سعیها بر این شده که علی رو یک "ابرمرد" نشون بدن که دسترسی و دستیابی بهش غیر ممکنه...و زیبایی علی در اینجاست که فقط و فقط یک "انسان" مثل تمامی ماها هستش و تونسته به این درجه برسه...
پس دسترسی به علی به هیچ وجه غیر ممکن نیست ولی وقتی که علی غیر ممکن بشه , پس "مثل علی شدن" هم غیر ممکن میشه و اینطوری هستش که امروز هر وقت مردم رو به کار حق مثل کاری که علی کرد میخونیم , جوابمون اینه که "حاجی جون ! کاری که علی میکرد رو ما هیچ وقت نمیتونیم بکنیم ! برای اینکه اون علی بود و ما , ماییم !" و آدم چقدر از شنیدن این مزخرفات دلش برای اون بزرگ مرد میسوزه و بیشتر از همه , دلش برای خودش میسوزه...
پر بارترین کتاب ما انسانها بعد از قرآن (نهج البلاغه) امروز در دست تک تکمون هستش و من احمق بیشعور نه تک نگاهی بهش میندازم و نه براش ارزشی قائلم...خب ! تا وقتی که "قورباغه رو قورت بده !" و "چه کسی پنیر منو برداشت ؟!" هستش , چرا باید به سمت چیزهای قدیمی ایی مثل نهج البلاغه برم ؟!
علی صحبتی در مورد شناخت حق داره که همونطور که دکتر بهش اشاره میکنه و همونطوری که دکتر طه حسین میگه :"از زمان آفرینش انسان , چنین سخنی شنیده نشده بود و نخواهد آمد" و ما به جای پرداختن به علتها و "چرا" ها , کارمون شده پرداختن به اینکه ثابت کنیم "علی ما رو آفریده !"
صحبتی در مورد شهادت داره که فقط با خوندنش , در جبهه های ایران در هشت سال جنگ تحمیلی , هر سربازی آماده میشد که با شهادتش (الگو شدن و ناظر بودن) در راه خدا و در راه جهاد , راهش رو ادامه بده و راه رو به ما نشون بده...در حالیکه چیزی که امروز از علی برای ما باقی مونده , فقط و فقط ستایشگری و یاد کردنش هست...
و امروز اینکار شده یک ارزش ! اینکه ما یادمون بره علی کی بوده و چیکار کرده و در عوضش این رو به خاطر داشته باشیم که همیشه باید ستایشگرش باشیم...این رو به خاطر داشته باشیم که علی در خیبر رو از جا کنده...این رو برای همه تعریف کنیم که چطوری برای عشق به علی اینقده قمه توی سرمون زدیم تا خون کله فواره زد بیرون !
و آیا غیر از اینه ؟! توی یک مجلس یک علی گفته میشه , 500 نفر حاضرن از کمالات و برتریهاش توی زندگیش سخن به میون بیارن...به این افتخار میکنن که علی شناس هستن...به این افتخار میکنن که شیعه ی این بزرگ مرد هستن...اگه از همون 500 نفر 314 نفر واقعا علی شناس بودن که دیگه امام زمان (عج) ظهور کرده بود !
به یک نمونه اشاره میکنم :
علی در هنگام نماز و در رکوع صدقه میده...کاسه ی یک گدا در مقابلش قرار میگیره...دستش رو بر انگشترش میکشه...اونرو بیرون میاره و در کاسه ایی که در جلویش بود میندازه...نه به صورت طرف مقابل نگاه میکنه و نه براش مهمه که ممکنه این یارو کلاهبردار باشه... اصلا براش مهم نیست که چه کسی ازش درخواست کرده...درخواستی ازش شده و علی هم مثل همیشه به اون درخواست پاسخ مثبت داده...دست کسی به سمتش دراز میشه و تنها جسم با ارزشی رو که داشته از دستش بیرون میکشه و به کاسه ش میندازه...
یک فرد میاد جلومون...ازمون درخواست پول یا خوراکی میکنه...یک پسر و یا دختر بچه با Set فالشون میان جلومون...خواهش میکنن که ازشون یک فال بخریم...تمنا میکنن که دست کنیم توی جیبمون و 200 تومن بهشون بدیم تا ازشون یک فال بگیریم...ولی...
خب ! ما که اصلا معتاد شناسیم و میدونیم که هم اون یارویی که ازمون درخواست پول کرده معتاده و هم این بچه ها میخوان بعدا پولشون رو به صاحب کارشون بدن تا اون هم بره موادش رو بخره !
پس ما چون از غیب انسان شناس هستیم میدونیم که این پول برای خرید مواد مصرف میشه و آخرش به این بچه هه نمیرسه...مهم نیست که با کم شدن 200 تومن از جیبمون اون بچه چقدر خوشحال میشه...مهم نیستش که مردمی که از کنارمون رد میشن از عمل ما چیزی یاد بگیرن...مهم نیست که اون فردی که بهش کمک میکنیم احساس کنه که در جامعه ی مسلمانها , همه ی مسلمانان به فکر انسانها هستند...
مهم اینه که تا اثبات نکنیم جد و آبادش خلافکار بودن و این هم فقط یک "گدای مدرن" هستش که میخواد ازمون پول بکشه بیرون , راضی نمیشیم...بعدش هم به جای اینکه کمکی کرده باشیم با نگاههای خشمناک از خودمون میرونیمش که "تو چرا از من پول میخوای ؟! و اصلا چرا میای سمت من تا ازم پول بگیری ؟!"
علی یک جمله ی معروف داره که درش تاکید میکنه به کمک به فقیر و برای ماهایی که همیشه ادعامون هستش که "اینا فقیر نیستن !" جمله ی قشنگی میگه :
"وقتی که کسی از تو درخواست کمک میکنه , دیگه تو به اون کمک نمیکنی...تو در اینجا داری باهاش معامله میکنی...اون آبرو , اعتبار و روحش رو به فروش گذاشته و تو هستی که میتونی با کمک بهش آبروش رو نگهداری و باهاش معامله ایی انجام بدی (معامله ی معنوی با مادی) و یا اینکه از خودت برونیش..."
تک تکمون یادمون رفته که علی وقتی به هنگام نماز صدقه میده و کاری که انجام میده در قرآن ازش یاد میشه , برای خودش اینکار رو نمیکنه...
علی یک نماد و یک الگو برای تمامی جهانیان و بالاخص برای ما شیعه ها و پیروهاش بود...
در هنگام نماز صدقه میده تا 1400 سال بعد ما با به یادآوردن اینکارش دلیلی برای عدم کمک به محرومان و یا حتی گداهای سر کوچه نداشته باشیم...علی اینکار رو محدود به زمان خودش انجام نمیده...اینکار رو میکنه تا شیعه ها و "پیرو" هاش در هنگام مواجه با چنین موقعیتی به یاد بیارن که مولاشون چیکار کرد...
علی دست عقیل رو فقط به خاطر اینکه خلیفه ی زمان هستش پس نمیزنه...علی نماد حقیقت و نماد حق پرستی و حق گرایی هستش...اعمالش از خودش نیست...اون یک نماده و چون نماد هستش نه فقط برای زمان خودش هست و نه فقط برای فردا...اون دست عقیل رو پس میزنه تا به ما یاد بده که "عدالت و اجرای اون در جامعه ایی که مردمش بهت اعتماد کردن حتی از روابط خانوادگی هم مهمتر هستش..."
وقتی که معاویه ظلم میکنه , علی که الگوی تمامی زمانهای ما هستش نمیتونه همینطوری دست روی دست بگذاره...به ما نشون میده که هنگامی که داره به مسلمانان ظلم میشه باید متحد بود و در همون زمان بر علیه شون قیام کرد...و علی بر علیه معاویه میجنگه... نه فقط برای مردم زمان خودش...بلکه تا به همه ی اعصار نشون بده که راه درست از راه مصلحتی همیشه قابل تشخیص و جدا هست...
و علی عدالت رو به اجرا در میاره...حتی با اینکه میدونه که نه تنها خودش در راه عدالت بلکه همسر , فرزندان , و تمامی خاندانش به خاطر همین عمل او محکوم به سختی کشیدن و شهید شدن هستند تا هنگامی که کار موعود به پایان برسد...
برای علی اجرای عدالت مهم است حتی اگر بداند که به قیمت جان خود و سختی کشیدن و مرگ خانواده ی خودش تمام شود...برای اینکه علی فقط علی نیست...علی الگو و نمونه است و ما قرار است پیرو و شیعه ی چنین الگویی باشیم...آیا آماده ایم ؟!
امروز , ما شیعه ی علی رو "ستایشگر علی" معنی میکنیم...برامون ارزش و افتخاره که علی رو با پیامبران و با خدا مقایسه کنیم...برامون اعتباره که هر وقت حرف علی میشه با هزار دلیل ثابت کنیم که "علی به خاطر این دلایل برتر از همگی هستش !"
صحبت از علی همونطوری که من الان دارم ازش مینویسم , شده یک ارزش...صحبت از کارهاش...از دلاوریهاش و مهمتر از همه...از غم و رنجی که کشید...
برامون دیگه مهم نیست که "چرا ؟!" بلکه مهم اینه که چطور امروزمون رو برای گریه بر حادثه ایی بر دیروز سپری کنیم...
مجالسمون شده محلی برای عزاداری بر رنجهایی که علی کشید...بر دردهایی که تحمل کرد و بر سختیهایی که به جان خرید... مهم نیست که "چرا" این سختیها رو به جان خرید و برای چه چیزی همسر , فرزندان و خاندانش همگی شهید شدند...
نه ! هیچوقت مهم نبوده ! پس چرا حالا مهم باشه ؟!
هدفمون از گریه کردن چیه ؟! از اینکه در مجلسی با یاد علی و با یاد حسین (امامهای دیگه که گریه ندارند ! فقط همین دو امام گریه میطلبند !) میشینیم و گریه میکنیم تا جایی که بیهوش میشیم میخوایم به چی برسیم ؟!
اگه کسی بودم که میخواست محافظه کاری در صحبتهاش در بیاره میگفت :"نمیگم گریه کردن بده ! میگم که فلان کار رو هم بکنیم !"
ولی از نظر من گریه کردن برای کسی که آزاده زیست تا راه آزادگی رو به ما نشون بده , زشت ترین و بیربط ترین کار ممکنه...حدیثهای مکرری از امامان داریم که "در هر مجلسی از امام حسین (ع) یاد کنید"
این حدیثها برای چی هستن ؟! برای این هستن که در هر مجلسی نوحه راه بندازیم ؟! فکر کنم توی درک معنی و مفهوم یک کمی دچار اشتباه شدیم..."یاد کردن امام حسین" به معنی گریه برای ایشون نیست...
باید کسی رو مکررا یاد کنیم , تا در یادها بماند...و هنگامی که کسی در یادها میماند , عمل و ارزشهای اون فرد هم در یادها میماند و با گذشت زمان به نسلهای بعد انتقال پیدا میکنه...
امروز ما "پیرو" ها و شیعه های همون امامانیم...آیا نباید به جای گریه و سوگ در غیابشون , به اونها افتخار کنیم و راهشون رو زنده نگه داریم ؟!
دکتر شریعتی میگه : "در عجبم از مردمانی که زیر شلاق ظلم و ستم برای حسینی میگریند که در تمام عمر آزاده زیست"
دوستان من...برادران و خواهران من...نگذارین یادمون بره که علت چی بود و همه ش به معلول فکر کنیم...هدفمون از رفتن به مسجد در هنگام عزاداریها چی هستش ؟! عزاداری کنیم تا ثواب ببریم ؟! هدفمون از سینه زدن چی هستش ؟! هدفمون از بلند کردن علم چه چیزی میتونه باشه ؟!
وقتی که چهار تا دختر دور علم جمع میشن و توی دهن پسری که علم رو بلند کرده مثل شاباش پول میگذارن , فکر نمیکنیم که "یه کم !" از ارزشهامون دور شدیم ؟! وقتی که داریم زنجیر میزنیم , این زنجیرها برای خودمون هست , برای حسین هست و یا برای دخترانی هستش که دور دسته ی زنجیر وایسادن و دارن ما رو نگاه میکنن ؟! و وقتی که محکم در مساجد به سینه هامون میکوبیم , آیا همین کافی است تا شیعه بودنمون رو به این عزیزان ثابت کنیم ؟! آیا عزاداری یعنی گریه برای هیچ و پوچ و تحمل درد بسیار کم سینه و یا قمه زنی و یا گریه برای غوطه ور شدن در اهداف و عظمتها و درک اونها ؟!
در شیعه , عزاداری معنای خاص خودش رو داره...امام معصوم به ما تاکید میکنه که عزاداری کنیم ولی برای چی ؟!
آیا بغیر از اینه که از دردی که بر بزرگانمون رفته خبردار بشیم (مرحله ی شناخت) و سپس به فکر فرو بریم که "چرا ؟!"
ولی امروزمون بدتر از دیروزمون هستش...در بین دوستان دوره ی دبیرستان من بیشتر از سه نفر نمیدونستن که ده روز عاشورا , ده روزی نیست که درش جنگ در گرفته...نمیدونستن که جنگ , در روز آخر (عاشورا) در گرفته و فقط تا ظهر ادامه داشته...
چون که هر ساله ده روز رو عزاداری میکنن و در طی این ده روز به یاد شهیدان میپردازن , فکر کرده بودن که پس در این 10 روز هر روز اینطوری یک نفر به شهادت میرسیده ! مثلا تاسوعا چون به حضرت ابوالفضل اختصاص داره پس حتما توی اونروز شهید شده !
و این درک و شناخت امروز ما هستش به عنوان یک شیعه ! و اونها هم نمونه ی جوانان امروز شیعه ی ما هستن...کسانی که 24 ساعته در محرم در انواع نوح ها و عزاداری ها تلپ بودند ولی حتی نمیدونستند که عاشورا روز جنگ هست و نه هر ده روز ابتدای محرم و اینکه حضرت ابوالفضل در روز نهم شهید نشده...
ادعای شیعه بودن و افتخارمون به علی (ع) مخرج عالم رو پاره پوره کرده ! و در عین حال هیچوقت برامون مهم نیست که کمی در مورد همین کلمه ی "شیعه" فکر کنیم...
مهمه که دنباله رو باشیم...چون همه در روزهای عزاداری گریه میکنن پس ما هم باید وقتی رو که میتونیم صرف شناخت مولا و اماممون و درک کاری که کرد بکنیم , صرف عزاداری کورکورانه بکنیم... چون همه در محرم سینه میزنن پس همه در حال سبقت گرفتن برای ثواب هستند و ما هم باید بهشون بگرویم...
مهم نیست که "چرا" حسین کشته شد و "چرا" در میانه ی حج مکه رو به قصد کوفه ترک کرد...
مهم نیست که چرا حسین از مدینه اول به مکه اومد و سپس راهی کوفه شد...
مهم نیست که چرا صدها کیلومتر راهش رو دور کرد و دوباره همون راه اومده رو برگشت...
مهم نیست که چرا حسین با تمام کمبود نیروهای دفاعیش و با تمام تنهاییش , کاری کرد که عقل سلیم اونرو نمیپذیره...
و مهم نیست که "چرا" حسین اعمال حج رو رها کرد و به سمت کوفه رهسپار شد...آیا در اینکارش برای ما پیامی نیست ؟!مهم اینه که فقط و فقط عزاداری حسین رو بکنیم و هیچوقت به این "سوالهای نامربوط" فکر نکنیم...
20 سالمون به عزاداری مفت و خالی برای حسین گذشت...بیاین یکبار هم که شده به چند سوالی که در بالا مطرح شد بپردازیم !
بیاین ببینیم که 20 سال عزاداری و گریه ی حسین تونسته به ما نشون بده که "چرا حسین اعمال حج رو نصفه کاره رها کرد و مثلا مرتکب یک گناه بزرگ شد ؟!" و یا اینکه "چرا حسین راهش رو دورتر کرد تا اول به مکه بیاد و سپس نیمه کاره مکه رو به قصد کوفه ترک کنه ؟!" و یا حتی "چرا هنگامی که برتری در جنگ صد در صد به نفع اون نبود , تقیه نکرد و جان خانواده ها و زنها و بچه هایی رو که در کاروانش بودند رو نجات نداد ؟!"
اگر تونستیم به سوالهای بالا جواب بدیم پس در این 20 سال عزاداری , مجالسی که درشون حضور پیدا کردیم برامون مفید بودن و بهتره که ادامه شون بدیم ولی اگر اینطور نبود...
پیشنهاد میکنم که برای باری دیگر به "نشانه ها" و "نمادها" و "الگوها" مون برگردیم...یک بار و فقط یک بار "ستایشگری" رو کنار بگذاریم و به جاش "پیروی" و تشیع رو انتخاب کنیم...
خدا در قرآن از خطاکاران میپرسه که "چرا راه نادرست رو رفتین ؟!" و اونها هم تاکید میکنند که "ما از راه پدرانمان رفتیم" و خدا میگه "چون اونها پدرانتان بودن پس یعنی اونها به حق بودن ؟!"
بذارین ما هم از خودمون بپرسیم که "چون قسمت عظیمی از مردم برای علی و برای حسین گریه ی مفت میکنند پس ما هم درسته که اینکار رو انجام بدیم ؟!"
آره...بگذارین از خودمون یک سری سوالهای اساسی رو دوباره بپرسیم...فکر کنم کارآمد باشه...امیدوارم کارآمد باشه...
*****************************
در قسمت آخر متن به بررسی یک سری از سخنان مولا علی (ع) میپردازم چونکه احساس کردم که بررسی سخنان این بزرگ مرد بهترین کاری هستش که میتونم در این متن انجام بدم :
*****************************
هر که جهاد را وانهد , خدا جامه ی خواری بر تن او کشد و فوج بلا بر سرش کشاند...من شب و روز آشکار و نهان شما را به رزم این مردم تیره روان خواندم که با آنان بستیزید پیش از آنکه بر شما حمله برند و بگریزند اما هیچیک از شما خود را برای جهاد آماده نساخت و از فرومایگی هر کس کار را بر گردن دیگری انداخت تا آنگه از هر سو بر شما تاخت آوردند و شهرها را یکی پس ازدیگری از دستتان بیرون کردند.
شنیدم مهاجمان به خانه ی مسلمانان و غیر مسلمانانی که در پناه اسلامند در آمده گردنبند و دستبند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پای زنان به در آورده اند...اگر از این پس مرد مسلمانی از غم چنین حادثه ایی بمیرد چه جای ملامت است...شگفتا به خدا که یکدلی این مردم در باطل خویش و پراکندگی شما در حق خود دل را میمیراند و اندوه را تازه میکند.
*این متن بعد از ماجرای حکمیت هستش و علی داره کوفیان سست عنصر رو برای گشادی بی حد و حصرشون مواخذه میکنه... در اینجا بخاطر اینکه در بلاد خودش به یک زن یهودی تجاوز میشه یک سیلی بر صورت خودش میخوابونه...توجهتون رو به این جلب میکنم که این زن یهودی بوده و یهود در اینجا به این معنی هستش که هیچ اعتقادی به اسلام (و حتی مسیحیت !) نداشته ولی با اینحال در جامعه ایی بوده که تحت سرپرسی علی (ع) بوده و حفظ امنیتش به عهده ی وی بوده... با اینحال بعد از حمله ی لشگریان شام به این شهر و تجاوز بهش , هر چقدر که علی به گوش مردم خوند و اونها رو برای جهاد (این امر واجب خدا) خواست آماده کنه , اون عوضیها هیچ کاری نکردند و اینجاست که به زیبایی میگه : " شگفتا به خدا که یکدلی این مردم در باطل خویش و پراکندگی شما در حق خود دل را میمیراند و اندوه را تازه میکند" *
*****************************
اینک اسیر کسانی هستم که چون امر میکنم فرمان نمیبرند و چون میخوانم پاسخ نمیدهند...ای ناکسان برای چه در انتظارید ؟ چرا برای یاری دین خدا قدم نمیدارید ؟ دینی کو که فراهمتان دارد ؟ غیرتی کو تا شما را به خشم آورد ؟ شما را به یاری برادرانتان خواندم...همچون شتری که از درد سینه بنالد و زخم پشت او را از رفتن بازدارد ناله در گلو شکستید و بر جای خویش نشستید.
*این سخنرانی بعد از این هستش که مالک اشتر در راه مصر شهید میشه...و عمربن عاص به مصر حمله میکنه...جایی که محمد بن ابابکر از طرف علی (ع) والی اونجاست...و علی مردم کوفه رو دوباره به جهاد فرامیخونه...دوباره و دوباره... و اونها در مسجد ساکت میشینن...به گفته ی خودشون خیلی از جهادهای مکرر علی خسته شدن (!) و دوست دارن که زمانی رو به زندگی کردم بپردازن ! درست مثل زنان این مردم دوست داشتن که در خونه هاشون بخزند و هنگامی که مسلمانهای دیگه در مصر دارن کشته میشن , براحتی زندگی رو با زن و بچه شون بگذرونن... همین کوتاهی شون باهث میشه که عمر بن عاص به مصریان پیروز بشه و سپس محمد بن ابابکر رو بکشه و بعدش هم جنازه ی این شهید بزرگوار رو در بدن بیجان یک الاغ مرده فرو بکنه و سپس بدن الاغ رو آتش بزنه...*
*****************************
قسمتی از آخرین وصیت امام که برای همه ی ما خوندنش بی ضرر هستش ! کاری که در قبالش نمیکنیم ! پس بهتره مثل همیشه مثل یک داستان باحال بخونیمش تا سرمون گرم بشه !
فزت ورب الکعبه...
شما را سفارش میکنم به ترسیدن از خدا و اینکه دنیا را نخواهید هر چند دنیا پی شما آید...
*خب ! اینکار که برای همه ی ما سخت هستش...به بررسی بعدیها میپردازیم...*
و دریغ نخورید بر چیزی از آنکه به دستتان نیاید و حق را بگویید و برای پاداش آن جهان کار کنید و با ستمکار در پیکار باشید , ستم دیده را یاری کنید...دریغ نخورید بر به دست نیاورده ها ! بلکه برای بدست آوردن بهترینها بکوشید...حق را بگویید و حرف راست بزنید...برای آخرت تلاش کنید...با ستمکار (در اون زمان معاویه بود و امام همیشه در پیکار با این فرد بود...در این زمان کیست ؟!) در پیکار و نبرد باشید و ستم دیده و مظلوم را یاری کنیم...
خب ! الان اگه بخوایم با ستمکار در پیکار باشیم پس باید جهاد رو شروع کنیم...وای ! ولی جامعه ی جهانی اونوقت بهمون چی میگه ؟! اونوقت بهمون میگن "وحشی بربر" برای اینکه یا بصورت انتحاری خودمون رو میکشیم یا اینکه همه ش این آمریکایی ها و صهیونیستهایی رو که انسانهای نیکویی هستن و به هیچکس ظلمی نکردن و به هیچ سرزمینی تجاوز نکردن رو اذیت میکنیم...
پس اینطوری اصلا نمیشه جهاد کرد...برای اینکه امروز حرف خدا مهم نیست...حرف جامعه ی جهانی مهمه برای اینکه اونا چیزی رو بیشتر از خدا میدونن و به نظرشون حکم جنگ و کشتن ستمکاران از طرف الله حکم خداوندی نیست و الله یک خدای آدم کش و بیرحم هستش !*
شما و همه ی فرزندان و کسانم , آنها که نامه ی من بدو رسد سفارش میکنم به ترس از خدا و آراستن کارها و آشتی با یکدیگر که من از جد شما محمد (ص) شنیدم که میگفت : "آشتی دادن مردمان بهتر است از نماز و روزه ی صابر"
*به کسانی اشاره میکنن که "نامه شون بهشون میرسه"...چه کسی غیر از ما منظورش هست ؟! و چه کسی غیر از ما که خودمون رو شیعه میدونیم به اینکارها تواناست ؟! پس اگر شیعه باشیم اینکارها برایمان کاری ندارد !*
خدا را ! خدا را ! درباره ی یتیمان...آنان را گاه گرسنه و گاه سیر ندارید و نزد خود ضایعشان نگذارید...
*این حرف رو کسی میزنه که در ماه رمضان و در ماهی که به قتل رسید , شبها کارش این بود که برای یتیمان و فقیران شهر غذا ببرد و خودش رو در لباسش مخفی کنه تا یک وقتی این فقیران و یتیمان اون رو نبینن و از دیدنش خجالت نکشن...
و همیشه تاکیدش بر یتیمان بوده...و خیلی از یتیمان امروز ما فرزندان شهدایی هستند که چون بخاطر سهمیه ایی که هیچوقت نخواستنش میتونن وارد دانشگاه بشن , پس ما باید ازشون متنفر باشیم ! و آیا هر کدوم از ما میتونه نبود پدر (و یا مادر) رو بر سر این یتیمان جایگزین کنه که به خودمون به راحتی اجازه میدیم که پشت سرشون بهشون بد و بیراه بگیم که چرا اینا رفتن دانشگاه و ما نرفتیم ؟! آیا خودخواهی ما تا به این حد هستش ؟! فکر کنم آره...*
خدا را ! خدا را ! همسایگان را بپایید که سفارش شده ی پیامبر شمایند...پیوسته درباره ی آنان سفارش میفرمود چندان که گمان بردیم برای آنان ارثی معین خواهد نمود...
*میدونین ! همیشه همسایه ی ما به ما شکایت میکنه که Trash Holder مون رو به جایی دورتر از روبروی خونه ی اون ببریم...یه پیرزن هستش که در زیر زمین خونه ی کناری مون زندگی میکنه و بوی آشغالهایی که از TH پایین میریزن همیشه اذیتش میکنه...
و ما هم توی ساختمونی که 10 خانواده داره هیچوقت به این خواهش ها , تمناها و نفرینهاش وقعی ننهادیم...امروز تصمیم گرفتم که برم و اون TH رو به جلوی خونه ی خودمون بکشمش...فکر کنم حداقل یه کار خوب بشه توی این ماه بکنم...*
خدا را ! خدا را ! درباره ی قرآن...مبادا دیگری بر شما پیشی بگیرد در رفتار و حکم آن...
*خب ! قرآن که اخه و جیزه ! مگه همین چند وقت پیش یه مستند پخش نشد که درش ثابت کرده بود که "قرآن تروریست میسازه !" ؟! مگه همین قرآن نیست که به کشتن آدم بدها آدم رو فرامیخونه و آدم بدها هم که قدرت فعلی با اونهاست سریع اعلام میکنن که " قرآن یک دروغ هستش که مسلمونها رو به ماشینهای آدم کشی که بمب منفجر میکنن تبدیل کرده !"
پس به نظر من بهتره اصلا طرف قرآن نریم ! توی این شبهای قدر وقتی که اینهمه دعای باحال هستش و ما بعد از یکسال میخوایم یک شب رو برای معنویات صرف کنیم , به نظرتون چرا به جای خوندن جوشن کبیر بریم و قرآن بخونیم ؟! ما که همه ی راههای زندگی ایی رو که لازم داریم میدونیم , پس به قرآن چه نیازی هستش تا راه رو و هدف رو نشونمون بده ؟!
آره ! بهتره همون دعاهامون رو بخونیم...همیشه بهتر بوده ! خدا را ! خدا را ! درباره ی نماز...که نماز ستون دین شماست...
*تازگیها یک جمله ی معروف مد شده که 1700 سال پیش وقتی که مسیحیت داشت جا میفتاد مطرح شدش... البته الان بین مسلمونها خیلی رواج داره...جمله هه اینه :
"مگه مسلمون بودن فقط به X هستش ؟!"
این X خیلی چیزها میتونه باشه...
مثلا شما میخواین حجاب رو رعایت نکنین...این فرمول اینطوری جواب میده :"مگه مسلمون بودن فقط به حجاب زنها هستش ؟!"بعدش هم باید یه چند نمونه از کارهای خوب نام ببرین تا طرف سریع قبول کنه که یه طورایی درست میگین !
به همین راحتی به همین خوشمزگی (ماکارونی تک !)
چیزی که تازگیها خیلی مد شده , استفاده از این فرمول برای نماز هستش که میگن "مگه مسلمونی به نمازه ؟!"
و بعدش هم میرن به یه تیکه ی آیه های قرآن اشاره میکنن که درش نماز نیست...
مثلا آیه ی 177 سوره ی بقره معروف هستش که خیلیها عادت دارن تیکه ی اولش رو بردارن و به بقیه ش اشاره نکنن :
"نیکی آن نیست که بگردانید رویهای خود را به سوی مغرب و مشرق...لیکن نیکوکار آن کسی است که ایمان آورده است به خدا و به روز بازپسین و فرشتگان و کتاب و پیامبران و داده است مال را علیرغم علاقه به آن به نزدیکان و یتیمان و بینوایان و مسافران و درخواست کنندگان و در راه آزاد کردن بندگان و به پاداشته است نماز را و داده است زکات را و آنان که به پیمان وفا کنند هرگاه پیمان بندند و بردباران در سختی و رنجوری و هنگام جنگ...آنان کسانی هستند که راست گفته اند و آنان اند پرهیزکاران"
خب ! عادت شده که میرن تا تیکه ی قبل از نماز رو میخونن و مدعی میشن که "اسلام فقط نماز نیست !" که حرف درستی هستش همونطور که "اسلام فقط حجاب نیستش" ولی یک چیزی رو اینجا در نظر نمیگیریم و اونم اینه که این آیه یک تکه نازل شده و در آن مشخصات پرهیزکاران گفته شده...
همه مون ریاضیات گسسته خوندیم و میدونیم که فرق And و Or چیه ! در اینجا خدا نگفته که "پرهیزکار کسی هستش که نماز بخونه یا روزه بگیره یا زکات بده و یا مالش رو انفاق کنه !" بلکه در بین تمامی این عناصر کلمه ی "و" رو به کار برده که تاکید میکنه که یک پرهیزکار اگر تمامی اون کارها رو انجام بده اونوقت یک مسلمان مومن هستش...
که در مورد حجاب هم همینطوره که درسته که "اسلام فقط حجاب نیست و من بغیر از حجاب همه ی کارهای خوب رو انجام میدم" ولی در اینجا هم همون موضوع And در میونه که یک پرهیزکار با تمامی اونها شناخته میشه و نمیشه که یک سریش رو رعایت کنه و یک سریش رو که دوست نداره و باعث میشه که زیباییش رو نتونه به نمایش بگذاره , رو رعایت نکنه !
برمیگردیم به اول موضوع که میگفت "نماز ستون دین است" و هیچ چیزی بدون ستونش پابرجا نیست و الکی نیست که نماز (عبادت خدا) اولین چیزی هستش که در قیامت از فرد پرسیده میشه...*
خدا را ! خدا را ! در حق خانه ی پروردگارتان...آنرا خالی نگذارید چندان که در این جهان ماندگارید که اگر حرمت آنرا نگه ندارید به عذاب خداوند گرفتارید...
*حرمت خانه ی پروردگار ما چندین سال پیش وقتی که حاجی های ما رو در مکه قتل عام کردند , شکسته شده...بهش فکر کنیم بد نیست...یک وصیت حضرت به راحتی میتونه خوب رو از بد مشخص کنه...*
خدا را ! خدا را ! درباره ی جهاد در راه خدا به مالهاتان و به جانهاتان و زبانهاتان...بر شما باد به هم پیوستن و به هم بخشیدن...مبادا از هم روی بگردانید و پیوند هم را بگسلانید...
*امروز ما متفاوت شده...ما که برادر مسلمان عربها هستیم و از نظر دینی به هم متصل هستیم مهم نیست...مهم اینه که در هنگام جنگ ایران و عراق , تمامی کشورهای عربی درست مثل زمان جاهلیت گفتن که "عراق با اینکه ممکنه کارش غلط باشه ولی عرب هستش و وظیفه ی ما حمایت از عربها هستش..." و اسلام اومد که این قبیله بازیها رو براندازه و همینطور که میبینم از زمان بنی امیه به بعد همه ش دوباره و با شدت بیشتری برگشت سر جای اولشون...
ولی ما که نماد شیعه ها هستیم وظیفه مون هستش که طبق وصیت اماممون سعی در تحکیم روابط داشته باشیم و از هم روی برنگردانیم و پیوندهامون رو نگسلیم و همین باعث میشه که با اینکه در حق ما ظلم کردند ولی ما به عنوان نماینده ایی از اماممون و شیعه ی وی باید کاری کنیم که خودشون ادب رو از ما بیاموزند...همین باعث فرق اساسی ما شیعه ها با اون سنی ها میشه...پس از این به بعد دیگه کلمه ی "عرب ملخ خور" بر زبان کسی نیاد !*
امر به معروف و نهی از منکر را وامگذارید که بر طریق شما ,حکمرانی شما را به دست گیرند و آنگاه دعا کنید و از شما نپذیرند...
*امر به معروف و نهی از منکر امروز عملا مرده...خود من شخصا جرات ندارم که به یکی توی خیابون بگم که کارت اشتباهه و این کار درسته...من جرات ندارم به یک زن یا دختر توی خیابون بگم که "خانم محترم ! برای کمک به جامعه ی خودت هم که شده , حجابت رو رعایت کن !" برای اینکه از این میترسم که بهم یا میگه "به تو چه ؟!" یا میگه "مگه تو وکیل وصی جامعه ت هستی ؟!" و یا اینکه "تو چشات رو بنداز روی زمین !"...
و همین باعث میشه که امام به علت این مشکل اشاره کنه که "چرا دعاها برآورده نمیشن ؟!" و اونم خدا توضیح داده که "قومی رو تغییر نمیدیم مگه اینکه خودشون , خودشون رو تغییر بدن" و خدا ما رو تغییر نمیده مگه اینکه برای احیای ارزشهامون و امر به معروف و نهی از منکر بکوشیم تا اون هم به ما در این راه کمک کنه...
ولی کو دل نترس و روی زیاد برای امر به معروف و نهی از منکر ؟! در ضمن میدونین چی جالبه ؟! اینکه خدا همه جا نماز و روزه رو بهمراه امر به معروف و نهی از منکر معرفی کرده به این معنی که یک وظیفه ی دینی هستش و لازم نیست برای انجامش علم مجتهدانه داشته باشیم بلکه درست مثل نماز و روزه ی روزانه مون باید به امر به معروف و نهی از منکر عمل کنیم...
ولی کجاست جسارت و آزادگی برای شکایت به سیاستهای اعمال شده توسط مردم و دولت در زندگی اجتماعی به اصطلاح اسلامی ؟!*
پسران عبدالمطلب ! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته اید و دستها را بدان آلوده و گویی امیر مومنان را کشته اند...بدانید جز کشنده ی من نباید کسی با خون من کشته شود...
*امام در اینجا اشاره داره به خونخواهی قبیله ایی که در اون زمان مد بوده...مثلا پسر عمر برای گرفتن خون عمر , تمامی کسانی رو که با قاتل همشهر و یا همبسته و یا فامیل بودن رو میکشه و قدمی رو به سمت جاهلیت برمیداره در حالیکه در اسلام حکم قصاص رو داشتیم...و علی اینجا تاکید میکنه که فقط باید قاتلش با یک ضربه و نه بیشتر قصاص بشه...اگر امام زنده بود که خودش در موردش حکم میکنه وگرنه فقط و فقط یک ضربه باید بهش زده بشه و سپس رها بشه...یا میمیره و یا زنده میمونه که دیگه حکمش با خداست و نه یک قبیله...*
بنگرید ! اگر من از این ضربت او مردم , او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید...که من از رسول خدا (ص) شنیدم که میفرمود : "بپرهیزید از بریدن اندام مرده...هر چند سگ دیوانه باشد..."
*****************************
شرمنده ی همگی شما هستم که این متن هم مثل بقیه ی متنام زیاد شد...ولی بد نیست هر چند وقت یکبار هم که شده آدم بشینه و یک متن بلند بالا و بی هدف و مزخرف رو هم بخونه...به این کمک میکنه که آدم ادب رو از بی ادبان بیاموزه !
دارم به پایان نزدیک میشم...از بزرگمردی علی حرفی به میون نمیارم...از درد و رنجهاش صحبتی رو آغاز نمیکنم و از جوانمردیش چیزی نمیگم...
چیزهایی رو که باید بدونیم رو میدونیم...در واقع باید بگم که همیشه میدونستیم...میدونیم چه خوبه و چی بد...میدونیم چی درسته و چی غلط...همیشه میدونستیم و هیچوقت شخصا بهشون پایبند نبودم...
پس بیاین یکبار دیگه مرور کنیم که شیعه چی بود...برای چی بوجود اومد...و چرا امروز در این مصیبت غوطه ور هستش...
بیاین یکبار دیگه مرور کنیم که علی چه کرد , چگونه کرد و چرا کرد...
بیاین باری دیگر به منبعمون برگردیم...
بیاین دوباره متولد بشیم...
بیاین علی بشیم...
یا علی |