|

پسر من هر روز بلند میشم میام یه نگاهی به این خراب شده میندازم مثه اینکه انتظار دارم یکی دیگه غیر از خودم باشه که بیاد و این تو مطلب بذاره ! نمیدونین هر روز با چه امیدی ساعت 12 از رختخواب میام بیرون (دوران فرجه های امتحانات دانشگاهه دیگه !) و میرم پای سیستم میشینم و تایپ میکنم : www.CyberLone.com بعدش میبینم که مطلب EFS که مال عهد شاه وزوزکه هنوزم همونجاست ! آب از آب تکون نخورده ! بعدشم مثل همیشه از خدا میخوام که بهم این قدرت و وقت رو بده که مقاله ی بعدی رو بنویسم ولی فکر کنم خدا هم دیگه از این گشادی من خسته شده ! اینطور میشه که بعد از چندین و چند ماه میاین اینجا و میبینین که جای یه مقاله ی به درد بخور، من علاف برداشتم عکسام رو قاب کردم زدم دیوار سایبرلون تا شماها ببینین و فحشم بدین !
عکسا واسه ی چند ماه پیشه که با بروبکس رفتیم جنگل ابر... تاریخش زیرشون زده شده... جنگل ابر یه جای خیلی باحال توی شاهروده که به خاطر ساختار خاص و کاسه مانندش از ساعت 12 ظهر به بعد ابرها یواش یواش توش گیر میفتن ! بعضی وقتا اینقده مه میگیره که فکر میکنین رفتین Silent Hill !
از بین عکسا، اونایی که زیباییهای جنگل (و همینطور کله ی کچل خودم !) رو نشون میداد رو جدا کردم تا شما هم ببینین، شاید خوشتون اومد و خواستین با خانواده برین... فقط رفتین یاد ما هم کنین !
فقط کرم ضد آفتاب یادتون نره... من بعد از گرفتن این عکسا تا دو هفته داشتم مثل بزمجه پوست مینداختم (بزمجه پوست میندازه دیگه ؟! مگه نه ؟!)

من و خودم !
این اول سفره و خورشید هنوز کمر به قتل سلولای پوستی نبسته بود ! این تریپ من هم که یعنی خیلی خفن و ضد آفتاب ! باور کنین !

از راست به چپ (از بالا به پایین !) : وحید ، مصطفی ، من ، محسن ، پوریا ، علیرضا
همونطور که میبینین پشتمون دریایی از ابره ! فقط کنار همچین جایی بودن بهت آرامش میده چه برسه به اینکه ساعتها بشینی جلوش و بهش نگاه کنی...

گول برفا رو نخورین ! از بتن آرمه سفت تر بودن ! خیلیها این اشتباه رو مثل من مرتکب میشن و فکر میکنن که اگه بپرن روی این برفا، فرو میرن توشون ! ولی مشکل اینجاست که خیلی دیر متوجه این موضوع درد آور میشین که این برفها در واقع یه سرسره ی بسیار سفت و بسیار لیز هستند با یک هدف : کله ملق کردن شما ته دره !

ایندفعه من و پوریا ! همونطور که متوجه شدین، پوستامون گل انداخته و این یعنی یه هفته پوست انداختن (مثه خود بزمجه !)

بنده و یه عالمه ابر ! یه عالمه ابره ! دیگه چی بگم ؟! یه عالمه ابره دیگه !

این برای خیلی وقت پیشه ! برای وقتیه که از این سیبیل خزا میذاشتم ! من و کمیل توی پاییز تو جنگل ابر...

اینم برای پاییزه پارساله... اون صخره های ته عکس جایی هستش که صخره نوردای حرفه ایی میرن برای تمرین (Or So I've Heard)
راستی ! توی این عکس ابری تو جنگل نیست ولی اگه یه نگاه دوباره ایی به عکس دوم بندازین، میتونین این صخره ها رو پشت سر من و بروبکس تشخیص بدین...

اینم برای تازه شدن خاطرات برزیل و Christ The Redeemer ! البته اون مجسمه ش 39 و نیم متر بود و مال من 1 متره و خورده ایی هستش... زیاد که مهم نیست... مگه نه ؟!
خب دیگه ! شرمنده این دفعه مقاله با مزه ی شبکه و ته مزه ی طنز نداشتیم ! این چند ماهه فقط اینقده وقت داشتم که چهار تا عکس آپلود کنم ! ایشاالله بعد از امتحانات دانشگاه، با مقاله های چرب و چیلی خدمت دوستان خواهیم بود !
موفق باشید
|
نظرات
واقعا که ایران زیبا هستش ولی زهی خیال باطل که تا همین زینل اباد بیشتر نرفتیم :دی
عجب دورانیه این دوران فرجه ها!
خوراک آر اس اس برای نظرات این مطلب