متفرقه
مستند و سریال اینترنتی The Arrivals چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - متفرقه
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۱:۴۲

سریال اینترنتی The Arrivals

سریال اینترنتی ظهور

عکس سریال The Arrivals

 

I uh… I’m not used to write in English for CyberLone… guess I haven’t done it before

But, sometimes… It feels nice to speak and write in another language every once in a while, because sometimes you’re sick… sick of listening and reading crap all around you… sometimes you just feel like you gotta take a break… make a run for it

This here maybe the most important piece of article (or whatever you wanna call it) that may ever exist on CyberLone… no matter how hard I try, I’m sure that this very piece of note would always be the best I could deliver using this website

So… Please… Read Carefully… Know, that I’ve never said or written anything as important and as vital as this piece of note… Please trust me on this one, and read it carefully… and if you could, download what I’m going to introduce to you

Download it and watch it… no…no… just don’t WATCH it… feel it, and understand it… it’s very important for you as a human being to know , understand and Believe in what I’m going to direct you to

Please… Do it

من... خیلی مقاله ها نوشتم... شاید بیشتر از 200 تا (این یعنی خیلی زیاد !)... مقاله ها و متونی طولانی... متونی بی سروته...

راستشو براتون میگم... هیچکدوم از مطالبی که توی زندگیم تا بحال نوشتم صادقانه نبودن... همیشه دوست داشتم یه چیزی ارائه بدم که به درد بخوره، که بتونه دردی رو دوا کنه و فشاری رو از روی شونه ها برداره...

موضوعی نبوده که بخوام درباره ش بدونم ولی نتونم بهش برسم... به جرات میتونم ادعا کنم که نسبت به اکثر ایرانیهای هم سن و سالم تحقیقات مخلتف در مورد هر موضوعی کردم... زیاد تلاش کردم و به خیلی جاها سرک کشیدم...

ولی... فکر کنم جاهایی که رفتم اشتباهی بودن و ایده هایی که باهام بودن نادرست...

و در مورد مقاله هایی که تا الان روی CyberLone خوندین ؟! هر کسی با یه کمی عشق و علم میتونه همچین چیزی خلق کنه... این یه هنر نیست... میخوام ایندفعه براتون از هنر واقعی بگم... هنر خدایی...

نه اینکه بخوام بگم از خدا چیزی بارم میشه... نه... محمد خیلی دورتر از اون چیزیه که هر کسی فکرش رو بتونه بکنه... ولی توی این چند روز گذشته به منبعی دست پیدا کردم که به من نشون داد تلاش واقعی چیه، ایمان واقعی چیه و هنر واقعی چی میتونه باشه...

برای ادامه ی مطلب روی دکمه ی "ادامه ی مطلب" کلیک کنین !

 
من و جنگل ابر چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - متفرقه
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۰۶

داستانهای من و جنگل ابر -- قسمت اول !

 

 

پسر من هر روز  بلند میشم میام یه نگاهی به این خراب شده میندازم مثه اینکه انتظار دارم یکی دیگه غیر از خودم باشه که بیاد و این تو مطلب بذاره ! نمیدونین هر روز با چه امیدی ساعت 12 از رختخواب میام بیرون (دوران فرجه های امتحانات دانشگاهه دیگه !) و میرم پای سیستم میشینم و تایپ میکنم : www.CyberLone.com
بعدش میبینم که مطلب EFS که مال عهد شاه وزوزکه هنوزم همونجاست ! آب از آب تکون نخورده ! بعدشم مثل همیشه از خدا میخوام که بهم این قدرت و وقت رو بده که مقاله ی بعدی رو بنویسم ولی فکر کنم خدا هم دیگه از این گشادی من خسته شده !
اینطور میشه که بعد از چندین و چند ماه میاین اینجا و میبینین که جای یه مقاله ی به درد بخور، من علاف برداشتم عکسام رو قاب کردم زدم دیوار سایبرلون تا شماها ببینین و فحشم بدین !

عکسا واسه ی چند ماه پیشه که با بروبکس رفتیم جنگل ابر... تاریخش زیرشون زده شده... جنگل ابر یه جای خیلی باحال توی شاهروده که به خاطر ساختار خاص و کاسه مانندش از ساعت 12 ظهر به بعد ابرها یواش یواش توش گیر میفتن ! بعضی وقتا اینقده مه میگیره که فکر میکنین رفتین Silent Hill !

از بین عکسا، اونایی که زیباییهای جنگل (و همینطور کله ی کچل خودم !) رو نشون میداد رو جدا کردم تا شما هم ببینین، شاید خوشتون اومد و خواستین با خانواده برین... فقط رفتین یاد ما هم کنین !

فقط کرم ضد آفتاب یادتون نره... من بعد از گرفتن این عکسا تا دو هفته داشتم مثل بزمجه پوست مینداختم (بزمجه پوست میندازه دیگه ؟! مگه نه ؟!)

 

 
a Series of Unfortunate Events چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - متفرقه
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
يكشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۳۸

Mohammad Mahdi Haji Esmaeili in Ashoora محمد مهدی حاجی اسمعیلی در محرم

دفترچه ی خاطرات عزیز !

امشب دارم میرم تهران چرا که فرجه ها شروع شده و وقتشه که بعد از چند ماه گرسنگی و قحطی زدگی برگردم اون تهران خراب شده ! چند شب  پیش ساعت سه صبح از خواب پریدم، سر معده م میسوخت. دکتر بهم گفته بود که علت کچلی هیولاوارم هم همین سوختن معده ست ! برای همین بلند شدم و رفتم سراغ یخچال. با اینکه میدونستم چیزی توش نیست ولی به امید یه تیکه نون درش رو باز  کردم !

مثل همیشه یکی اوسکل تر از خودم ماکارونی پخته نشده رو چپونده بود تو یخچال ! یه عالمه مشما هم توی یخچال ولو بودن که احتمالا به خاطر خارج شدن محتوای خوشمزه شون از داخلشون و سپس رها شدنشون در اونجا بود وگرنه من یکی که یادم نیست کسی اشتهای خوردن مشمای سرد رو داشته باشه !
بوی گند سوسیس فاسدی که یخچال رو فرا گرفته بود بیرون زد و سوزش معده م بیشتر شد. مثل بچه یتیما دوباره خزیدم زیر لحافم و سعی کردم به چند روز بعد که دارم برمیگردم خونه فکر کنم... خوابم برد !

Dear Diary !

الان توی اتوبوس نشستم و دارم میرم خونه. چند روز دیگه تاسوعا عاشوراست و مثل هر سال کل ایل و تبار ما برنامه ی غذا دادن توی خونه ی بابابزرگم دارن ! منم میتونم برم و اون ملاقه گنده هه رو که مثل کلاه شوالیه هاست فقط یه عالمه ضایعتره رو بذارم رو سرم! ولی قبل از اینکه بتونم به این چیزا فکر کنم باید به دعوایی که برام پیش اومد فکر میکردم... با دو تا از بچه های اطراف شوش و ترمینال جنوب توی اتوبوس دعوام شد. وقتی که داشتم خواب هویج فرنگی میدیدم، بغل سرم توی اتوبوس مشما ترکوندن... منم عصبانی شدم و باهاشون بحثم شد. بعدشم از اتوبوس که پیاده شدیم رفتیم یه گوشه که دعوا کنیم، اونا دو نفر بودن و من تک و تنها. هر دوشون هم به سلاح سرد مجهز بودن !

 
داستان کوتاه Forsaken -- قسمت دوم چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 3
بدخوب 
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - متفرقه
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۴۷

 لینک قسمت اول

 Forsaken

Part II

راهرو ساکت شده بود.مرد به آرامی سرش را بلند کرد. جلوی چشمانش تاریکی به تمام معنا بود. خلاء کامل. چیزی برای دیدن نبود، گویی در فضایی سیاه و تاریک رها شده بود. پشت سر مرد و در انتهای راهرو صدای قدمهای کسی میآمد.سرش را برگرداند و به انتهای راهرو نگاهی انداخت.فردی در حال دور شدن از وی بود.خودش را برای دنبال کردن وی خسته نکرد،میدانست که دختر به انتظارش نخواهد ایستاد، دختر میرفت...

دختر لحظه ایی ایستاد و سپس به آرامی به سمت مرد برگشت.نوری که از در انتهای راهرو میآمد شدت بیشتری میگرفت و لحظه به لحظه دختر را بیشتر در خود میبلعید...هنوز هم ایستاده بود و با نگاهی امیدوارانه به مرد خیره شده بود.

مرد با ناامیدی سرش را تکان داد.خسته شده بود، از جستجو، از ناکامی...از تنهایی... دختر میرفت...

_چرا بیام سارا ؟! تو همیشه میری...همیشه تنهام میذاری...برای چی اونجا وایمیسی ؟! وقتی که میدونی هیچوقت بهت نمیرسم ؟!

دختر همچنان ایستاده بود و به مرد نگاه میکرد ولی هاله ی نور بیشتر و بیشتر وی را در خود فرو میبرد تا اینکه... دختر در نور غرق و سپس... همه جا در چشمان مرد سفید شد و دیگر هیچ چیز را ندید.

روبروی مرد هیچ چیز نبود.تاریکی تمام عیار و خلاء آغوشش را به سمت مرد گشوده بود.عقب کشید و برگشت...سارا رفته بود...
مرد فرو افتاد...زیر لبانش زمزمه میکرد :

_"ولم کن...نمیخوام ببینمش...دیگه بسه...تمومش کن..."

 

 
The Green Mile چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - متفرقه
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۵۹

مثل اینه که حتی لحظه ایی نشده که ازش فاصله گرفتم...فاصله ها برام بی معنی شدن و جدایی ها پوچ...

 

***************


در توالت رو که باز کردیم، مصیبت کبری رو دیدیم ! یکی سرش رو به دیوار میکوبید ! یکی دیگه چهار زانو نشست و خاک رو سرش ریخت و اون یکی مثل مادر مرده ها شروع به گریه کرد...من دویدم تا کتاب دعا و زیارت رو بردارم تا همگی در کنار توالت یه ذکر مصیبت برای بلای عظیمی که سرمون اومده بود بخونیم !
توالت فرنگی مثل دشمنی تشنه به خون ما دانشجویای فرنگ ندیده اونجا قد علم کرده بود و برای اینکه بتونه کاری بکنه تا ما سهوا خودمون رو نجس کنیم نفس کش میطلبید !
شکر خدا بنده که عادت دارم هر دفعه میرم فرنگی یه کتاب 120 صفحه ایی رو تموم کنم ولی برای هم اتاقی هایی که عادت به استفاده از این موهبت (و بلای عظیم !) نداشتن، یک مصیبت به تمام معنا بود...
یکبار نشد یکی بره تون اون خراب شده و صداش نیاد بیرون که "ممد ! برام حوله بیار ! باید برم حموم !" و اینطوری میشد که دستشوییهای چند ثانیه ایی به حموم رفتنها و ولو شدنها در وان حموم به مدت بعضا چند ساعت منجر میشد !
اینطوری بود که اقامت ما تو هتل جوهره العاصمه به عنوان دانشجویان حاجی ارسالی از استان سمنان شروع شد !

 

 
<< ابتدا < قبلی 1 2 3 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 3

مقالات سر راهی !

جزوه ی آموزشی Network+ و شبکه ی محمد مهدی حاجی اسمعیلی

این فایلی که بصورت یه eBook براتون اینجا آپلود کردم، یه مقاله نیست و یه جزوه هستش... یه جزوه ی آموزشی که من برای کلاس Network+ م توی دانشگاه درستش کرده بودم و برای همین هم ساختارش تفاوتهای بارزی با مقالاتی که قبلا از من خوندین داره... مهمترین تفاوتش در اینه که سرفصلهای این جزوه همه شون در حد یه Keyword هستن... یعنی چی ؟!

اگه بعد از دانلود کتابه یه نگاهی به پایین صفحه ها بندازین، میبینین که قسمتی به نام "یادداشتها" در اون پایین هستش... این قسمت برای چیه ؟ برای اینکه من یه نگاه به موضوعی که میخوام درس بدم بندازم و بعدش بیام و توضیحات کلی و عمیق رو در مورد اون موضوع سر کلاس پای تخته بدم و بقیه هم یادداشت کنن...

به همین دلیل خوب متوجه میشین که چرا در این eBook توضیحات نوشتاری برای هر موضوع خیلی کم هستش و در حد جملاتی کوتاه بیشتر نیست !

برای دانلود جزوه روی لینک زیر کلیک کنین :

دانلود جزوه ی آموزشی Network+ و شبکه ی محمد مهدی حاجی اسمعیلی

تبلیغات تصویری

آگهی
آگهی