|
1-12 : نزول
من قبلا هم گفتم که "دنیای دیگر" بصورت یک انرژی سیال هستش و میتونه بعنوان یک "واقعیت" دیگر شناخته بشه...و این "واقعیت" میتونه روی دیگران اثر بگذاره و اونا رو به درون خودش بکشونه... به طور کلی هر انسان "عادی" تحت تاثیر یک دنیا (همون دنیای خودمون) قرار داره و وقتی که به درون یک دنیای دیگه (Other World) نزول میکنه اونوقت مخلوطی رو از این دو دنیا خواهد دید... در واقع میشه گفت که در اینحالت قسمتی از ضمیر فرد در دنیای واقعی گیر کرده و قسمت دیگر ضمیرش در "دنیای دیگر" محبوس شده...
ما این موضوع رو در سریهای مختلف بازی دیده ایم و بارزترین مثال آن بازی Silent Hill 3 هستش که در مواقعی Heather ناگهان دچار سردرد بدی میشه و دنیای اطرافش رو در حال دگرگونی میبینه...بعد از مدتی دوباره دنیای Heather به وضع عادی برمیگرده ولی یه اشکالی هست : این دنیای "عادی" هنوز هم پر از هیولا هستش ! وجود هیولاها رو در این دنیا همونطوری که در بالا ذکر کردم اثبات میکنیم...در واقع Heather در تمام مدت بازی بین دو دنیا شناور هستش و به همین دلیله که هیچوقت هیولاها از دنیای "عادی" بازی پاک نمیشن... همچنین وقتی که قدرت "دنیای دیگر" به طور غیر منتظره ایی فراتر از حد معمولی بشه اونوقت چنان تاثیری روی ذهن میگذاره که میتونه فرد رو کاملا به درون خودش بکشه...
این هم چند تا مثال دیگه برای تفهیم مطالب :
** SH 1 : بخاطر قدرت "دنیای دیگر"(Other World) شخصیت اصلی بازی (Harry Mason) و افراد دیگر (Cybil , Kaufmann) کم کم به درون این دنیا که ساخته و پرداخته ذهن یک دختر کوچولو هستش (Alessa) کشیده میشن...هر چقدر که دنیا قدرت بیشتری پیدا میکنه همونقدر هم به نظر شخصیتهای بازی "ترسناکتر" میاد....
** SH 4 : تحت تاثیر قدرت ذهنی یک دیوونه روانی (Walter Sullivan) مردم مختلف شروع به غرق شدن درون دنیای این فرد میشن....
1-13 : چه اتفاقی (در واقعیت) بر سر کسی میاد که در دنیای درون سرگردان میشه ؟!
چه بلایی سر بدن فیزیکی فرد میاد وقتی که در "دنیای دیگر" سرگردان شده ؟!؟!؟!؟! در کل 3 نظریه برای این موضوع هستش که هرکدومش چندین بار در طی بازیهای سایلنت هیل نشون داده میشن...ولی هیچکدوم به تنهایی درست نیستند بلکه هر 3 تای اینها تکمیل کننده همدیگر هستند...
الف) شخصیتها خواب هستند
** SH 4 : در اولین سفرتون به دنیای ساختمانها (Building World) به اتاق 302 برگردین و از پنجره به بیرون نگاه کنین...شما قبل از این اتفاق Richard Braintree رو در دنیای والتر ملاقات میکنین در حالی که یک اسلحه هم داره در حالیکه وقتی از پنجره اتاق 302 به خونه ریچارد نگاه میکنین میبینین که ریچارد داره توی تختش خواب هفت پادشاه رو میبینه !
**SH 4 : درست مثل قبل ! وقتی که با آیلین گالوین دارین توی "دنیای دیگر" گردش میکنین در واقع بدن آیلین در بیمارستان St Jerome خواب هستش...
**SH 1 : وقتی که Harry Mason بعد از تغییر دنیا توی "Green Lion" گیر میفته به خودش میگه : (" من دیگه نمیدونم چی واقعیه....ممکنه که بعد از تصادفم الان توی یک بیمارستان بیهوش روی تخت افتاده باشم...شاید تمام این اتفاقها داره در ذهنم روی میده و هیچکدوم واقعیت نداره....") و اگر تا آخر بازی رفته باشین و یکی از Ending های بد رو گرفته باشین میبینین که در تمام مدت بازی که هری داشت توی دنیای بازی میگشت , بدنش از همون اول توی ماشین گیر کرده بوده و داشته خونریزی میکرده...در واقع این پایان بد نشون دهنده این هست که تمام اتفاقات بازی فقط مجازی بودن و در واقعیت هری بیهوش بوده....
ب) شخصیتها توی شهر به گردش مشغولن ولی مشکل اینه که شهر رو دارن اشتباهی میبینن !
هر چند که نظریه "خواب" بودن خوب بود ولی نمیتونه تمامی اتفاقات بازی رو تحت پوشش قرار بده... مثلا اگه Heather تمام مدت مرحله اول بازی رو داشته توی یک مغازه خواب میدیده پس چطور تونست خودش رو به خونه برسونه ؟! همچنین ما نمیتونیم بگیم که جیمز در تمام مدت بازی توی همون توالت اول بازی خوابش برده بوده ! این حرف یه کمی مسخره میاد ! این منطقی هستش اگه بخوایم بگیم که "رابطه" بین ضمیرآگاه فرد و بدن فیزیکیش مرتبط به تغییر دنیای فرد هست...هر چقدر که ذهن عمیقتر به دنیای درون (ضمیر ناخودآگاه) نفوذ کنه , "رابطه" گفته شده ضعیفتر خواهد شد ( و در صورتیکه رابطه گفته شده به طور کامل قطع بشه این اتفاق به مرگ فرد میانجامد)... وقتی که ضمیر فرد هنوز در این دنیا هستش , فرد به راحتی توی شهر قدم میزنه و تقریبا تمامی اعمالی که انجام میدن توی این دنیا تاثیر خودش رو میگذاره ولی هر چقدر که قدرت "دنیای دیگر" بیشتر میشه , "رابطه" فرد و دنیای واقعی کمتر و کمتر میشه تا جاییکه فرد از این دنیا جدا خواهد شد... این هم یک مثال خوب از بازی برای تفهیم این مطلب خیلی سخت ! :
** SH 3 : شخصیت اصلی بازی (Heather) در طبقه دوم بیمارستان Brookhaven تغییر دنیا میدهد...در این دنیای جدید (ترسناک) Heather به طبقه اول میره و داخل اتاق C4 میشه... توی این دنیا و توی این اتاق Heather نردبانی رو میبینه که توی دنیای واقعی نبوده...Heather از طریق این نردبون پایین میره و داخل یک فاضلاب میشه و اونجا Leonard Wolf رو میبینه که Seal of Metatron رو پیش خودش نگه میداشته... بعد از کشتن لئونارد Heather بهوش میاد و میبینه که توی اتاق C4 در دنیای واقعی قرار داره و اونجا هیچ نردبون دیگه ایی نیست ! ما با توجه به این اتفاق میتونیم بگیم که : Heather در طبقه دوم بیمارستان تغییر دنیا میده و از اونجا میاد طبقه اول و به اتاق C4 میره و درست در همونجا بیهوش میشه (نردبون و فاضلاب فقط توهم بودن) و بعد از مدتی دوباره در همون اتاق به هوش میاد...
ج) شخصیتها از دنیای واقعی محو میشن ؟!
در بعضی اوقات در بازیهای سایلنت هیل میبنیم افرادی که به "دنیای دیگر" کشیده میشن , در دنیای واقعی به طور ناگهانی غیب شدن...
**SH 4 : وقتی که ضمیرآگاه Cynthia ناگهان هشیار میشه برای چند دقیقه ایی از دنیای درون والتر خارج میشه و هنری که بیرون از توالت منتظر Cynthia بوده , بعد از اینکه توالت رو چک میکنه میبینه که هیچ کسی اونجا نیست...بله ! بعد از اینکه ضمیر Cynthia به واقعیت برگشت بدن اون هم به واقعیت برمیگرده و در نتیجه از دنیای والتر غیب میشه...
*SH 4 * : این اتفاق برای هنری هم میفته...جاییکه در بیمارستان هنری سعی میکنه آیلین رو با خودش به درون حفره بکشونه...بعد از اینکه هنری به اتاق 302 برمیگرده میبینه که آیلین همراهش نیست ! و وقتی که دوباره از طریق حفره به "دنیای دیگر" وارد میشه میبینه که آیلین هنوز همونجا هستش...آیلین به هنری میگه : ("تو یه دفعه غیبت زد !")
**SH 4 Memo : Peter Walsh مهمه...توی یک نوشته در مورد پیتر میخونیم که پیتر بعد از بالا رفتن از یک سری پله جلوی دوستاش ناگهان غیب شده و دیگه دیده نشده ! در واقع پیتر در اون لحظه ناگهان وارد دنیای والتر میشه و در نتیجه از این دنیا به طور ناگهانی غیب میشه...اینم بدونین که پیتر یکی از قربانیان والتر بود...
1-14 : مرگ در واقعیت و در "دنیای دیگر" (Other World)
بگذارین ببینیم که چطور مرگ بدن فیزیکی روی حضور ذهن در "دنیای دیگر" تاثیر میگذاره و ببینیم که چطور مرگ ذهنی فرد در "دنیای دیگر" روی بدن فیزیکی تاثیر میگذاره....
الف) تاثیر یک دنیای درون میتونه باعث مرگ فرد در دنیای بیرون بشه...
هر چقدر که ذهن بیشتر به "دنیای دیگر" نزول کنه , ارتباطش با دنیای واقعی کمتر میشه...ولی چه اتفاقی میفته هنگامی که این ارتباط بین ذهن و بدن به طور کامل قطع بشه ؟! شما میتونید جواب رو در نوشته های به جا مونده از Joseph Schreiber پیدا کنین :
(" تو هم اون دنیا رو دیدی....ولی اگه توش گیر بیفتی دیگه فقط یه کابوس نخواهد بود...اونجا هیچوقت گم نشو....اگه توسط این دنیا بلعیده بشی , میمیری...")
اگر ضمیر فرد از بدن فیزیکیش به طور کامل جدا بشه , اونوقت مرگ جسمی روی خواهد داد...ولی این مرگ چه طوری هستش ؟!
**SH 4 : تحت تاثیر دنیای والتر سولیوان , جوزف شرایبر کم کم میمیره...(" سرم درد میکنه...چشمام دیگه نمیتونن جایی رو ببینن...درد داره....میتونم احساس کنم که بدنم داره میمیره....")
ما میتونیم نتیجه گیری کنیم که همچین دردی با یک سردرد خیلی شدید و درد آور همراه خواهد بود...
** SH 1 : با توجه به داستان قسمت اول میفهمیم که کسی به نام "افسر گوچی"(Officer Gucci) که در حال تحقیق در مورد عملیات قاچاقی توزیع مواد مخدر فرقه بوده به خاطر قدرتهای ذهنی آلسا میمیره... (" احتمال قتل خیلی کمه...اون به احتمال زیاد به طور طبیعی مرده...ولی اسناد پزشکی ما نشون میدن که افسر گوچی قبل از فوت , هیچ عارضه قلبی نداشته است...")
پس ما میتونیم نتیجه گیری کنیم که مرگ از طریق "دنیای دیگر" علاوه بر سردرد میتونه همراه با یک حمله قلبی هم باشه...
**SH 4 : اگه شما پایان 21 Sacrements رو در انتهای بازی بگیرین میبینین که قدرت ذهنی والتر چنان نیرویی پیدا میکنه که تمامی افراد درون ساختمان رو تحت سیطره خودش در میاره و توی خبرها میخونین که :
(" تمامی افراد آپارتمان اشفیلد جنوبی به بیمارستان "سن جروم" منتقل شدن...تمامی این افراد از درد شدید سینه شکایت داشتن...")
درد سینه هم به موارد قبلی اضافه کنین...به احتمال زیاد درد سینه همون درد قلب هستش... اسم فیلم آشنایی به ذهنتون نرسید ؟! فیلم "حلقه" چیزی رو یادتون نمیندازه ؟! تمام افرادی که تحت نیروی ذهنی "ساداکو یامامورا" کشته شده بودن , علت مرگشون حمله قلبی ذکر شده بود...
ب) قدرت ذهن میتونه انسانها رو بکشه...
بله ! در دنیای سایلنت هیل این مورد حقیقت داره...
(" اون (Alessa) میتونه کارهایی رو با ذهنش انجام بده...اون میتونه آدمها رو فقط با آرزوی مرگشون بکشه..."- LM)
پس اگه وقتی آرزو کردین که کسی بمیره , مواظب باشین ! خدا رو چه دیدی ؟! شاید اتفاق افتاد !
ج) مرگ در "دنیای دیگر" چگونه بر بدن فیزیکی تاثیر میگذاره ؟!
چند احتمال در سری سایلنت هیل هست که به بررسی اونها میپردازیم :
**SH 1 : هری در ابتدای بازی بخاطر خونریزی بعد از تصادف میمیره ولی در کافه به هوش میاد...در صورتیکه پایان خوب رو بگیرین میفهمین که این مرگ باعث مرگ جسمی هری نشده... درست مثل وقتی که دارین خواب میبینین و توی خواب کشته میشین یا میمیرین ! بعد از اینکه از خواب بلند میشین میدونین که این فقط یه خواب بوده...
**SH 3 : مواقعی در بازی هست که Heather میتونه در "دنیای دیگر" بمیره ولی باز هم در دنیای واقعی زنده میمونه ( مثل خوابی که در ابتدای بازی میبینه)...ولی مواقعی هم هست که اگه Heather با درک درونی در "دنیای دیگر" از یک بالا پشت بام "واقعی" بپرد یا اینکه زیر یک ترن "واقعی" برود , در دنیای واقعی هم میمیرد...
د) آیا زخمهایی که در "دنیای دیگر" به بدن وارد میشوند در دنیای واقعی هم قابل مشاهده هستند ؟!
با توجه به این چیزهایی که تا حالا دیدم میتونیم بگیم : نه ! ولی Silent Hill 4 توضیح میده که این زخمها ممکنه که بر روی بدن دیده بشن , فقط در صورتیکه فرد در "دنیای دیگر" بمیرد...
**SH 1&3 : هیچ چیزی نیست که بتونه نشون بده , زخمهایی که در "دنیای دیگر" به بدن فرد وارد میشن , در دنیای واقعی قابل دیدن هستند...
**SH 4 : آیلین در "دنیای دیگر" زخمی شده بود ( والتر دستشو شکسته بود , به چشمش صدمه زده بود و یه کتک درست و حسابی بهش زده بود !)...ولی در پایانی که این شخصیت نمیمیره ما میتونیم در "دنیای واقعی" ببینیمش...چشم و دستش سالم هستن و حتی یه خراش کوچولو هم بر نداشته... ولی در صورتیکه پایانی رو بگیریم که در اون آیلین در "دنیای دیگر" میمیره اونوقت ما صدای رادیو رو میشنویم که میگه : (" دختره رو به سرعت به بیمارستان رسوندن ولی مدتی کوتاه پس از رسیدنش به بیمارستان به خاطر "جراحات و زخمهای زیادی" که برداشته بود , مرد...") همچنین با توجه به گزارشات پلیس ما میفهمیم که اجساد مقتولین والتر که در "دنیای دیگر" مرده بودند , در دنیای واقعی هم دقیقا همون زخمها و جراحاتی رو داشتن که در "دنیای دیگر" برداشته بودن... به عنوام مثال بدن Jasper Gein بعد از مرگش در "دنیای دیگر" دقیقا مثل دنیای واقعی سوخته بود... پس میتونیم نتیجه بگیریم که جراحات وقتی بر بدن فیزیکی فرد تاثیر میگذارین که فرد در "دنیای دیگر" بمیره...
و) مرگ در "دنیای دیگر" اتمام همه چیز نیست...
در "دنیای دیگر" ضمیر فرد نمیتونه بمیره...ضمیر فرد محکوم به اینه که تا ابد به زندگی در این دنیا ادامه بده ( مگر اینکه خود این دنیا یک جوری نابود بشه...) برای اطلاعات بیشتر دوباره قسمت 1-6 رو بخونین...
**SH 4 : (" مهم نیست که چند دفعه مردی که کت آبی پوشیده (Walter Sullivan) رو بکشی....برای اینکه اون همیشه برمیگرده...قوانین دنیای درون اون , باعث میشن که هیچوقت کشته نشه..." – Joseph Schreiber)
** SH 4 : با اینکه مرگ در دنیای والتر به معنی مرگ در دنیای واقعی هستش ولی تمام مقتولین والتر به زندگی در این دنیا به عنوان یک روح ادامه میدن....
1-15 : روحها
خب ! چه اتفاقی برای اونهایی میفته که توسط "دنیای دیگر" بلعیده میشن ؟! کتاب Crimson Tome برای این موضوع چیزی برای گفتن داره :
(" هر کسی که توسط اون دنیا بلعیده بشه , تا ابد محکوم به زندگی در اون دنیا خواهد بود...اونها در این دنیای جدید بعنوان یک "روح" مجبور به زندگی خواهند بود" – CT)
این روحها در این دنیا گیر میفتن , و فقط با توجه به قوانین این دنیا (که فرد سازندش به وجودشون میاره) باید اونجا باشن و هیچکاری رو نمیتونن بر خلاف قوانین انجام بدن... قوانینی که گفته شد مختلف هستند و برای مثال ممکنه یکی از این قوانین این باشه که "روحها در دنیای من باید تبدیل به هیولاهای زشت و بد ترکیب بشن" و همونطور هم که در دنیای والتر دیدیم , یکی از قوانین دنیای اون همین مورد ذکر شده بود که بصورت غیر ارادی و نه دل بخواهی در درون ضمیر ناخوآگاه والتر بوجود اومده بود...
** SH 1,3 : پرستاری که قبلا در بیمارستان آلکمیلا (Alchemilla) کار میکرد (Lisa Garland) , به "دنیای دیگر" منتقل شد و حتی بعد از مرگش هم به زندگی در این دنیا به طور زجر آوری ادامه داد...قوانین این دنیا (که توسط ضمیر ناخودآگاه آلسا بوجود اومده بود) باعث تغییر شکل این پرستار از یک انسان به یک هیولا شدند...
** SH 4 : مقتولان والتر سولیوان بعد از کشته شدنشان توسط وی , محکوم به زندگی ابدی و زجر آوری بعنوان روحهای ضد ضربه و نامیرا در دنیای اون (Walter Sullivan) شده بودند...
1-16 : تسخیر شده ها
یک فرم از تاثیرات ذهنی در مجله ایی بنام "مجله مخفی" (Occult Magazine) که در قسمت سوم بازی پیدا میکنیم شرح داده شده است :
(" روح کسانی که بطور ناگهانی بر اثر یک تصادف یا خودکشی مرده اند , حتی نمیفهمند که مرده اند...بعضی وقتها این روحها در همانجا میمونن و در تمام مدت به گشت و گذار در همان محل خاص میپردازن...این روحها احساسات پنجگانه و خاطراتشون رو از دست دادن و فقط میتونن به تکرار غم انگیز و ناخوشایند زمان مرگشون بپردازند... این درد و غم میتونه اونقدر زیاد و طاقت فرسا بشه که این روحها از انسانها طلب کمک کنند یا حتی از انسانها طلب جانشان را بکنند... در چنین اوقاتی اونها میتونن انسانها رو "تسخیر" کنند... معمولا مکانهایی که مرگ افراد زیادی درش رخ داده (Toluca Prison) و یا اتفاقات بدی درش روی داده (The Film : The Sixth Sense) همیشه ممکنه که این روحهای سرگردان رو داشته باشند..." – Occult Magazine)
این نوشته به ما طرز تسخیر شدن افراد توسط روحها رو (در طی سری بازیهای سایلنت هیل) به ما نشون میده...حالا بیاین یه نگاهی به بازیها بندازیم :
**SH 1 : تحت تاثیر نیروی ذهنی بسیار قوی Alessa Gillespie شخصیت پلیس زن بازی Cybil Bennet شروع به تسخیر شدن توسط آلسا میکند و در پایان بازی میبینیم که تمام قدرت و اراده خود را از دست داده تا جایکه حتی به Harry هم حمله میکند...
**SH 3 : هر چقدر که Heather خاطرات فراموش شده خودش رو بیشتر به دست میاره , بیشتر تحت تسخیر یک فرد دیگر که در داخل بدنش در حال بیدار شدن است (Alessa) , قرار میگیرد.
**SH 4 : افرادی که صاحبخانه اتاق 302 میشوند (Joseph & Henry) شروع به یادآوری خاطرات صاحبخانه قبلی این اتاق میکنند و کم کم تحت تاثیر قدرت این فرد در می آیند...
**SH 4 : آیلین گالوین کم کم تحت تاثیر خاطرات کودکی والتر سولیوان شروع به تسخیر شدن توسط این خاطرات میکند تا جاییکه در پایان بازی کنترل خود را از دست میدهد...
1-17 : زنده شدن دوباره (Reincarnation)
بعد از مرگ ناگهانی یک شخص ( قسمت 1-16 رو ببینین) روح این فرد در "دنیای دیگر" گیر میفته...این روح میتونه افرادی رو که در قسمت 1-9 بهشون اشاره شد تحت تسخیر خودش در بیاره و به طوری در بدن این فرد حلول کنه...اگر این روح بتونه به طور کامل قدرت ذهنی ایی رو بر شخصیت این فرد اعمال کنه , اونوقت میتونه کنترل این شخص رو بدست بگیره....ولی بازیهای سایلنت هیل به ما نشون دادن که حتی اگر یک روح کنترل شخص رو در دست بگیره , در یک حالت نیمه خوابیده قرار خواهد گرفت و خودش رو به طور علنی نشان نخواهد داد...
@@@ سرخپوستان آمریکای شمالی به چنین روح مرده ایی که در بدن یک فرد زنده حلول میکرد Zombie میگفتند...حالا فهمیدین ریشه کلمه Zombie از کجا اومده ؟!@@@
**SH 3 : روح یک دختر مرده (Alessa) که درون شخصیت اصلی بازی قسمت سوم (Heather) زمانی طولانی غیرفعال بود , کم کم شروع به بیدار شدن میکند و با این کار شخصیت Heather را دچار دگرگونی میکند تا جاییکه در بعضی اوقات شخصیت اصلی Heather و در بعضی اوقات خود Alessa است...
1-18 : هیولاها....آیا اونها میتونن کسانی باشن که.....؟!
یک Otherworld تشکیل شده از موجوداتی که ساخته و پرداخته ی ضمیر ناخودآگاه فرد هستند...ولی این هیولاها از کجا میان ؟ آیا واقعیند , خیالند یا توهم هستند ؟
الف ) آیا هیولاها واقعیند ؟ درست مانند دنیای درون , به هیولاها هم نمیتوان گفت "واقعی" (اونها زامبی هایی نیستند که در اطراف شهر ولو باشند!)...اونها فقط برای کسانی واقعی هستند که میتونن ببیننشون...بقیه ممکنه که اصلا این هیولاها رو نبینن یا اینکه اونها رو متفاوت ببینن...
** SH 2 : نوشته ایی رو که نزدیک جسد یک هیولا پیدا میکنید : ("من اون هیولاها رو دیدم...اونا اونجا بودن...ولی دوستم میگه که هیچ چیزی رو ندیده...اگه حرف دوستم درست باشه , به این معنیه که چیزی که من دیدم یک توهم بود ؟ - SH 2 Dead Corpse)
** SH 2 : Eddie میگه که هیچ " چیز هرمی قرمز" (Red Pyramid Thing) رو ندیده... جیمز : تو که با اون چیز هرمی قرمز رفیق نیستی ؟ ادی : "چیز هرمی قرمز" ؟ من واقعا نمیدونم داری درباره ی چی صحبت میکنی... به نظر میرسه که ادی هیولاهای جیمز رو نمیبینه...
** SH 2 : Laura هیچ هیولایی رو نمیبینه که دوباره نشون دهنده ی اینه که این هیولاها فقط برای بعضی افراد واقعی هستند...اون دنیای جیمز رو نمیبینه و در نتیجه هیولاهای جیمز رو هم نمیبینه...
** SH 3 : بعد از مرحله ی فروشگاه , Douglas میگه : "اون هیولا هه ! اون دیگه چه کوفتی بود ؟ " پس اگر دو یا چند نفر تحت تاثیر دنیای مشابهی قرار بگیرند , این افراد هیولاهای درون اون رو هم میتونن ببینن...
** SH 1 : وقتی که Kaufmann برای اولین بار Harry رو میبینه میگه : " همه چیز بهم ریخته...تو اون هیولاها رو دیدی ؟ " از اونجاییکه هر دوی این کاراکترها در یک دنیا هستند , پس هر دوشون هیولاهای مشابهی میبینند...
ب) "هیولا ؟ اونا به نظر تو هیولا هستن ؟ - Vincent "
در یکی از مصاحبه های "هیریوکی اوواکو" , وی درباره ی هیولا ها میگه : " شاید اونها انسانهایی مثل شما باشند...شاید حتی همسایه هاتون باشند...چیزی که شما میبینین میتونه راست یا دروغ باشه " خب ! پس این هیولاها انسان هستن ؟ انسانهای معمولی که توی یک شهر زندگی میکنن ؟ اثبات این مدعی رو میتونیم در مرحله های بازی پیدا کنیم :
**SH 2 : کلید Woodside Apt در دست یک هیولا هستش و در ضمن کنار هیولا یک نقشه هست که مکان ورودی به Woodside Apt روش مشخص شده...پس هیولا نقشه رو کشیده , کلید رو بدست آورده و قبل از رسیدن به WSA کشته شده...این دیگه از اون هیولاهاست !
**SH 2 : یک موجود کشته شده ی دیگه رو میتونین توی خیابونها پیدا کنین که چند تا نوشته در کنارش روی زمین افتاده : "من میخوام تمام چیزهایی رو که تا الان دیدم بنویسم...شاید یه طوری به دردت بخوره...اگه دارای اینو میخونی به احتمال زیاد به این معنی هست که من تا الان مردم..." آیا این نوشته توسط یک هیولا نوشته شده ؟ خیر توسط یک انسان نوشته شده و فقط جیمز هستش که این انسان مرده رو مثل یک هیولا میبینه...
** SH 2 : همون نوشته درباره ی هیولاها توضیح میده : " به نظر میرسه که به صدا حساس هستند...همچنین به طور شدیدی به نور حساسیت نشون میدن...این هیولاها رو میتونی بکشی " این موجوداتی که مثال زده شده بودن میتونن ببینن , میتونن بشنون و در قسمت سوم حتی میتونستن بو هم بکنن...درست مثل انسانهای معمولی و صد البته حیوانات...
**SH 2 : در جنوب شرقی نقشه جایی که یک پل خراب شده در بازی هست یک هیولای دیگه روی زمین افتاده و یک نقشه در کنارشه...توی نقشه یک پارکینگ و یک محل بازی بولینگ علامتگذاری شده...پس هیولاها میدونن پارکینگ چیه و بولینگ بازی کردنو هم دوست دارن !!!
**SH 2 : جاییکه اولین هیولای بازی رو کشتین رو یادتونه ؟ بعد از بیرون اومدن از Brookhaven Hospital به اونجا برید و یه نگاهی بهش بندازین...میبینید جلوی همون دروازه ایی که اون هیولا رو کشتین رو با نوارهای زردرنگ بستن و یک خط "بررسی پلیس" دور تا دور محل قتل کشیده شده... پس اگه یک هیولا رو بکشی پلیسها میان و اونجا رو به عنوان یک محل قتل انسان بررسی میکنن ؟! نه عزیزانم...کسی که کشته بودین از اول هم یک انسان بوده که شما متفاوت از بقیه میدیدینش ! در واقع تا اینجا هیولاهایی که کشته بودین همه انسان بودن فقط شما اونها رو اشتباه میدیدین !
**SH 2 : در آخرین دیدارتون با آنجلا , اون شما رو مادرش میبینه...اگه آنجلا میتونه شما رو مثل مادر مرده اش ببینه پس چرا شما نتونین بقیه ی مردم رو مثل هیولاها ببینین ؟
** SH 3 : با توجه به LM شما متوجه میشین که کسی که پدر Heather رو کشت و به "Missionary" معروف هست یکی از اعضای فرقه بوده که تحت قدرت کلودیا تغییر پیدا کرده بود...به نظر Heather کسی که پدرش رو کشته بود یه هیولا بوده در حالیکه این هیولا کسی جز یکی از اعضای فرقه نبوده...پس طبق یک منبع کاملا قابل اطمینان (LM) شخصیت Heather کسی رو بعنوان هیولا میدیده که فقط یک انسان معمولی بوده...
** SH 3 : بخاطر دلایلی فقط Heather شخصیت Leonard یعنی پدر کلودیا رو یک هیولا میبینه...هیچکدوم از شخصیتهای دیگر این فرد رو یک هیولا نمیبینن...
** SH 3 : Lost Memories تاکید میکنه که حرفی که Vincent به Heather زده درست بوده...بذارین یکبار دیگه اون حرف رو یادتون بندازم :
Vincent : " تو بدترین فردی هستی که توی این اتاقه...تو اینجا اومدی و از کشتن اونها و شنیدن صدای فریادهاشون از درد لذت میبری...تو وقتی که پاتو روشون میکوبونی لذت میبری که زندگیشون رو از اونها گرفتی..." Heather : "داری درباره ی هیولاها صحبت میکنی ؟ " Vincent : " هیولاها ؟!؟!؟!؟! اونا به نظر تو مثل هیولا هستن ؟!؟!؟!؟ " به نظر میرسه که Heather با فهمیدن اینکه تمام کسانی که کشته فقط انسانهای معمولی بودن دچار شوک بدی شده...Heather با گفتن "وای نه !" حالتی بهش دست میده که انگار میخواد بالا بیاره... Vincent : "نگران نشو ! فقط یه شوخی بود ! "
ولی طبق LM متوجه میشیم حرفی که Vincent زد شوخی نبوده و Heather در تمام مراحل داشته انسانهای معمولی رو به خیال اینکه هیولا هستن میکشته...
همونطوری که Cybil هم به Harry گفت : "قبل از اینکه ماشه رو بکشی , بدون که داری به کی شلیک میکنی..." ولی آیا یک آدم فریب خورده میتونه بگه هیولایی که جلوی روش میبینه واقعیه یا نه ؟! نه نمیتونه بگه ! برای همینه که همیشه گفتن " هیچوقت یک روانی رو مسلح نکنین..." بیشتر انسانها با کشتن همنوعانشون یک نوع حس خبط و خطا در خود حس میکنن...صحبت جیمز رو که در قسمت کارخانه ی گوشت یادتون هست؟ همون حرفی که بعد از کشتن ادی زد : " من...من یه انسان رو کشتم...یه انسان رو کشتم..." ولی همونطوری که قبلا هم نوشتم , ذهن مثل اصل لوشاتلیه سعی میکنه که علت ناراحتی انسان رو از بین ببره برای همین کشتن هیولاها تاثیری به اندازه ی کشتن یک انسان بر فرد نمیگذاره...Heather در قسمتی از بازی با لبخند به یک هیولا میگه : " خب ! فکر کنم که تو یک انسان نیستی !" و سپس هیولا رو میکشه...
@@@در اینجا ما میتونیم به نظریه های خلافکاران رجوع کنیم که اشاره میکنه که بعضی از خلافکاران روانی بخاطر اختلافهای شخصی به افراد حمله نمیکنن بلکه بخاطر این به بقیه حمله میکنن چونکه اونها رو نمادی از ترسها و یا خاطراتشون میبینن... به عنوان مثال حمله به بچه های کوچیک توسط روانی ها بیشتر به این خاطر بوده که این بچه ها نمادی از گذشته ی دردآور این افراد روانی بوده اند و به همین دلیل احساس ترس رو در این افراد به وجود میاوردند که باعث حمله ی این افراد روانی به بچه های کوچک و بی گناه میشده...@@@
ج) آیا تمام هیولاها واقعیند ؟
من هنوز هم شک دارم که *تمام* هیولاها انسان باشن...مواردی هست که در اونها هیولاها نمیتونن انسان باشن...اینها یا کسانی هستند که مرده اند و در Otherworld گیر افتاده اند و یا تخیلات و توهمات شخصیت بازی هستند...
** SH 1 : این موضوع برای همه روشنه که هیولاهای حشره مانند بازی همه ساخته و پرداخته ی ذهن Alessa هستند نه مردم پرنده ی شهر Silent Hill !!!
** SH 4 : سگهایی که از توالت اول بازی میپرن بیرون ارتباطی با انسانها ندارن !
1-19 : خدای (God) دنیای درون
موجودی که در تمامی قسمتهای بازی Silent Hill بوده چیزی است که در ذهن تمامی شخصیتهای بازی و در تاریکترین قسمت آنها نهفته شده بود : موجودی به نام God... این موجود بیشترین قدرت این دنیا رو به خودش اختصاص میده و نقشش نباید فراموش بشه و یا دست کم گرفته شه...جایی که این موجود ازش میاد درست مثل تمامی موجودات تخیلی این سری هست : افکار و ترسها و نگرانیهای شخصیتهای بازی... (" God مثل بقیه ی موجودات درون Silent Hill از توهم فرد بوجود میاد " – LM)
**SH 1 : خدای Alessa به نام Samael این خدا ساخته و پرداخته ی نفرت آلسا و دیدگاهای دینی این دختر بود.دردش , نفرتش و خواسته اش برای مردن این موجود رو بعنوان خدای دنیای درونش بوجود آورد که کار اون کشتن تمام کسانی بود که آلسا ازشون تنفر داشت و آزاد کردن آلسا از درد زندگیش بود.
**SH 2 : چیزی به نام خدا به طور رسمی در این بازی وجود نداره (که علت اون میتونه دیدگاه غیردینی شخصیت James در بازی باشه) ولی عملکرد God در این بازی میتونه مرتبط با Pyramid Head باشه...همونطوری که هممون میدونیم جیمز از گناهی بزرگ رنج میبره و آرزو داره که بخاطر این گناه تنبیه بشه ("به همین خاطر بهت احتیاج داشتم...به کسی احتیاج داشتم که منو برای گناهانم تنبیه کنه..." – James Sunderland) و PH بهترین موجود برای تنبیه جیمز بود.PH به جیمز حمله میکنه , ماریا رو چندین بار میکشه و این حقیقت رو به جیمز حالی میکنه که "تو قاتل بودی و به خاطر گناهی که انجام دادی باید مجازات بشی..." در واقع God دنیای جیمز همون خود وی هستش...البته قسمت مخرب شخصیتش...
**SH 3 : خدای Alessa یا Claudia به خاطر عقاید Alessa در قسمت اول , طبیعت God در این قسمت درست مثل قبل هستش ولی شکل این هیولا در این قسمت فرق میکنه که بخاطر قاطی شدن عقاید آلسا همراه با اعتقادات کلودیا هستش...این هیولا در قسمت سوم چیزی بین هیولای قسمت اول و خود آلسا هست.صورت این هیولا مثل آلسا هست ( چونکه کلودیا اعتقاد داشت که God باید مثل آلسا باشه) ولی اگه نگاه دقیقتری به هیولا بندازین متوجه میشین که بدن این هیولا همون بدنی هست که Samael در قسمت اول داشت.
**SH 4 : جنین یک پسر یتیم به نام Walter Sullivan نمیتونست با واقعیتهای اطرافش کنار بیاد.اون به پشتیبانی , دلگرمی و عشق احتیاج داشت : چیزهایی که در بچگیش به وی داده نشده بود. اون به کسی احتیاج داشت که دوستش داشته باشه و اونرو از دنیای ظالم بیرون مخفی کنه...پس والتر *اونرو* بوجود آورد : مادر ضمیر ناخودآگاه والتر دنیای بیرون رو (Subway World , Water Prison , …) دنیای وحشتناک و نا امن تصور میکرد که اینرو با گذراندن مراحل قسمت چهارم بازی ( که در دنیای والتر اتفاق میفتن) میتونین درک کنین...تنهاترین مکان امن این دنیا برای والتر ارتفاعات اشفیلد جنوبی بود که درش ساختمان SHAapt و در این ساختمان اتاق 302 بود , اتاقی که برای والتر مادر وی محسوب میشد. این مکان نشان دهنده ی خواسته ی وجودی والتر برای بودن در امنترین جا یعنی رحم مادر هست.
همونطوری که دیدید God دربردارنده ی شدیدترین خواسته های هر فرد هست و قویترین قدرت موجود در دنیای اون فرد محسوب میشه که تنها با قویتر شدن احساسات شخص مورد نظر میتونه به قدرت بیشتری دست پیدا کنه و هر چقدر که این موجود قویتر بشه , دنیایی که تحت تاثیر قرار میده قدرت بیشتری پیدا میکنه تا جاییکه میتونه اشخاس دیگری رو هم به درون خودش بکشه...کامیک Dying Inside به موضوع جالبی اشاره میکنه که درش میگه : " خدا خوبه...تو بدی !" شاید افراد بتونن یک بهشت درست کنن که برخلاف بهشت Dahlia یا Claudia بهشتی دردآور و زشت نباشه ولی این موضوع فقط زمانی امکانپذیر هست که ضمیرناخودآگاه فرد تمیز و پاک باشه و بهمین خاطر این موضوع هیچوقت امکانپذیر نیست چونکه هیچکسی کامل نیست. وقتی که Heather از Vincent میپرسه که : "تو مطمئنی که منظورت از خدا , شیطان نیست ؟" Vincent در جواب بهش میگه : " هر چی تو دوست داری !" که اشاره ی مستقیمی به ضمیر هر فرد در رابطه با موجودی هست که بوجود میاره...این موجود میتونه خوب و یا بد باشه بخاطر اینکه فقط بازتاب دهنده ی شخصیت فردی است که اونرو بوجود آورده...
1-20 : حقیقت دنیای دیگر (Other World)
دنیای دیگر به معنای حقیقی کلمه یک دنیای دیگه نیست که کاراکترها در اون سرگردان هستند برای اینکه این دنیا توسط سهم کمی از مردم (و نه بیشتر اونها) دیده میشه.تاثیرات یک Otherworld خیلی کمتر در دنیای واقعی قابل لمس هستند. ولی همونطوری که قبلا بهش اشاره کردیم , دنیای "واقعی" و "واقعیت" فقط چیزهایی هستند که مغز ما به ما میگه "واقعیند" و به همین خاطر اگر یک Otherworld به قدرتی مناسب دست پیدا کنه میتونه هر فردی رو به داخل خودش بکشونه و برای این فرد در اون زمان این دنیا "واقعی" خواهد بود. |