وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی
کجا داریم میریم ؟ چاپ نامه الکترونیک
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - دردها و رنجها
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۱۱

کجا داریم میریم ؟

روزه گرفتن ماها !

"تو هم روزه میگیری ؟!"

"چند تا روزه تو گرفتی ؟!"

"راستی ممد ! تونستی همه ی روزه ها تو بگیری ؟! "


من عادت ندارم توی نوشته هام به کسی بی احترامی کنم ولی... ولی...

ولی خداییش دیگه گندشو درآوردیم... فکر میکنین جمله های بالا برای یه بچه ی چند ساله ست ؟

بچه ها رو دیدین که زورشون نمیرسه روزه بگیرن بلند میشن میرن روزه ی کله گنجشکی میگیرن ؟ همون بچه هایی که دلهاشون از اینکه تونستن روزه بگیرن و در مهمانی خدا شریک بشن شاد میشه ؟ همون بچه هایی که تک تک روزه هایی که توی یک ماه تونستن بگیرن براشون مهمه ؟ همون بچه هایی که تعداد روزه هاشون رو میشمرن و بعدش از بقیه ی بچه ها میپرسن که چند تا روزه تونستن بگیره ؟!

آره همون بچه ها... فکر میکنین سوالای بالا برای این بچه هاست ؟

کور خوندین... بدجوری کور خوندین... این سوالای مزخرف برای هم سن و سالای منه... مردا و زنای گنده، خرس گنده هایی که کارمون شده خوردن و خوابیدن... نکبتایی که تفریح سالممون دنبال خواهر مادر مردم کردن و علافی سر هر کوچه و خیابون کوفتی شده... برای کسایی که برای هر آشغالی حاضریم پول بدیم، برای هر کثافتی حاضریم وقت بذاریم، برای هر نکبتی حاضریم مرام بذاریم، برای هر مراسمی حاضریم هر گهی بخوریم ولی وقتی نوبت نماز و روزه و حجاب و هر چیزی که برای دین هستش میرسه باید بیای نظریه هامون رو بخونی...

اومده از  من میپرسه "چند تا روزه ت رو تونستی بگیری ؟!"

خب اگه مریض نشده باشم باید همه ش رو بگیرم دیگه ! این چه سوالیه ؟ این سوال دو تا بچه از همدیگه ست که نمیتونن همه ی روزه هاشون رو بگیرن نه سوال تو و منی که روزه گرفتنمون واجبه و اگه از قصد نگیریمش گناه بزرگی کردیم...

باید بیای ببینی منی که تا دیروز فرق ** و گوشت کوبیده رو حالیم نمیشد چطوری برات نظریه های مختلف دینی و غیر دینی میدم... باید بیای ببینی چطور حاضر میشم برات ساعتها زر مفت بزنم تا یه وقت نمازم رو نخونم یا یه وقت شیکم خراب شده م برای 15 ساعت خالی نمونه... باید بیای ببینی چطور راحت عقاید یه ملت رو به مسخرگی میگیرم، چطور به صورت کاملا فیزیکی و ریاضی برات ثابت میکنم که دین مزخرفه... اصلا برات تبدیل به یه عالم، یه فیزیک دان، یه پزشک (تا بگم شیکم نباید گرسنه بمونه و از لحاظ پزشکی اخ و جیزه)، یه ریاضی دان و یه فیلسوف میشم... برای اینکه... برای چی ؟ برای پول ؟ برای شهرت ؟ برای بزرگی ؟ برای علم ؟

نه عمو ! بالا نرو ! ما آدمای این دوران برای یه آدامس خروس دین تحریف میکنیم و بهشت میفروشیم.... برای چی ؟ برای اینکه یه وقت دولا راست نشم، خودمو حفظ نکنم یا شیکم خراب شده مو خالی نذارم...

سراغ معنویاتش نمیرم... اصلا ! معنویت ؟! من و معنویت ؟ آشغالی مثل من بخواد از این چیزا صحبت کنه ؟

نه...نه...نه...

فقط باید بیای و ببینی چه تلاشی میکنیم... کار میکنیم ؟ که چی ؟

از کی تا حالا کار کردنمون شده دلیل و بهانه ایی برای پیچوندن روزه ؟!

داستان خوات بن جبیر رو میدونی ؟ پیرمردی که معروفه آیه ی 187 سوره ی بقره بخاطر حال اون نازل شده ؟ میدونی چی کار کرده ؟ یه پیرمرد ضعیف بوده، با ناتوانی روزه میگرفته و روزها برای حفر خندق اطراف مدینه همراه پیامبر و دیگر مسلمانها با زبون روزه کار میکرده...

اونطوری که از روایات میاد انگار قبل از نزول این آیه، مسلمانها فقط حق داشتند قبل از خواب شبانه غذا بخورن و اگر مثلا ساعت 10 شب خوابشون میبرد و ده و نیم بیدار میشدن، دیگه حق غذا خوردن تا فردا افطار رو نداشتن...

این اتفاق برای خوات میفته و وقتی بیدار میشه غذایی که همسرش براش آورده بوده رو نمیخوره و فردا صبح بلند میشه و میره سر کار... وسط کارش بوده که از شدت خستگی و گشنگی بیهوش میشه...

پیامبر این صحنه رو میبینه و خیلی غمگین میشه و همین لحظه بوده که آیه ی 187 سوره ی بقره نازل میشه...

این فقط یه مثال بود... یه مثال از مردی که در گرمای عربستان، زیر آفتاب، با زبون روزه داشته خندق میکنده... جوون 20 ساله هم مثل ماها نبوده که جون خندق کندن داشته باشه... یه پیرمرد لاجون بوده...

ولی قشنگیش اینجاست... درسش اینجاست... که این پیرمرد به هیچ دلیلی روزه ش رو کنار نذاشت... خداش رو کنار نذاشت...

بعدش پسره ی خرس گنده با کرواتش بلند میشه میره توی شرکتی که از هر در و دیوارش یه کولر گازی آویزونه... اونوقت به بهانه ی اینکه "روزه نمیذاره کار کنی..."، به قول خودش خدا رو میپیچونه ! یه وقت مانیکورت دیر نشه زی زی ! یه وقت شیکمت قار و قور نکنه ؟ یه وقت درد فقیرا و بیچاره هایی که بعضا چند روز غذا نمیخورن رو تجربه نکنی مامانم اینا ؟

چند روز پیش دو نفر داشتن صحبت میکردن و منم صحبتشون رو شنیدم... یکیشون بعد از اظهار افتخار از اینکه روزه نمیگیره به اون یکی میگه : "تو چند تا روزه پیچوندی؟!" انگار جزو افتخارات رفیقشه !

آدم به این میگه دوست ؟ آدم به این میگه برادر دینی ؟ آدم به این چی میگه ؟

آخه اسکل ! کیو داری میپیچونی ؟! رئیس شرکتته ؟ باباته ؟ ننته ؟ زنته ؟ آخه مگه خدا رو میشه پیچوند ؟

همچین از پیچوندن حرف میزنه، انگار به یکی از موفقیتهای سرنوشت ساز زندگیش دست پیدا کرده...

حرفهای بعدیش رو باید بشنوی : " حاجی ! فقط منتظرم یکی بهم بگه که چرا روزه نمیگیری ؟ بهش میگم به تو هیــــــــــــــچ ربطی نداره !"

اینم نمونه ی جوونای امروز ما هستش... این منم...

فقط یه کم عقیده و ایده شون رو به چالش بکش، همین کافیه تا شروع کنن یا بهت بگن "به تو چه ؟!" یا "دوست دارم" یا اینکه برات آسمون ریسمون به هم ببافن، نظریه های نیشه (نیچه) و هر کوفت زهرماری برات بگن تا یه وقت روزه شون رو نگیرن و نمازشون رو نخونن...

به کجا داریم میریم ؟ کدوم خراب شده ایی رو هدف قرار دادیم ؟

وقتی تفریحمون چیزی جز آشغالیجاتی به نام "فارسی 1" و هر کوفت و زهرماری شبیه این باشه، زیاد هم عجیب نیست که توی این لجن دست و پا بزنیم... بابائه به بچه ش میگه "آشغال رو تو ماشین ننداز... بیرون بنداز تو خیابون !"

این چیزی غیر از یه منافقه ؟ مگه منافق هیولای بی شاخ و دمه ؟ مگه باید حتما تفنگ دستش باشه یا تو خیابون راه بیفته شعار بده ؟!

نه حاجی ! همینه... منی که به بچه م یاد میدم خونه ش رو خوب نگه داره ولی گند بزنه به جامعه ش بره پی کارش، یه منافقم...

ساعتها میشینن پای ماهواره، صدا سیما و هر کوفتی که بهشون ارائه بدی... یه بار هم سوال نمیپرسیم... که آخه این چیه ؟

اون *فارسی 1* هم که شده میعادگاه زنای خونه دار... چی یاد میده ؟ خیانت به شوهر و خانواده... خیانت به همسر و خانواده... روابط نامشروع با هر الاغی که اینقده بی دین و خر هستش که به تو پا بده یا تو به اون پا بدی...

هی زر مفت میزنن میگن تهاجم فرهنگی، تهاجم فرهنگی... آخه چیزیم ازش مونده ؟

وقتی که تفریح سالم بچه هامون شده باشه How I Met Your Mother عجیب نیست که ببینیم خانواده هامون داره از هم میپاچه، زن و شوهرها دنبال طلاق و طلاق کشی هستن و این وسط بچه های بیچاره چیزی جز یه آینده ی سوخته ندارن...

خوب دارن بازیمون میدن... رابرت ماردوک بی پدر و رئیس *فارسی 1* و یهودی استرالیایی خوب فهمیده که اگه بخواد ایران رو با خاک یکی کنه با موشک نمیتونه اینکار رو بکنه... این عوضیا خیلی وقته که خوب فهمیدن که ملت ایران و فرهنگ و تمدن اسلامی ایران، با بمب هیدروژنی و اتمی نابود نمیشه...

چی باید خراب شه ؟! مهمترین بنیان یک جامعه ی اسلامی... بنیانی که اگر کسی بخواد خرابش کنه (مثلا با زنای محسنه) مجازاتش مرگه... کدوم بنیان ؟ خانواده...

چه راهکاری بهتر از این که زنها و بچه ها و مردهای این خانواده ها که مثل یه مشت نفهم پای تلویزیون میشینن رو خراب کنیم ؟ اگه اینا خراب بشه، چیزی برای ایران نخواهد موند... خانواده هاش به همون سستی خانواده های آمریکایی خواهند شد... و اینطوری... یک ملت نابود خواهد شد...

خوب خر شدیم و هنوز نفهمیدیم... ساعتها وقت پای FaceBook... برای چی ؟ دوست یابی ؟ برای تویی که سریع با این مزخرفات خام میشی اسمش دوست یابی هستش... قانون Patriot Act رو بخون آخه... سهامدارای Facebook رو یه نگاه بنداز... یه چیزی در مورد Semantic Web بخون آخه... و یه کار دیگه هم بکن... سعی کن Userت و اطلاعات زندگیت رو که توی FaceBook ریختی و مفت مفت دادی دست بیگانه، غیرفعال کنی... ببین چی میشه !

Lady Gaga ؟! هیچوقت برات عجیب نبوده که چطور یه دفعه اینقده معروف شد ؟ هیچوقت تا حالا از خودت پرسیدی که معنا و مفهوم Visual شوهای عجیبش چی هستن ؟

Taylor Swift ؟! یه پیشنهاد... یه بار دیگه برو مراسم MTV 2009 رو ببین... ببین که چی شد یه دفعه Taylor Swift بالا رفت...

فکر کنین ! جان مادرتون از کنار چیزی راحت نگذرین... به خدا داریم بازی داده میشیم و خودمون نمیفهمیم...


یه متن درست و حسابی دارم برای این موضوع مینویسم و این یکی فعلا مقدمه ایی برای متن اصلی خواهد بود... اگه نظریه ها و عقایدی دارین که باهاش میخواین نماز و روزه رو بپیچونین، ازتون خواهش میکنم، ازتون تمنا میکنم، به پاتون میفتم : نظراتون رو برای خودتون نگه دارین، باهاش زندگی کنین و باهاش بمیرین... ولی سعی نکنین اینجا بنویسینش... چرا که من اسم دومم "ممد دیکتاتور" هستش و با نظریه هایی که میخواد نماز و روزه و چیزهایی مثل این رو بپیچونه مثل قرون وسطایی ها رفتار میکنم... چیکار کنم دیگه... هر کسی نقایصی داره که فکر میکنه خوبه ولی خیلی بده ! باید با این دیکتاتوری من سر این موضوع کنار بیاین !

 

 
مستند و سریال اینترنتی The Arrivals چاپ نامه الکترونیک
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - متفرقه
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۱:۴۲

سریال اینترنتی The Arrivals

سریال اینترنتی ظهور

عکس سریال The Arrivals

 

I uh… I’m not used to write in English for CyberLone… guess I haven’t done it before

But, sometimes… It feels nice to speak and write in another language every once in a while, because sometimes you’re sick… sick of listening and reading crap all around you… sometimes you just feel like you gotta take a break… make a run for it

This here maybe the most important piece of article (or whatever you wanna call it) that may ever exist on CyberLone… no matter how hard I try, I’m sure that this very piece of note would always be the best I could deliver using this website

So… Please… Read Carefully… Know, that I’ve never said or written anything as important and as vital as this piece of note… Please trust me on this one, and read it carefully… and if you could, download what I’m going to introduce to you

Download it and watch it… no…no… just don’t WATCH it… feel it, and understand it… it’s very important for you as a human being to know , understand and Believe in what I’m going to direct you to

Please… Do it

من... خیلی مقاله ها نوشتم... شاید بیشتر از 200 تا (این یعنی خیلی زیاد !)... مقاله ها و متونی طولانی... متونی بی سروته...

راستشو براتون میگم... هیچکدوم از مطالبی که توی زندگیم تا بحال نوشتم صادقانه نبودن... همیشه دوست داشتم یه چیزی ارائه بدم که به درد بخوره، که بتونه دردی رو دوا کنه و فشاری رو از روی شونه ها برداره...

موضوعی نبوده که بخوام درباره ش بدونم ولی نتونم بهش برسم... به جرات میتونم ادعا کنم که نسبت به اکثر ایرانیهای هم سن و سالم تحقیقات مخلتف در مورد هر موضوعی کردم... زیاد تلاش کردم و به خیلی جاها سرک کشیدم...

ولی... فکر کنم جاهایی که رفتم اشتباهی بودن و ایده هایی که باهام بودن نادرست...

و در مورد مقاله هایی که تا الان روی CyberLone خوندین ؟! هر کسی با یه کمی عشق و علم میتونه همچین چیزی خلق کنه... این یه هنر نیست... میخوام ایندفعه براتون از هنر واقعی بگم... هنر خدایی...

نه اینکه بخوام بگم از خدا چیزی بارم میشه... نه... محمد خیلی دورتر از اون چیزیه که هر کسی فکرش رو بتونه بکنه... ولی توی این چند روز گذشته به منبعی دست پیدا کردم که به من نشون داد تلاش واقعی چیه، ایمان واقعی چیه و هنر واقعی چی میتونه باشه...

برای ادامه ی مطلب روی دکمه ی "ادامه ی مطلب" کلیک کنین !

ادامه مطلب...
 
من و جنگل ابر چاپ نامه الکترونیک
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - متفرقه
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۰۶

داستانهای من و جنگل ابر -- قسمت اول !

 

 

پسر من هر روز  بلند میشم میام یه نگاهی به این خراب شده میندازم مثه اینکه انتظار دارم یکی دیگه غیر از خودم باشه که بیاد و این تو مطلب بذاره ! نمیدونین هر روز با چه امیدی ساعت 12 از رختخواب میام بیرون (دوران فرجه های امتحانات دانشگاهه دیگه !) و میرم پای سیستم میشینم و تایپ میکنم : www.CyberLone.com
بعدش میبینم که مطلب EFS که مال عهد شاه وزوزکه هنوزم همونجاست ! آب از آب تکون نخورده ! بعدشم مثل همیشه از خدا میخوام که بهم این قدرت و وقت رو بده که مقاله ی بعدی رو بنویسم ولی فکر کنم خدا هم دیگه از این گشادی من خسته شده !
اینطور میشه که بعد از چندین و چند ماه میاین اینجا و میبینین که جای یه مقاله ی به درد بخور، من علاف برداشتم عکسام رو قاب کردم زدم دیوار سایبرلون تا شماها ببینین و فحشم بدین !

عکسا واسه ی چند ماه پیشه که با بروبکس رفتیم جنگل ابر... تاریخش زیرشون زده شده... جنگل ابر یه جای خیلی باحال توی شاهروده که به خاطر ساختار خاص و کاسه مانندش از ساعت 12 ظهر به بعد ابرها یواش یواش توش گیر میفتن ! بعضی وقتا اینقده مه میگیره که فکر میکنین رفتین Silent Hill !

از بین عکسا، اونایی که زیباییهای جنگل (و همینطور کله ی کچل خودم !) رو نشون میداد رو جدا کردم تا شما هم ببینین، شاید خوشتون اومد و خواستین با خانواده برین... فقط رفتین یاد ما هم کنین !

فقط کرم ضد آفتاب یادتون نره... من بعد از گرفتن این عکسا تا دو هفته داشتم مثل بزمجه پوست مینداختم (بزمجه پوست میندازه دیگه ؟! مگه نه ؟!)

 

ادامه مطلب...
 
a Series of Unfortunate Events چاپ نامه الکترونیک
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - متفرقه
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
يكشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۳۸

Mohammad Mahdi Haji Esmaeili in Ashoora محمد مهدی حاجی اسمعیلی در محرم

دفترچه ی خاطرات عزیز !

امشب دارم میرم تهران چرا که فرجه ها شروع شده و وقتشه که بعد از چند ماه گرسنگی و قحطی زدگی برگردم اون تهران خراب شده ! چند شب  پیش ساعت سه صبح از خواب پریدم، سر معده م میسوخت. دکتر بهم گفته بود که علت کچلی هیولاوارم هم همین سوختن معده ست ! برای همین بلند شدم و رفتم سراغ یخچال. با اینکه میدونستم چیزی توش نیست ولی به امید یه تیکه نون درش رو باز  کردم !

مثل همیشه یکی اوسکل تر از خودم ماکارونی پخته نشده رو چپونده بود تو یخچال ! یه عالمه مشما هم توی یخچال ولو بودن که احتمالا به خاطر خارج شدن محتوای خوشمزه شون از داخلشون و سپس رها شدنشون در اونجا بود وگرنه من یکی که یادم نیست کسی اشتهای خوردن مشمای سرد رو داشته باشه !
بوی گند سوسیس فاسدی که یخچال رو فرا گرفته بود بیرون زد و سوزش معده م بیشتر شد. مثل بچه یتیما دوباره خزیدم زیر لحافم و سعی کردم به چند روز بعد که دارم برمیگردم خونه فکر کنم... خوابم برد !

Dear Diary !

الان توی اتوبوس نشستم و دارم میرم خونه. چند روز دیگه تاسوعا عاشوراست و مثل هر سال کل ایل و تبار ما برنامه ی غذا دادن توی خونه ی بابابزرگم دارن ! منم میتونم برم و اون ملاقه گنده هه رو که مثل کلاه شوالیه هاست فقط یه عالمه ضایعتره رو بذارم رو سرم! ولی قبل از اینکه بتونم به این چیزا فکر کنم باید به دعوایی که برام پیش اومد فکر میکردم... با دو تا از بچه های اطراف شوش و ترمینال جنوب توی اتوبوس دعوام شد. وقتی که داشتم خواب هویج فرنگی میدیدم، بغل سرم توی اتوبوس مشما ترکوندن... منم عصبانی شدم و باهاشون بحثم شد. بعدشم از اتوبوس که پیاده شدیم رفتیم یه گوشه که دعوا کنیم، اونا دو نفر بودن و من تک و تنها. هر دوشون هم به سلاح سرد مجهز بودن !

ادامه مطلب...
 
What Lies Ahead چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 
وبلاگ شخصی محمد مهدی حاجی اسمعیلی - دردها و رنجها
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
دوشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۱۵

امروز داشتم به یه مطلب روی یه وبلاگ نگاه میکردم... و اون مطلب تکونم داد...

یکی از نویسنده های اون وبلاگ عادت داره مطالبی بنویسه که عمیقن... در نگاه اول شاید حتی مسخره هم به نظر برسن ولی وقتی که یه کم ریزتر میشی متوجه عمق مطلب میشی، متوجه خیلی چیزای دیگه هم میشی...

بعضی وقتها فکر میکنی که شاید اون مطلب اصلا برای خوندن تو نوشته نشده... که شاید نویسنده داره فقط ذهن خودش رو بر روی کیبرد پیاده میکنه، ولی بعدش متوجه میشی... میفهمی که زیر اون کاراکترهای UTF چه چیزهایی جا خوش کردن...

و میدونی چیه ؟! یه طورایی به خودت افتخار میکنی که گذرت به نوشته های چنین انسانهایی میفته... یه طورایی افتخار میکنی که چنین انسانهایی رو میشناسی به خصوص که انسانهای عصر ما و علی الخصوص خودم، غالبا به چیزهایی فکر میکنیم که مفت هم نمی ارزن... ولی وقتی که میبینی کسانی خیلی خیلی بهتر، پخته تر و کاملتر از تو وجود دارند، یواش یواش خودت هم به فکر تغییر میفتی...

بذار ببینم... آخرین مطلبی که توی این وبلاگ خراب شده گذاشتم، قسمت دوم داستان خالی بندی تخیلی Forsaken بودش... بیشتر از چهارماه از آخرین مطلب میگذره، ولی... توی این چهارماه بیشتر از 20 تا مطلب نوشتم که دوست داشتم بذارمشون اینجا... تا شاید کسی ببینتش، تا شاید چیزی در اون مطالب بتونه به کس دیگه ایی غیر از خودم کمک کنه و شاید... و شاید منو خالی کنه !

خالی مثل وقتی که کلیه هات پر هستن نه ! خالی مثل وقتی که دلت پره...

ولی بعدش... نمیدونم چی شد... این احساس بهم دست داد که من زیاد مطلب درباره ی دل پر انسانها هم دیدم و هم خوندم.... بعدش سعی کردم خودمو جای خواننده ی مزخرفاتم بذارم... خواستم ببینم انسانهای دیگر با دلهای پر چه احساسی خواهند داشت وقتی که درباره ی احساسات کسی دیگر با دلی پر خواهند خواند ؟

و یه طورایی حس کردم که انسانهای دیگر احساس خیلی خوبی نخواهند داشت !

بعدش به خودم گفتم که "ممد ! دیگه نباید از دل پرت بنویسی !" و بعدش دو دقیقه نگذشته بود که یه دفعه از خودم پرسیدم "پس من از چی بنویسم ؟!"

توجه کردم و دیدم که بیشتر از 90 درصد مقالاتم درباره ی خودمه... تجربیاتم، دردهام، غمهام، خوشحالیام... و وقتی که بیشتر توجه کردم، دیدم که بیشتر از 100 درصد همون مقالات به درد کسی غیر از خودم نمیخوره !

خواستم بیخیالش بشم ! خواستم بندازمش دور ! خواستم Shift+Deleteش کنم ! ولی یه دفعه انگار همه ی اونا دست به دست هم دادن و منو یاد خودم انداختن...

به یاد ایده هام وقتی که اون مطالب رو مینوشتم افتادم، به یاد خودم وقتی که اونا رو مینوشتم افتادم و مهمتر از همه... به یاد دلیل نوشتن اونها افتادم...

این وبلاگ مثل یه تاریخچه ی زندگی برای من میمونه... هر وقت یه چیزی خیلی روی ذهنم سنگینی میکرده، یکی از جاهای خالی کردنش به غیر از صحبت با بابا، رفتن به کوه، یا مثل اسب غذا لمبوندن (!) این وبلاگ بوده...

و میدونین چی خیلی جالبتره... منبع یکی از سختیهای بزرگ زندگی من در چند سال اخیر هم همین وبلاگ بوده... یا روشنتر بگم... مثل همیشه، خودم بودم...

Let me put it this way… sometimes you make a mistake with which you are going to live forever… now it’s up to you… to decide to bury that mistake before you and keep going on the path ahead of you. Can you forget what you’ve done ?! don’t think so…

But there’s another alternative… there’s another way… Live in the Moment, Use the Past for a better Future to Come…

و این وبلاگ شده محلی برای اینکه به یاد من بندازه... که چی بودم، چی هستم و چی میتونم باشم...

حالا که فکرشو میکنم، من هزار سال سیاه هم این مطالب رو Shift-Delete نخواهم کرد...

به قول Guy Pearce توی شاهکاری به نام Memento، "تو باید قبول کنی که وقتی چشمهات رو میبندی، دنیا هنوز جریان خودش رو داره... تو باید قبول کنی که اعمال تو در این دنیا تاثیر گذارن... چه یادت باشه، و چه یادت نباشه..."

و نیم نگاهی به این وبلاگ، منو یاد خودم میندازه... که چه دورانی رو طی کردم، چه ایده هایی داشتم و حالا به کجا رسیدم...

یه طورایی میشه گفت که این وبلاگ تبیین کننده ی من هستش... یه طورایی...

 

 
<< ابتدا < قبلی 1 2 3 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 3

مقالات سر راهی !

Proxy Server چیست، چگونه کار میکند و چه قابلیتهایی دارد ؟!

Proxy Server چیه ؟ چیکار میکنه ؟ اصلا چرا لازمش داریم ؟ چه وقتایی به کارمون میاد ؟

جواب سوالای بالا همینجاست که پاسخ داده میشه ! پس پشت صندلیتون رو سفت کنین و آماده ی خوندن یه متن خفن طولانی و خسته کننده ی دیگه از من بشین!

خب ! کار Proxy Server چیه ؟ اصولا از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو میتونه برات فراهم کنه ! میتونه یه واسط باشه برای ایجاد دسترسی و Connectivity، برای ارتباط تو و یه عالمه چیز دیگه ! مثل سرورها، کلاینتها، وب سایتها و افراد... میتونه شبا برات مسواک بزنه، بچه بخوابونه، گوش کوبیده درست کنه یا اینکه آشغالا رو بذاره دم در !

کار دیگه ایی هم داره ؟ چرا که نه ! میتونه برات اینترنت رو فیلتر کنه ! میتونه دسترسیت رو کنترل کنه و بعدا به بابایی جونت نشون بده که توی چه سایتایی رفتی ! میتونه اطلاعاتی رو که دنبالشون هستی رو یه جایی ذخیره کنه و بعدش به دیگران بفروشه ! به همین سادگی و به همین خوشمزگی !

در ادامه ی مطلب به توضیح در مورد انواع و اقسام پراکسی ها به همراه چگونگی ساز و کار آنها میپردازیم...

 

Proxy Server چیست، چگونه کار میکند و چه قابلیتهایی دارد ؟!

تبلیغات تصویری

آگهی
آگهی