|
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی -
متفرقه
|
|
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی
|
|
چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۷ |
|
من سه سال بود که در مورد یک عکس با دوستانم صحبت میکردم ولی هیچوقت این عکس را به آنها نشان نمیدادم...این عکس بزرگترین و تکاندهنده ترین عکسی بود که من در زندگیم دیدم و پایه گذار خیلی از افکار مختلف من در دنیای امروز شد...
ولی چیزی که از شاید براتون مهم باشه اینه که این عکس چطوری گرفته شده...بد نیست برای تلنگری به خودتون هم که شده یه نگاه عمیق به این متن و این عکس بندازین...خیلی عمیــــــــق...
من متن این نوشته رو مثل همیشه که اغلبتون دوست دارین , داستانی نکردم و سعی در توضیح تمامی وقایع بدون هیچ تصرفی کردم...امیدوارم کمکی کرده باشه...
کوین کارتر (Kevin Carter) نام یکی از مشهورترین عکاسهای دنیاست که میشه گفت تمام شهرتش رو بخاطر یک عکس به دست آورده...این عکاس کارش رو از سال 1983 در یک مجله ی هفتگی ورزشی شروع کرد...میشه به جرات گفت که تا سال 1993 (یعنی ده سال بعد از شروع کارش) شخصیتی ناشناخته داشت...
در سال 1993 این عکاس برای یک سفر به سودان جنوبی در آفریقا میره...در همین بین و در حال پیاده روی به سوی مرکز تقسیم غذای UNICEF , یک دفعه صدای نفس نفس زدن کوتاه یک دختر بچه رو میشنوه...
این دختر بچه بر روی خاک خم شده بود و در حال استراحت بود...در واقع داشته به سمت مرکز توزیع غذای بین المللی میرفته تا شاید میوه ایی و یا نانی گیریش بیاد...در این بین بیش از حد توانش نقصان رفته بوده و یه کناری میفته...
همینجا بود که کوین کارتر متوجه حضور یک کرکس در کنار دختر میشه...این کرکس دختر رو از زمانی که شروع به حرکت کرده بوده دنبال کرده بود تا بدین جا رسیده بود...
دختر بر روی زمین همینطور از کمبود انرژی نفس نفس میزده که یه دفعه به یاد کوین میفته که یه عکاسه...
کوین به قول خودش , 20 دقیقه ی تمام رو منتظر این میشه که این کرکس "بالهاش رو برای پریدن روی دختره باز کنه" و بتونه این عکس رو از اون کرکس بگیره...
کوین میدونست که کرکس ها تا طعمه شون نمیره بالهاشون رو باز نمیکنن...و 20 دقیقه منتظر این بود که دختر بمیره و کرکس برای خوردن اون دختر بچه بالهاش رو باز کنه...
بعد از 20 دقیقه که خسته میشه و دختر نمیمیره , از کرکس عکس میگیره و بعدش کرکس رو میترسونه و فراری میده...
از نظر بعضی "حضور یک انسان که بجای کمک به یک انسان دیگر در حال درست کردن لنز دوربینش است تا بتواند عکسی را از مرگ این دختر در کنار یک غارتگر بگیرد , خود مثل حضور غارتگری دیگر در کنار این کرکس است"
در همون ماه (ماه March سال 93 میلادی) کوین این عکس رو به New York Times میفروشه...همون شب صدها فرد از خود ایالات متحده به دفتر New York Times زنگ میزنن تا درباره ی سرنوشت نهایی دختر بچه سوال کنن...
سوالها به حدی زیاد میشه که در همون ماه یک بخش مخصوص برای NYT باز میشه که درش توضیح میدن که "دختر بچه اینقدر انرژی داشته که بتونه خودش رو به محل تقسیم غذا برسونه..."
ولی هیچوقت سرنوشت این دختربچه ی سودانی مشخص نشد...
یکسال و شش روز بعد از اولین نمایش عکس در NYT , شبانه به کوین کارتر زنگ میزنن و بهش اعلام میکنن که جایزه ی پاولیتزر رو برای سال 94 برده است...
نزدیک به سه ماه بعد کوین کارتر در کنار رودخانه ی محل تولدش که در دوران بچگیش در آنجا بازی میکرد ماشینش را پارک میکند...تمام پنجره ها را بالا میکشد بغیر از پنجره ی خود راننده...یک لوله را مستقیما از اگزوز ماشین به داخل ماشین میاورد و سپس ماشین را روشن میکند...
فردای آنروز جنازه ی کوین را که بر اثر مسمویت مونوکسید کربن به آنروز در آمده بود را با یک نوت کوتاه در کنارش پیدا میکنند :
"من دپرسم...بدون هیچ پولی برای زندگی , برای تلفن و برای بزرگ کردن بچه ها...پـــــــول...من توسط خاطرات کشتارها , جنازه ها , خشمها و دردها احاطه شدم...توسط خاطرات کودکانی که از گرسنگی جلوی چشمانم جان میسپردند...من میرم که به Ken ملحق بشم...البته اگه اینقدر خوش شانس باشم..."
****************************
روندی که بین کوین و دختر بچه طی شده , توسط خود کوین بازگو شده...با اینحال هیچکدوم از ما نباید خودمون رو جای کسی دیگه بگذاریم و در مورد عمل اون فرد در اون بازه ی زمانی خاص اظهار نظر کنیم...تنها کاری که ما با دیدن این مطلب میتونیم بکنیم اینه که در مورد فکر کنیم , ازش پند بگیریم و در زندگی مون به کار ببریمش...
امیدوارم که این مطلب به همگی دوستانم کمکی در جهت رشدشون کرده باشه...
|