Lost Memories : تحلیل داستان سری Silent Hill -- قسمت چهارم چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 
مقالات - صنعت بازی
نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی   
جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۴۵

5.مبداء مذهبی کله هرمی ( Pyramid Head که از این به بعد به اختصار PH خوانده خواهد شد)

همونطوری که هممون الان میدونیم , PH در Silent Hill 2 نمادی از سادومازوخیسم (سادیسم و مازوخیسم در روانشناسی) شخصیت جیمز محسوب میشد.نمادی از احساس گناه سرکوب شده ی شدید جیمز که نه تنها خود وی را بلکه اغلب افرادی را که در اطرافش بودند به ورطه ی نابودی کشاند.پس میشه گفت که جیمز در واقع اعدام کننده ی خودش هم هست.
ولی چرا نماد احساس گناه و اعدام کننده ی جیمز (Pyramid Head) , اینقدر عجیب نشان داده شده ؟
توضیح این قسمت هم زیبا , هم آموزنده و هم خیلی مهم هستش...پس همتون , حتی شماهایی که از قبل میدونستین , قشنگ به این قسمت دقت کنید...

 

3 سال قبل از وقایع قسمت دوم , وقتی که جیمز هنوز قاطی نکرده بود و بالطبعش ماری هنوز زنده بود , جیمز در طی اقامتش در شهر , به انجمن تاریخی شهر (وقتی که در بازی میخواهید به LakeView Hotel بروید و خیابان Nathan بسته است مجبور هستید که از راهروی زیرزمینی انجمن تاریخی یا همون Silent Hill Historical Soceity به سمت دریاچه بروید و در همونجا نقاشی ایی رو از PH میبینید) سری میزنه و نقاشی معروف انجمن رو با نام "روز غبارآلود – بقایای دادرسی" میبینه که در اون کله هرمی و قربانیانش به تصویر کشیده شدن.


این تصویر تاثیر عظیمی رو بر روی کارمند جوان ما میگذارد و در ضمیر ناخودآگاهش برای حداقل 3 سال باقی میماند.
( "در اصل شکل لباس اعدام کنندگان زندان سایلنت هیل , برگرفته از لباس PH بوده است " – LM )
ولی بیاین مطمئن بشیم که آیا اعدام کنندگان دقیقا لباس PH را بر تن میکردند یا اینکه لباس شبیه ولی متفاوتی را مورد استفاده قرار میدادند؟


در ابتدا فرقه بعد از سال 1865 بوجود آمد و در همان ابتدای کار اولا نمیتوانست افراد زیادی را زرتی زرتی بکشد...ثانیا لباسی را که PH دقیقا میپوشید دارای محدودیتهایی است : یکی اینکه سر هرمی شکل PH بسیار سنگینتر از یک تیکه مقوای معمولی بود و هرکسی نمیتوانست آنرا بر سر بگذارد.دومی اینکه سر هرمی شکل کاملا دید را میپوشاند. به نظرتان یک اعدام کننده ی کور به چه دردی میخورد ؟اینقدر مسخره میشود که گناهکار در پای چوبه ی دار به جای اینکه ناراحت باشد , بدتر خنده اش میگیرد !

برای جواب دادن به این سوال حیاتی هست که نگاهی دوباره به نقاشی ایی که در زندان تولوکا دیده بودیم بندازیم : اسم نقاشی "لباس ضیافت سرخ و سفید برای خدایان" است و نشان دهنده ی قیافه ی اصلی اعدام کنندگان در زندان است : باشلقهای سفید و کلاههای مثلث شکل قرمزی ( مثل هرم ولی نه از جنس آهن بلکه از جنس پارچه) بر سر و تن آنها قرار دارد.شکافی به شکل صلیب نیز برای دیدن اعدام کنندگان بر روی کلاه قرار داده شده و شکل صلیب مانند آن نیز بخاطر تاثیر مذهب مسیحیت بر روی فرقه بوده (معمولا هر دینی که از دیگر مذاهب تاثیر بپذیرد , دینی به درد نخور محسوب میشود...ادیان الهی که الان 3 فرقه ی اونها با نام اسلام , مسیحیت و یهودیت بیشترین طرفدار رو دارند , همگی روندی را برای تکامل انسانها در نظر گرفته بودند که شبیه به هم هستند ولی این شباهت تاثیرپذیری محسوب نمیشود برای اینکه هر کدام از این مذاهب *الهی* کامل کننده ی مذهب قبلی بودند و *اسلام خالص* در زمان حال از نظر من , کاملترین دین و راه زندگی *درست و پاک* محسوب میشود...این قسمت نه ترجمه است و نه القائات آخوندها و روحانیون...بلکه حقیقتی است که با زندگی کردن و بررسی کردن همه ی ادیان الهی و انسانی , حتی اعتقادات خودم , بهش رسیدم )

طبق روندی که اعدام کنندگان پیش گرفته بودند , اعدامی که صورت میگرفت در واقع اهدایی به "خدا" بود.پس نتیجه میگیریم که اعدام کنندگان نه تنها با تاریخچه ی شهر ارتباط مستقیمی دارند بلکه ارتباط کاملا دوطرفه ایی هم با فرقه ی شهر پیدا میکنند.حال دوباره توجهتون رو به خود PH جلب میکنم...تشابهات بین PH و والتیل بسیار زیاد است.از لباس های هر دو گرفته تا علاماتی که بر بدن هر دو در عکسها دیده میشود.ولی PH تفاوتی بسیار عظیم نیز با والتیل دارد و آن هم هرم بسیار بزرگ و سنگینی است که بر سر دارد.

ما میدونیم که سرخپوستان خدایی قرمز رنگ به نام Xuchilbara داشتند که هرم قرمز رنگ بزرگی بر سر دارد (به غیر از توضیحاتی که در بالا داده بودم و ممکنه یادتون رفته باشه میتونین به خود بازی و عکسهای درون کلیسا نگاهی بندازین) و این خدای قرمز رنگ تاثیر عظیمی بر فرقه داشته است تا جاییکه تبدیل به یکی از خدایان فرقه نیز میشود.
به راحتی میتوان توضیح داد که سر هرمی شکل PH و اصلا خود PH از کجا نشئت گرفته است...هنگامی که فرقه در مراحل ساخت لباس برای اعدام کنندگان بوده تصمیم میگیرد که از والتیل به عنوان نماد نزدیکی به خدا و از Xuchilbara به عنوان کسی که خدا را به کمک مراسم قرمز خونین احیا میکند , استفاده کند.

این طراحی لباس به قصد نشان دادن نمادی از یک مومن واقعی به اعدام کنندگان بوده تا به آنها قوت قلب و ایمان بیشتری بدهد ! آرتیستی که نقاشی مربوط به PH را کشیده بود برای نشان دادن یک نماد (ایمان) در اعدام کنندگان دست به خلق هرمی آهنین (نمادی افسانه ایی از Xuchilbara  ) در نقاشی اش میزند تا دو شخصیت Valtiel و Xuchilbara را با هم ادغام کند و در نتیجه میتوان گفت که مبدا هرم روی سر PH چیزی جز یک افسانه و Myth نیست و وجود خود PH در قسمت دوم بازی , چیزی جز توهم و خیال خود جیمز نبوده که به دنبال تقاص پس دادن برای گناهانش بوده است.

بغیر از موارد بالا , میتوان نگاهی به کرونولوژی وقایع SH انداخت :

در Lost Memories اشاره به این میشود که زندان تولوکا در زیر دریاچه در سال 1862 برای نگهداری زندانان جنگی (POWs)  ساخته میشود و در سال 1866 نیز دوباره بازسازی میشود و تغییرات عظیمی به دلایل نامعلوم در آن روی میدهد.
همه میدانیم که فرقه در سال 1865 راه اندازی شد و در طی چند ماه توانست به محبوبیت عظیمی دست یابد و کنترل شهر را به دست بگیرد.در نتیجه یکسال بعد کنترل زندان را به راحتی به دست میگیرد و دلایل تغییراتی میشود که در LM به آنها اشاره شده بود.بدین معنی که فرقه با دست بردن در افکار زندانیان و البسه ی آنها در سال 1866 و معرفی یک مدینه ی فاضله به نام Pyramid Head عملا زندان تولوکا را تحت کنترل خود گرفت.

 

6.فرقه (The Order)

مدت زمان خیلی زیادی هستش که فرقه ای مذهبی و مرموز  که مردم شهر به اختصار اون رو the order مینامند در شهر فعالیت میکنه.
این فرقه ی مذهبی دقیقا بعد از پایان چنگ داخلی تاسیس شد و هدف مهم  اون خلق مجدد خدا (یا به تعبیری بیدار کردن خدا از خواب) و همچنین ایجاد بهشت روی زمین بود. اما اعتقادات مذهبی این سازمان و همچنین نقشی که در دوران تاریخ شهر داشت دائما در حل تغییر و تحول بوده. اجازه بدید تا نگاهی داشته باشیم به این تغییرات و اطلاعات بیشتری راجع به این فرقه به دست بیاریم:

6.1. تاریخچه ی فرقه (مابین قرون نوزدهم و بیستم)

تاریخ فرقه  از قرن نوزدهم شروع میشه  زمانی که مومنین فرقه تلاش کردند تا "خدا" رو فرابخونند. اون روزها اصول فرقه تلفیقی از اعتقادات مسیحی بود با باورهای قدیمی  هندوهایی که در منطقه ی سایلنت هیل ساکن بودند( همراه با مراسم بیرحمانه ای که از اونها به ارث رسیده بود).
اما پیدایش فرقه بعد از جنگ داخلی ( که به خاطر اختلافات سیاسی ایجاد شد ) هیچ چیز رو درست نکرد و باعث ایجاد شکاف در شهر و تفکیک اون به دو قسمت به خاطر اختلاف بین فرقه و کلیسای مسیحیان ، شد. جنیفر کارول) که احتمالا باید مجسمه اش رو در پارک rosewater  دیده باشید( یکی از قربانیان همین اختلاف بود.
فکر میکنید فعالیت فرقه درطول این دوره قانونی بود یا اینکه دولت هم مخالف اون بود؟ مقبره ای که به یاد کارول در پارک درست شد ( توجه کنید که اگر دولت مخالف این فرقه بود به راحتی میتونست جلوی ساخت مقبره رو بگیره ( این موضوع رو روشن میکنه.

هنگامی که فرقه شکل گرفت مسیحیان شهر از اینکه عده ی کثیری از مردم شهر پیرو این دین جدید شده بودند عصبانی بودند و تلاش کرند تا رهبران فرقه رو مجازات کنند ، اما حاکمان شهر مخالف نظر مسیحیان بودند و حتی اون مقبره رو برای عضوی از این سازمان بنا کردند! حتی زمانی که سوزوندن ساحره ها همه جا ی کشور مرسوم شده بود( برای مثال در ماساچوست که خیلی با sh فاصله نداره) باز این حمایت حاکمان از فرقه ادامه داشت.
همینطور که میبینید ، مسیحیت توی قرن 19 میلادی از فرقه صدمات زیادی رو دید. و به احتمال زیاد بخشی از حاکمان شهر هم از پیروان فرقه بودند در این مدت که به این شکل اجازه تخریب قدرت مسیحیت در شهر رو میدادند و البته این احتمال هم وجود داره که حاکمان شهر به وسیله سران فرقه خریداری یا تطمیع شده بودند.( البته به عللی که توی همین بخش بهش اشاره خواهیم کرد این احتمال از درجه ی کمتری برخوردار هستش).

درنهایت ، فرقه صاحب قدرت زیادی شد ، و رسوم این فرقه شروع به گذاشتن تاثیرات جدی روی حیات شهر کرد ، که مهمترین اونها تاثیراتی بود که روی نحوه ی اجرای حکم اعدام و همچنین یونیفورم اعدام کنندگان داشت.
فرقه مالک تاسیسات خیریه شهر هم بود: hope house ، wish house . ( صاحب رسمی و اسمی این دو سازمان ، سازمانی به نام silent hill support society بود که البته به طور کامل زیر نظر فرقه اداره میشد ) که بعدها برای شستشوی مغزی دادن افراد در یتیمخانه ها و بعد به کار گیری همین افراد برای مقاصد فرقه از این مراکز استفاده شد که نمونه بارز این افراد کلادیا ، والتر و حتی آلسا هستند.

اما ، در دوره ی دوم ازحیات فرقه ، فرقه شروع به تفکیک شدن به حزب های مختلف کرد.( از جمله : حزب بانوان مقدس ،حزب مادر مقدس ، حزب والتیل و ...) و بنابراین از نفوذ و قدرت اون کاسته شد. و بعد کم کم تبدیل به یک سازمان زیرزمینی شد که شرارت ، دلالی دارو ، در دوره هایی دزدیدن دختر های جوان برای زنده کردن خدای فرقه ،و همچنین وارد کردن اعتقادات مزخرف و سیاهشون به یتیمخانه ها رو سرلوحه ی کارهاش قرار داد.
طبق توضیحات گروه سازنده ی sh1 ، افرادی از فرقه بارها به انجام مراسم احضار خدا (summon god ) دست زدند ولی به دلایلی این کار ناموفق بود و اونها شکست خوردند. این اقدامات ناموفق ادامه داشت تا زمان ورود زنی به فرقه به نام دالیا گیلسپای ( یک متعصب تمام عیار که برای اعتقاداتش حتی حاضر به سوزوندن دختر خودش هم شد ) ، که شروع به ترویج پرستش شیطان و اعتقاداتی برای نابود کردن دنیا برای جمع کردن درد و رنج کرد... (شروع داستان sh1 )

 6.2 شکل گیری و توسعه ی فرقه
 
الف ) sh1
برای اینکه درک بهتری از وضعیت مالی فرقه در طول حوادث شماره ی اول بازی داشته باشیم ، فقط کافیه کلیسای زیرزمینی فرقه رو که در منطقه ی تجاری شهر و در داخل مغازه ای به اسم   green lion  که  به نوعی میشه گفت داخل فاضلاب بود رو به یاد بیاریم. که البته دالیا از این خرابه به عنوان "کلیسای دیگه ی شهر" نام میبرد. در واقع این کلیسا از بودجه ی کم فرقه در اون برهه از زمان حکایت میکنه. حالا برای پی بردن به وضع مالی مسیحیت  اجازه بدید تا این کلیسا رو با کلیسای مسیحیان شهر ( Balkan church – جایی که برای بار نخست دالیا رو میبینیم ) مقایسه کنیم : اونجا همه چیز مرتب و خوب به نظر میرسه  همه چیز براق و درخشنده و زیباست. تعداد زیاد صندلی ها از گستردگی مسیحیت در شهر خبر میده. میبینید تفاوت چشمگیر به نظر میرسه.
میشد  نتیجه گرفت که در طول حوادث  sh1  نه تنها فعالیت فرقه قانونی نبوده ، بلکه نزد مردم هم چندان وجهه ای نداشته ، و مهمتر از همه اینکه اون مذهب تثبیت شده ی قبلی هم نبوده.( همونطور که گفته شد بعد از قرن نوزدهم موقعیت فرقه تضعیف شده بود. )
به احتمال زیاد ، اکثر مشکلات فرقه از کمی طرفدارانش ناشی میشده که  اون هم به خاطر تسلط گرایش به شیطان در اون دوره از تاریخ فرقه بوده.
میشه اینطور توجیه کرد که : پیروان کم = بودجه ی کم = عدم توانایی درتطمیع حاکمان شهر...
ولی فرقه کم کم برای بی پولی  راه حل خوبی پیدا کرد ، فرقه برای جبران کمبود مالی سران شهر و پلیس رو توی منافع خودش از فروش محصولات و همچنین دکترهایی که تحت نظر فرقه کار میکرند ، شریک کرد ،اینجوری دوباره همه چیز روبه راه میشد و همه از وضعیت به وجود اومده راضی بودند (البته به غیر از کسانی که از تقابل دوباره  فرقه و مسیحیان ناراضی بودند.) ، ولی با این روال خود شهر آروم آروم به تباهی کشیده میشد.
در این میان تنها کسی که نگران وضعیت مالی فرقه نبود دالیا بود ، دالیا همچنان خودش رو وقف احضار خدا (شیطان ) کرده بود. و حتی توی این راه دخترش رو قربانی کرد اما به خاطر مزاحمت افرادی مثل هری یا دکتر کافمن اقدامات دالیا هم مفید نبود....

ب) 17 سال مابین اتفاقات sh1 و sh3

17سال قبل از اتفاقات sh3 ، شهر  مدیر امور فرهنگی و به علاوه آخرین خبره و کارشناس فرقه  یعنی دالیا گیلسپای رو از دست داده بود. ( که به دست کافمن خائن کشته شده بود.) این جریان  کمر فرقه رو شکوند، در چند سال ابتدایی بعد از مرگ دالیا فرقه شدیدا به هم ریخته و آشفته شده بود ، ولی بعد از مدتی  لئونارد ولف دوست دیوانه دالیا به جای دالیا کارها رودر دست گرفت ( وینسنت در مورد لئونارد اینطور میگه : خاطره ی بیرحمی های اون برای همیشه در ذهن من زنده میمونه ) و زمانی که اون هم در یک درگیری فردی رو به خاطر اعتقادات مذهبی اش کشت ، اون رو درhospital   brookhaven زندانی کردند وینسنت  همه کاره ی مسایل فرهنگی فرقه شد و به جای لئونارد دیوانه ، دخترش کلادیا ولف در راس فرقه قرار گرفت. ( وینسنت فقط در ظاهر با اعتقادات کلادیا همسو شده بود و کلادیا هم به این دروغگو اعتماد کرد.)  وینسنت در اون برهه  به عنوان " پدر" ، و همچنین حسابدار اصلی فرقه هم محسوب میشد.
کلادیا وقتیکه به مقام ارشد فرقه رسید ، در اولین قدم شروع به ایجاد تغییرات در فرقه و وارد کردن عقاید ریبرال به فرقه کرد. و برای مفیدتر شدن تغییراتش اهداف یتیمخونه های تخت نظارت فرقه رو به عقاید مسیحیت نزدیک کرد.وچون مطالعه ی تمام منابع کتابخونه ای برای سرعت بخشیدن به این روندغیر ممکن بود ، کلادیا ازوینسنت دعوت کرد که در این کار به کلادیا کمک کنه. همین همکاری ظاهری وینسنت در امور فرقه باعث شد تا بتونه منافع فرقه رو به منافع خودش نزدیک کنه  و این فرصت ، فرصتی بود که مدتها برای اون وینسنت انتظار کشیده بود.
حالا بیاید به تغییرات اصلی که کلادیا در اعتقادات مذهبی فرقه به وجود آورد به مروری داشته باشیم  :

1.آرمان های خصمانه به وجود اومده در فرقه ازفرقه حذف شد ، اسم دالیا و لئونارد ولف به طور کامل از تاریخ فرقه حذف شد. در جریان بازی (شماره ی سوم)  شما فقط در سه مورد اشاراتی رو به دالیا میبینید : اولی یادداشتی که از طرف هری گذاشته شده بود ، هدر و داگلاس با ماشین به سمت شهر میرند و هدر از خاطراتش و از مادرش برای داگلاس صحبت میکنه- و میگه : زنی به نام دالیا ، اون سعی کرد تا خدای باستانی شهر رو احضار کنه . اون دختر خودش رو در این راه قربانی کرد.-  و سوم  مکالمه ی وینسنت با هدر که در اون وینسنت از دالیا به عنوان "جادوگر دیوانه ی پیر " نام برد و هیچ جا هم شما نوشته ای در مورد اینکه دالیا خودش و زندگی اش رووقف خدا کرد پیدا نمیکنید ، یا در مورد لئونارد هم همینطور هیچ جا اشاره ای به مفام یا خدماتش درفرقه دیده نمیشه (البته اون متنی که در مورد وضعیت لئونارد توضیح میده که در تیمارستان پیدا میشه ملاک نیست و بحث ما در رابطه با فرقه ست).

2.جنسیت  خدا نیز دچار تعییر شد و هر چه بیشتر به آلسا شبیه شد. ایده آل همیشگی کلادیا آلسا بود که همیشه اون رو "خواهر" خودش میدونست و فکر میکرد که خدای واقعی باید شبیه خواهر عزیزش باشه.

3.افسانه ی فرقه اصلاح شد ، خدا برای نجات و رهایی مردم نازل میشه. زنی در هاله ای سفید ظاهر میشه وآلسا رو برای زمین به جا میگذاره. که احتمالااین افسانه رو هم کلادیا با توجه به ایده آل هاش که ذکر شد ساخته.

4.آلسا حالا درجرگه مقدسات فرقه قرار داشت و عکسش همراه با عکس دیگر افراد مقدس فرقه مثل st.jennifer و st.nicolas ( که اوایل قرن بیستم به درجه ی تقدیس رسیدند) در اتاق ناقوس کلیسای فرقه قرار گرفته بود.

5.مورد بعدی تغییر در اسم خدای فرقه هستش ، استثنایی هم وجود نداره هم در حزب والتیل و هم در باقی حزب ها خدا اسامی تازه ای پیدا کرده بود. طبق کتاب “about sincretic religions”  که توی کتابخونه ای که در جریان sh3 با وینسنت ملاقات کردیم ، این تغییرات در اسامی خدا به خاطر تاثیر مسیحیت بر فرقه به وجود آمد. ضمنا حالا بین خدا و آلسا نزدیکی و وابستگی بیشتری وجود داشت. ( اگر خاطر شما باشه عکس آلسا و اون بچه در وسط عکس های دیگه بود و همچنین اون عکس نسبت به باقی عکس ها بزرگتر بود و همه ی این ها مربوط به کلادیا و ایده آل ها ازنظر اون میشه) . بنابراین شعاری در اون زمان به عنوان یک اصل در فرقه جا افتاد : میخواهی که به خدا برسی ؟ از السای مقدس پیروی کن!

6.کلادیا بعد از اینکه زجرهایی که در بچگی به خاطر عقاید فرقه مبنی بر به دنیا آوردن خدا از  بچه ها کشیده بود  رو به یاد آورد و همچنین مطالبی در مورد سواستفاده از بچه ها  خوند تمامی فعالیت هایی که در فرقه روی بچه ها انجام میشد رو متوقف کرد. کلادیا عقیده داشت که به وجود آوردن خدا فقط از طریق آلسا ممکن هستش. با این کار بچه ها بالاخره بعد از مدتها نفسی راحت کشیدند چون دیگه از این به بعد کسی اونها رو آزار نمیداد ، نمیسوزوند و برای زمان نامعلوم در water prison  زندانی نمیکرد. و از اونجا بود که جستجو برای مادر خدا یعنی همون هدر میسون آغاز شد . من بعد بچه ها میتونستند شاد زندگی کنند و فرقه برای اونها تبدیل به یک سرگرمی شده بود. برای مثال شعرهایی در مورد خدا میخوندند و نقشه ی کلیسا رو میکشیدند و ... یک مثال هم هست برای این موضوع اگه پایان revenge رو درsh3 دیده باشید در جریان  اون درباره ی کلادیا این شعر خونده میشه :کلادیا به ما آبنات برای خوردن و پول برای خرج کردن داد ولی باید مراقب باشیم تا عصبانی اش نکنیم.

7.به جای اعتقادات سادیستی موجود در sh1 که مستقیما از تفکرات لئونارد و دالیا نشئت میگرفت حالا تفکر "رستگاری کلی" که یک اعتقاد مسیحی بود ( جایی که از تمام این عادات روزمره رها میشیم جایی که بهشت به وجود میاد و در اون نه جنگی هست نه مریضی نه پیری و نه هیچ سختی دیگه ای ) و طی sh3 از اون salvation of mankind  نام برده میشد چیرگی داشت.

عقایدی که با تکامل فرقه در اون ایجاد شد مختصرا میتونه با این بیان خلاصه بشوند که  : " لازم نیست زجری کشیده بشه ! بگذارید تا آلسا پیدا بشه و با شکنجه دادن اون مجبورش میکنیم تا خدا رو متولد کنه خدایی که گناهان ما رو خواهد بخشید و دروازه ی بهشت رو به روی ما خواهد گشود. "  به نظر میرسه که کلادیا برای ایجاد یه همچین دیدگاهی از این اعتقاد مسیحیت خیلی بهره گرفته  که حضرت مسیح برای نجات بشریت زجر های زیادی رو کشیده خیلی بهره گرفته. شاید ذکر این نکته هم بجا باشه که اگرچه جنبه ظاهر این دین به خاطر نیازهایی  تغییراتی روداشته اما فطرت و اساس اون بی تغییر مونده که که این ایده با توجه به روند داستانی در sh3 کاملا تایید میشه ....

 اما نتیجه ی تلفیق فرقه با عقاید مسیحیت بسیار چشمگیر شد ! فرقه حالا خیلی مردمی تر عمل میکرد در قیاس با زمان sh1 ، و مورد محبت مردم قرار میگرفت که نمونه اش هم جان نثاری هایی بود که پیروان متعصب فرقه انجام میدادند . به این نوشته که توی راهروی منتهی به کلیسای فرقه توی شماره ی سوم خطاب به فرقه گقته شده دقت کنید :" من جسم و روحم رو بدون هیچ شزطی تقدیم شما میکنم." میبینید واقعا فرقه رشد کرده بود. 

وقتی که چنین فرقه ی مردمی وجود داره باید جایی ماندگار هم در تاریخ شهر داشته باشه به همین خاطر کتابهای زیادی در مورد مذهب و خدای فرقه نوشته شد که از اون میتونیم به سری کتابهای علمی تحت نام "خدایان باستانی سایلنت هیل : مطالعه ای در ریشه و تکامل خدایان " اشاره کنیم . نمود تاثیر دیگه ی تغییرات کلادیا رو میتونیم توی کلیسای فرقه جستجو کنیم ! کلیسای مسیحیان (Balkan church  )رو در sh1 به خاطر دارید ؟ و حالا ، زمان sh3 هیچ صحبتی در مورد این کلیسا شنیده نمیشه اما ما کلیسای فرقه رو میبنیم که به عظمت کلیسای بالکان شده ! به تعداد صندلی ها ، کیفیت نقاشی های افسانه ی خداو پیانوی کلیسا ( در مورد این پیانوباید گفت که فرقه برای عمومیت پیدا کردن عقایدش ، شروع به تصنیف  سرودهایی مذهبی کرده بود ) نگاه کنید.

چه طور ممکنه ؟ وینسنت به ما اینطور پاسخ میده : "من کلیسا رو با قدرت مخصوصم ساختم : قدرت پول" اما وینسنت کمی در مورد قدرت پول خودش اغراق کرد  جمله به گونه ای از طرف وینسنت بیان میشه که گویا از جیب خودش خرج شده ولی طبق ممویی که در کلیسا ی فرقه در شماره ی سوم بازی پیدا میکنیم واضح هستش ، که وینسنت از خودش پولی خرج نمیکنه بلکه به نوعی از اهالی خود منطقه ی کلیسا جمع آوری میکنه به متن این ممو که توسط یکی از پیروان بازگو میشه توجه کنید :" من جدیدا شایعه ای رو شنیدم که پدر وینسنت از بعضی از پیروان باج میگرند" و البته به نظر میرسه که وینسنت تمایل نداره از این نوع اعانه جمع کردن با کلادیا حرفی زده بشه. پس این کلیسا با قدرت پول ساخته شده بود اما نه  از سمت وینسنت بلکه از طرف خود پیروان فرقه.

6.3 از بین رفتن آرمانهای کلادیا  ، شروع جدیدی در فرقه

بعد از حوادث شماره ی سوم چه اتفاقی برای فرقه افتاد ؟ شاید این سوال توی ذهن اکثریت طرفداران بازی شکل گرفته باشه امروز سعی میکنیم تا کمی این موضوع رو بررسی کنیم. نامه ی جوزف شرایبر برای ساکن بعدی اتاق 302 پاسخ سوال ما رو میده ( اگه هنری 6 ماه بعد از ناپدید شدن جوزف به اشفیلد اومده باشه  ، شرایبر "احتمالا " این نامه رو حدود 7 سال بعد از وقایع SH3 نوشته )

“ 8 آپریل : اگر چه خود فرقه از بین رفته ، من مطئنم که هنوز ماهیت اون زنده باقی مونده."
پس ما میبینیم که بعد از مرگ لئونارد ، کلادیا و وینسنت و پیروان قدیمی فرقه ی اونها ، فرقه ی سایلنت هیل دوباره نابود شده ، و طبق dying inside همه ی اهالی شهر برای مدت طولانی شهر رو ترک کردند و در حقیقت از اینجاست که متروکه بودن شهر مطرح میشه. ولی آرمانهای این فرقه پای خودش رو از مرزهای شهر فراتر گذاشته بود و توی ذهن مردم جای گرفته بود و به زندگی و فعالیتش ادامه میداده.  فرقه تقریبا نابود شده بود ، اما هنوز پیروانی رو داشت ( که احتمالا فرقه دوباره به وسیله ی اونها احیا میشه ) بر فرض میشه از جاسپر گین دیوانه که میشه گفت به وسیله ی اعتقاداتش قربانی والتر شد ، از پیروان این نوع جدید از فرقه نام برد این موضوع با دیدن تی شرت جاسپر کاملا تایید میشه: تصویری از خدای فرقه !! که البته نکته جالبتر ی که در این مورد باید بدونیم این که وقتی که کلادیا و باقی کسایی که از تلفیق اعتقادات فرقه با مسیحیت پشتیبانی میکردند مردند شروعی تازه ایجاد شد تا پرستش شیطان که از تفکرات دالیا بود دوباره رواج پیدا کنه (تصویر روی تیشرت همون تصور دالیا از خدای فرقه بود که انتهای شماره ی اول بازی با اون برخورد کردیم.)....

6.4 کلیسای فرقه

در شماره ی سوم بازی ما میتونیم کلیسای فرقه رو ببینیم که کلادیا هم در یک اتاق کوچک در اون زندگی میکنه و کل کلیسای فرقه در نزدیکی lake side ameusment park قرار داره . با این حال ، تناقض هایی توی جملات کاراکتر ها و همینطور نظرات سازندگان بازی شایعات زیادی رو درباره ی این کلیسا به وجود آورده. بگذارید تا این موضوع رو کمی باز کنیم . در جریان آخرین دیدار با کلادیا ، وینسنت این جمله رو بیان میکنه : " خونه؟ این کلیسا خونه ی من هستش ! من اون رو با قدرتم ساختم ! "

اما آیا تمام این کلیسا رو وینسنت خودش ساخته؟ ما به راحتی میتونیم این بیان رو با ذکر چند دلیل به راحتی رد کنیم:

1. وقتی که هدر شیشه کاری رو که توی صحن اصلی کلیسا هست بررسی میکنه این جملات رو پیش خودش بیان میکنه  : " به دلیلی من این شیشه کاری رو به یاد میارم ... وقتی که من یه دختر کوچولو بودم همیشه برای اومدن به این کلیسای کوچک از اون استفاده میکردم ... اما اون واقعا من نبودم. اون در حقیقت آلسا بود وقتی که من یه دختر کوچولو بودم..."

و به همین خاطر باید بگیم که این کلیسا حدود 24 سال پیش هم وجود داشته ( فارق از اینکه چقدر وسعت داشته بالاخره وجود خارجی داشته ) ، یعنی زمانی که وینسنت حدود 2-4 سال داشته ( طبق l-m که از طرف خود کونامی منتشر شده وینسنت در زمان حوادث sh3 حدود 24-26 سال سن داشته)

2.باز هم به گفته ی l-m : " نقشه ی کلیسا نقشه ای که توسط بچه ای و به سادگی کشیده شده. آلسا ، که دالیا مادرش بود ، باید این از این کلیسا دیدن کرده باشه " ممکنه که آلسا وقت زیادی رو در کلیسا صرف کرده باشه؟

3.l-m : در silent hill:among the damned  جیسون و دالیا بعد از پیاده روی توی amusement park  به این کلیسا میاند. اگر دالیا یی که توی شماره های کمیک منتشر شده از بازی همون دالیایی باشه که ما میشناسیم ، که البته ما اینطور فکر میکنیم ، جریان shad نباید کمتر از 30  سال با sh3 فاصله داشته باشه و در نتیجه کلیسا بیش از 30 سال از ساختش میگذره...

4. بگذاریئ تا جایی رو که هدر در پایان sh3 با خدا مبارزه کرد رو به یاد بیاریم : " قسمت زیرین کلیسا در حقیقت خربه ای هست که بانیان شهر در اون به انجام مراسم دینیشون میپرداختن" باز هم نقل قول دیگه ای از l-m . پس کلیسا روی یک مکان مقدس که برای انجام فرایض ازش استفاده میشد بنا شده. شاید بیش از صد سال از قدمت اون بگذره ؟
نتیجتا : این مکان ( بخش غربی شهر ) جایی بوده که قبلا در اون مراسم فراخواندن خدا برگزار میشده  بعد از 1865به رهبری جنیفر و نیکلاس این مکان فروخته میشده ،و بعد کلیسای فرقه روی اون ساخته میشه. این موضوع ثابت میکنه که کلیاس از 1865 وجود داشته ( به عکس سینت جنیفر و سینت نیکولاس نگاه کنید که در آخرین اتاق کلیسا که یک سوراخ هم در اون هست ایستادن ) .

 با کنار هم گذاشتن همه ی نکاتی که ذکر شد میتونیم به راحتی دربیابیم که : وینسنت هیچ چیزی رو نساخت و فقط با پولی که از دیرنشینان میگرفت کلیسا رو ترمیم کرد و همچنین برای جذب بیشتر پیرو به اون شکوه و جلال بیشتری بخشید همین و بس.

6.5 خانه ی آرزو

Wish house یتیم

خانه ای است که در جنگل نزدیک به شهر قرار داره. در این جنگل هم صخره ی مقدسی وجود داره که در اصل معبود بومیان منطقه بوده و اونها با کمک این سنگ با اجداد از دست رفته ی خودشون صحبت میکردند . این سنگ با نام  "Nahkeehona" شناخته میشه و در حقیقت همون سنگی هست که هنری برای اولین بار جاسپر رو در کنار اون پیدا میکنه. اگر دقت کرده باشید دور تا دور صخره شمع روشن شده و نشون میده که برای ساکنین اون سنگ مقدش هست. این نوانخانه رسما متعلق به سازمان خیریه ای به نام silent hill smile support society یا s4 هستش ولی در عمل این مرکز تخت تسلط فرقه ی مادر مقدس فعالیت میکنه.مشهوده که ، در ااین نوانخانه بچه ها به طرق مختلف تحت تعلیمات وحشتناکی قرار میگرفتند ، از جمله ی این تعلیمات خواندن دعاهای فرقه بود همچنین گاهی نیز بچه ها در برج مخوفی زندانی میشدند که نزدیک یتیمخانه قرار داشت و زیر جنگل بود و به water prison یا panopticon prison  معروف بود.والتر سالیوان کودکی خودش رو در این مکان سپری کرد. به طور حتم ، مردم شهر گاهی در مورد اتفاقاتی که اونجا رخ میده میشنیدند و جوزف شریبر هم مطلبی رودر این باره در مجله کنکورد چاپ کرده بود ، این مقاله رو با هم میخونیم :

تعلیم ناامیدی : خانه ی آرزو

Wish house یتیمخانه ای است که در حومه ی شهر silent hill قرار داره. اما پشت این تصویر غلط اونجا مکانی است که بچه ها دزدیده میشوند و در اونجا شستشوی مغزی داده میشند. اونجا توسط silent hill smile support society، سازمان خیریه ای که گاها با نام s4 هم شناخته میشه مدیریت میشه. درسته که s4 سازمان خیریه ای است که " کودکان فقیر و بیخانمان رو جمع میکنه و اونها رو با امید بزرگ میکنه." اما در باطن ، سازمان منحرفی است که عقاید مزخرف دینی خودش رو به جای ارزش های خداوندی به بچه ها آموزش میده. آقای اسمیت که در نزدیکی خانه ی آرزو زندگی میکنه ، نکته ای رو برای گفتن به ما داشت :"گاهی اوقات من میتونم صداهای عجیب پرستشگرن و گریه ی بچه ها رو در  شب بشنوم. یکبار برای سکایت از این وضع به اونجارفتم ، اما اونها من رو بیرون انداختند و بعد از اون هم هیچ تغییری در اون وضع به وجود نیومد." در حقیقت ، نویسنده ی این مطلب هم هنگامی که برای گرفتن عکس از ساختمان و تشکیلات یتیمخانه به اونجا مراجعه کرد با همین برخورد اونها مواجه شد. به واقع ، افراد wish house  چه چیز رو مخفی مکینند؟ در طول تححقیقات ، من تونستم یک برج بتونی مشکوک رو که به نظر میاد وابسته به این تشکیالت باشه رو کشف کنم . متاسفانه ، هیچ کس حاضر نشد که درباره ی نوع استفاده از این برج به من توضیحی بده. اما بعید به نظرمیاد که اونجا استفاده ای تجاری برای توسعه ی یتیمخونه داشته باشه. در حقیقت ممکن هستش که اونجا یک زندان باشه ،و همچنین ممکنه که یک عبادتگاه باشه. فرقه ی مذهبی که خانه ی آرزو تحت نظر اون ادره میشه با نام the order شناخته میشه.فرقه ی مذهبی که با تاریخ شهر پیوند های زیادی داره. اما اعتقادات پیروان این فرقه که خودشون رو افراد برگزیده و انتخاب شده میدونند تاریک و البته خطرناک هست. من قصد دارم که تحقیقاتم رو درباره ی خانه ی آرزو و فرقه ی مذهبی پشت اون ادامه بدم.من همیشه معتقدم که باید حقیقت رو به طور کامل گفت و راه درست رو به فرزندان نشان داد، این مهمترین وظیفه ی ماست.

جوزف شرایبر

خب ! درباره ی نسبت wish house  و hope house باید نکته ای رو به یاد داشته باشیم : جوزف یک مطلب رو دوبار ودر دو مجله ی متفاوت (یکی در sh3 و در مجله ی sh times  و دیگری در sh4 و در مجله ی concord ) و با دو نام متفاوت به چاپ رسونده پس ما میتونیم بگیم این دو یتیمخانه در حقیقت یکی هستند و دونام دارند یا بعد از چاپ مطلب شرایبر توی مجله ی sh times مسئولان اون اسم یتیمخانه رو عوض کردند و شرایبر هم به همین خاطر توی مجله ی کنکورد اسم جدید یتیمخانه رو در مقاله آورده تا با اینکار یکی بودن این دو یتیمخانه رو ثابت بکنه.   
حالا با تمام این نکاتی که عرض شد میرسیم به مهمترین نکته در مورد یتیمخونه یعنی مکان تقریبی اون. برای اینکه بتونیم درک خوبی از این موضوع داشته باشیم بیایم مروری بکنیم بر اتفاقاتی که توی شماره ی دوم و چهارم بازی مربوط به این مکان رخ داده :

Sh2 : بعد از silent hill historical society که در جنوب غربی شهر قرار داشت و در طرف دیگه ی پارک کنار دریاچه  واقع شده بود جیمز به یک لابیرنت ( مکان پر پیچ و خم ) میرسه و بعد از اون به قبرستان میرسه و میتونه قبر والتر سالیوان رو در اونجا ببینه..

1.    Sh2:بعد از قبرستان جیمز به یک کارخونه ی بسته بندی گوشت میره .
2.    Sh4: قبر والتر داخل جنگل و نزدیک به wish house  قرار داره
3.    Sh4:نزدیک قبرستان کارخونه ی مشکوکی وجود داره.
4.    Sh2:کارخونه و قبرستان هر دو نزدیک به دریاچه ی تولوکا قرار دارند. مشخصا ، سرد خانه ی کارخونه چسبیده به دریاچه قرار داره . (برای دست رسی آسون به گوشت )
5.    Sh4:قبرستان ،جنگل  ، کارخونه و یتیمخونه تزدیک دریاچه قرار دارند که میشه توی بازی مشاهده کرد. وقتی که توی کارخونه راه میرید هنری دائما از بوی بدی شکایت میکنه  ممکنه که این بو از گوشت فاسد بوده باشه ؟( توی بازی ، تکه هایی از گوشت های فاسد رو در جنگل  میتونیم بینیم ، میتونه این گوشت ها از خاطرات والتر از نزدیکی یک کارخونه ی بسته بندی گوشت سرچشمه گرفته باشه ؟ )
بعد از این بررسی میشه مکان تقریبی رو برای این یتیمخونه متصورشد :
داخل جنگل در جنوب غربی شهر سایلنت هیل.

7.بهشت
همونطور که تا بحال متوجه شدید  فرقه آرزوی ساخت بهشت رو با کمک "خدا"   داشته.  افراد فرقه تصور میکردند که این کار اونقدر مقدس و مبارکه که میتونه همه ی هدف ها رو توجیه کنه و سر آمد تمام هدف های فرقه قرار بگیره. با این حال ، اعضای فرقه در مورد تعاریفشون از خدا  و همچنین  ماهیت دنیای ایده آلی که در ذهن داشتند ، هیچ اتفاق نظر و اجماعی نداشتند و همین اختلاف نظر تجزیه فرقه به حذب های مختلف و همچنین  تحریفات بیشمار درفرقه  رو در پی داشت. و به همین خاطر حالا چندین مفهوم از بهشت در فرقه وجود داره و همینطور طرق مختلفی هم برای به دست آوردن اون در سری sh مطرح میشه بیاید تا با هم مروری داشته باشیم بر این ایده ها و تحلیلی روی اونها داشته باشیم:
7.1 فرضیه های نظریه ی بهشت کامل
مطابق افسانه های قدیمی ، اعضای فرقه معتقد بودند که با اجرای آیین های فرقه که اغلب هم بسیار مشکل بودند و با اهدای قربانی "خدا" متولد میشه ، رنج وغم اونها رو احساس میکنه و در نتیجه بهشت رو به وجود میاره. (البته بعد از پاک کردن جهان به وسیله ی آتش که به وسیله ی اون حیات همه ی موجودات از زمین برچیده میشه و بعد مقدمات ایجاد دنیای ایده آل فراهم میشه.) اما اونها اشتباه میکردند. با انجام این آیین ها توسط اعضای فرقه ، حد ترس و رنج مردم به خاطر قربانی شدن توسط فرقه آنچنان بالا رفت ، که این دنیای جدید " که توسط رنج پاک شده بود " قدرت عظیمی رو کسب کرد تا فرصت جذب مردم رو به سمت خودش داشته بشه. به بیان دیگه ، این بهشت ساخته شده توسط فرقه از طرف خدا یا شیطان یا هر موجود فرازمینی دیگه ای نبود و در حقیقت مخلوق یک انسان معمولی بود ! همچنین این دنیا شدیدا غیر قابل اعتماد و غیر قابل پیش بینی بود ، همونطور که ما میتونیم مشاهده کنیم ، چی بر سر افراد دیگه ی فرقه  اومد؟ به نظر شما این همون ایده آل فرقه از بهشتی که پر از خوشی و شادی هست ، میتونه باشه؟ در هر حال این دنیا قابل پیش بینی نیست و ممکنه که دیر بشه...

7.2 توضیحی درباره ی نقص در مفهوم کلی "بهشت" در فرقه

یک سوال بنیادی : ذات و وجود بهشت چیست ؟  چهارمین تابلو از تابلوهای افسانه ی فرقه این جواب رو برای ما به همراه داره:  " جایی که مردم فقط به واسطه ی بودن در اون شاد باشند" ، پس بنابراین ، بهشت باید به  تمام خواسته های مردم عمل کنه و آرزوهاشون رو تحقق ببخشه...  اما این ها چگونه با قدرت دهن میتونه محقق بشه؟ حتی اگر با کمک مراسم و آیین ها فرقه موفق به ساخت این دنیای درون که قادر به جذب همه ی مردم هست ( بهشت ) بشود باز هم این برای اینکه قادر به شاد کردن "همه" باشه کافی نیست. چون مطابق نظریات نسبیت و فردیت بین افراد در نوع درک از خیر و شر تفاوت هایی وجود داره.
یک نفر میتونه دنیای ایده آل خودش رو دنیایی بدون جنگ ، بدون سن و مرگ به حساب بیاره ، دیگری میتونه شادی رو در کابوس های ژرف پیدا کنه  ، سومی میتونه آرزوی مرگ و مکاشفه و ویرانی کلی رو داشته باشه و چهارمین نفر ممکنه اصلا این بهشت رو دوست نداشته باشه و اون رو نخواد.... هیچ چیزی وجود نداره که بتونه همه ی مردم رو باهم شاد کنه ، چون آمال و ارزشهای بشر میتونه متنوع باشه. و ، اگر هم دنیای ایده آل از نظر یک فرد به صورت یک بهشت دربیاد که روی بقیه ی مردم هم تاثیر داشته باشه باز  این مفهوم رو نداره که بتونه آرزوها و آمال همه ی مردم روبرآورده کنه....
تنها راه منطقی برای این موضوع این هستش که این "بهشت " از هزاران دنیای درونی تشکیل بشه که با هم متفاوت هستند ، در این صورت هر کس میتونه در جایی باشه که نمودی از احتیاجات و آرزوهاش هست و همونطوری که دنیای ایده آلش رو تصویر کرده بود...

اما ، اول اینکه  بهشت های متفاوت هیچ گاه به دست نمیاد ( چون دنیاها باید دارای انسجام و پیوستگی باشند که اونطور که گفته شد توی این بهشتها ی متفاوت انسجامی وجود نداره) و دوم اینکه ، هنوز معلوم نیست که این دنیاها باعث شادی همه ی افراد میشه یا نه برای مثال این بهشت ها برای ارنست بالدوین که دنیایی پر از غم و تنهایی رو در خودش داره خوشی رو به همراه نخواهد داشت. پس ممکنه که کسی همچنین بهشتی رو نیاز داشته باشه؟

7.3  تفکری در درد کشیدن و شهید دادن

مطابق فرقه ،" خدا " هنگامی نزول خواهد کرد که درد و رنج مردم رو احساس کنه و نیرویی که کسب میکنه در حقیقت نیرویی است که از همین  رنج کشیدن مردم به وجود آمده. ( همونطور که قبل هم ذکر شد ، انرژی ذهن از تفکرات و به طور اخص از احساسات منفی به وجود میاد و رشد میکنه) و به این طریق مشخص میشه که بدون درد و رنج بهشتی نمیتونه خلق بشه. این ویژگی مذهب حاکم باعث به وجود آمدن احترام همیشگی برای  رنج در فرقه شده و همین تفکر هست که باعث خلق آیین ها و مراسم وحشتناک موجود در sh شده.اصولا افکاری مثل  شهادت طلبی  ، رنج کشی و رفتار سادیسمی مثل بریدن سر یا بیرون کشیدن قلب از سینه دارای جایگاه و منزلت بخصوصی در مذهب sh هستند و این موضوع میتونه نتیجه ای رو همراه داشته باشه ، اون هم اینکه افراد فرقه به این باور برسند که خدا در حقیقت تجسمی است از درد و رنج ، اما همونطور که ما میدونیم  خدا موجودی است که آرزوها و احساسات مردم رو حقیقت میبخشه. بدیهی است که به دو علت برای رنج بردن در فرقه جایگاه به خصوصی وجود دارد ، اول اینکه خدا میتونه در حقیقت زاده ی این  احساس باشه چیزی که در طول سری از اون به mother of god  تعبیر میشه و دیگری اینکه رنج کشیدن  به میزان زیادی به مراسم و آیین های هندوهایی که در سالیان دور در sh ساکن بودند مربوط میشه.
اما با مردمی که نه خود تمایلی به درد کشیدن دارند و نه مایلند که باعث درد کشیدن مردم دیگه بشوند چه باید کرد ؟ اونها از نیروی خداوندی چیزی رو ندارند و هیچ قدمی برای وارد شدن به بهشت بر نمیدارند این مردم  چه جوری میتونند لایق رهایی و نجات باشند ؟ در مورد این سوال هم افراد فرقه نظر غالب و یکپارچه ای ندارند بعضی از اونها معتقدند که رهایی برای همه ی موجودات باید اتفاق بیفته ولی بقیه ی افراد این تصور رو دارند که راحتترین راه این هستش که از شر انسان هایی که به وجودشون نیازی نیست و لیاقت رسیدن به بهشت رو ندارند خلاص شد. در فرقه اصطلاحی برای این افراد وجود داره که برای طرفداران بازی آشناست به این افراد در فرقه unnecessary people گفته میشه و به تناوب ما میتونیم این جمله رو از زبان روسای فرقه بشنویم.

با این طرز فکر  فرقه شروع به استفاده از درد و رنج ، برای پایان دادن به پروسه ی ساخت بهشت کرد. و از همین زمان بود که کتاب مقدس فرقه  مسایل جدیدی رو در خود گنجوند از جمله ی این اضافات میشه به : بیرون کشیدن ده قلب برای نشان دادن بندگی خود نسبت به خدا ، کشتن 21 نفر برای آمدن مادر مقدس و ... اشاره کرد.
فرقه از افرادی مثل آلیسا گیلسپی یا والتر سالیوان برای مجازات افراد مرتد و همچنین ایجاد درد و رنج در دنیا استفاده میکرد. برای استفاده از این گونه افراد فرقه فقط کافی بود که اونها رو به خدا و درد و رنج معتقد میکرد و به وسیله ی اعمال این افراد ، رنج بشر قدرت میگرفت و زمان متولد شدن خدا نزدیک میشد. ( صحبت هایی که قبلا در مورد تاثیر احساسات و ایده های منفی زندانیان بر قدرت شهر شد رو به خاطر بیارید.)

7.4 رستگاری برگزیدگان ( تحلیلی بر ایده آل لئونارد ولف )

 لئونارد ولف از لحاظ مذهبی شخصی شدیدا متعصب بود و آنچنان به عقایدش ملزم بود که حرف هیچ کس دیگه ای رو نمیشنید.. لئونارد به مراسم باستانی معتقد بود که از اون به نام آیین خون نام برده میشه. این موضوع رو به راحتی میشه ثابت کرد چون اگر خاطر تون باشه قبل از اینکه ما در sh3 داخل بیمارستان با لئونارد ملاقات کنیم باید این مراسم رو اجرا می کردیم. لئونارد همچنین معتقد بود که هنگام  نزول خدا تنها افراد برگزیده هستند که میتونند بهشت رو ببینند ، یعنی تنها کسانی که" قادر به شنیدن صدای خداوند هستند " که با این توصیف   unnecessary peopleکه توضیحش داده شد هرگز توانایی رسیدن به این دنیای جدید رو نخواهند داشت.(جرا حتی کسانی که اعتقادی به خداوند ندارند هم پاداش داده بشوند ؟) میشه اینطور تصور کرد که این ایده ی برگزیده گان که لئونارد ازش صحبت میکنه به خاطر جایگاه لئونارد در سازمان فرقه به وجود اومده و به نوعی لئونارد یک مقدار خودش رو از بقیه ی افراد جدا میکنه و خود رو بالاتر از بقیه ی افراد میبینه. و خودش رو جز افراد منتخب و برگزیده قلمداد میکنه که کمی زیاده روی هستش .
پیرو همین اعتقادش ، لئونارد شروع به مبارزه علیه unnecessary people كرد.این جمله از لئونارد رو به یاد بیارید : این دنیا پر از مردمی است که نیازی به وجودشون نیست . این اراده ی خدای من است که  در این راه بجنگم تا جهان از شر وجود این مردم پاک بشه.

طبیعتا لئونارد خودش رو کاملا برگزیده فرض کرده بود. و برای تثبیت عقیدش شروع به حفظ و نگهداری از لوحی به نام طلسم متاترون ( یا  Talisman of Metathrone ) کرد و همزمان شروع به از بین بردن افراد بی دین و فاسد در بحث های مذهبی ، اون هم به وسیله چاقو کرد.  درباره ی لئونارد هم در قسمت تحلیل کاراکترها به طور خیلی جامع صحبت خواهیم کرد ولی خب بد ندیدم یه نوضیح مختصر درباره ی این بدم که چرا لئونارد به اون وضع در بیمارستان نگهداری میشد. همونطور که گفته شد لئونارد یک نفر رو با چاقو کشته بود ولی خب جای یک همچین آدمی یا بالای دار هست یا داخل زندان ولی در مورد لئونارد قضیه فرق می کرد ، لئونارد از فرط تعصب به توهم افتاد و آنچنان در این راه پیشروی کرد که اون رو  به تشخیص اینکه دچار جنون شده و اختیاری از خودش نداشته ، به جای زندان به  تیمارستان فرستادند و از اون زمان بود که لئونارد در تیمارستان نگهداری شد.

در ادامه لازمه که بینش لئونارد رو از بهشت ایده آلش مورد بررسی قرار بدیم.
لئونارد و دالیا هر دو جنبه ی شیطان پرستی رو در فرقه از خودشون نشون دادند به علاوه ی اینکه لئونارد یک قاتل مبتلا به سادیسم  هم بود. ( برا ی فهمیدن این موضوع کافی هستش که به عکس های لئونارد نگاهی بندازیم . تمایل به خون شدیدا در این عکس ها احساس میشه. به علاوه ی اینکه لئونارد حتی دختر خودش رو هم مورد ضرب و شتم قرار داده . ) لئونارد به دنیای پر از خون  آلسا تمایل داشت و اگر چه  برای باقی مردم به طور معمول این دنیا شبیه به یک کابوس یا جهنم هستش ، اما لئونارد برعکس از این دنیا لذت هم می برد.  لئونارد شدیدا  می خواست که دالیا هم درکش از دنیای ایده آل ( یا بهشت ) ، ترکیبی باشه از جهنم با یک آسیاب گوشت ، و درکش از خدا ، شیطانی باشه که به صورت مردی در حال پرواز در اومده ... جایی که لئونارد آشکارا میتونه در اون شاد باشه.

 

ارسال نظر


کد امنیتی
بروزرسانی

مقالات سر راهی !

NAT یا Network Address Translation چیست و چگونه پیاده سازی میشود ؟!

تا حالا با ICS کار کردین ؟! اگه کردین که کارتون اینجا خیلی راحته ! ولی اگه نمیدونین که چطوری به صورت پایه ایی اینترنت رو در سیستم عاملهای ویندوز برای بقیه ی کامپیوترها به اشتراک بگذارین، بد نیست که یه نگاه کوچولو  (اینقده !) به مقاله ی قبلی www.CyberLone.com با نام "چگونگی به اشتراک گذاری اینترنت به کمک Port Forwarding + ICS " بندازین تا وقتی که این مقاله رو میخونین درک درستی از چگونگی کارکرد NAT هم بتونین به دست بیارین... اگه نکردین هم که کلاتون پس معرکه ست !

این مقاله به سه قسمت اصلی تقسیم میشه :

1.    توضیحات کلی و اصلی در مورد NAT و انواع آن
2.    چگونگی پیاده سازی عملی NAT در سیستم عاملهای Windows Server
3.    موضوعات متفرقه

 

NAT یا Network Address Translation چیست و چگونه پیاده سازی میشود ؟!

تبلیغات تصویری

آگهی
آگهی