مقدمهشخصيت اصلی شما James Sunderland توی كابوسی گرفتار ميشه كه در اون همسرش كه ۳ سال پيش مرده نامه ايی رو برای ملاقات دوباره با James به اون ميفرسته :" در خوابهای آشفته ام من اون شهرو ميبينم...سايلنت هيل...به من قول دادی كه منو يه روزی به اونجا خواهی برد , ولی هيچوقت اين كارو نكردي...خب , من الان اونجا تنهام...در مكان مخصوصمون...منتظر توام..."
جيمز تصميم ميگيره كه به اون شهر بره و به دنبال سر نخهايی از زن مرده اش بگرده...عشق اون برای همسر مرده اش اونو به كابوسی بی پايان ميكشونه...جايی كه با بدترين ترسش مواجه ميشه : عشق
خب ! چه طوری عشق جيمز رو معنی كنيم ؟! در اين نوشته من به شما ميگم كه چرا James Sunderland همسرش رو ميكشه...من ميخوام بهتون نشون بدم كه يك شخصيت كاملا خودخواه در درون جيمز وجود داره و قسمت خوبی كه جيمز در طول داستان سعی در نشون دادنش داره چيزی جز "شخصيت پردازی دروغين" اين فرد نيست.
اين تئوری نشون خواهد داد كه عشق جيمز برای مری وجود خارجی نداشت...
روانشناسي سياه با توجه به اون چيزهايی كه من توی كتابهاي روانشناسی سعی در فهميدنش داشتم به يك موضوع كلی رسيدم : يك انسان عادی در طول زندگيش به ۴ نياز فيزيكی اصلی نياز داره :
۱.نياز به خوردن
۲.نياز به خوابيدن
۳.نياز به پناهگاه
۴.نياز به لذت
نياز در اينجا به اين معنيه كه اگر اون رو از يك فرد بگيريم زندگی براش شاد نيست يا اينكه اصلا قادر به ادامه زندگی نخواهد بود.با توجه به اين موارد ميتونيم به بحث جيمز برگرديم : ما مطمئنيم كه جيمز گشنش نيست...همينطور هم ميتونيم به جرات بگيم كه اون يه خونه قشنگ با امكانات خوب زندگی و يه حموم عالی داره !
حالا به نياز چهارم ميرسيم : نياز چهارم لذت بودش...جيمز ما اين موضوع رو خيلی جدی گرفته..اين موضوع اصلی نوشته من هست : برای اون لذت چيزی نيست جز لذت فيزيكی.برای چی ؟! به خاطر تك تك اعمالی كه در بازی انجام ميگيره و من سعی دارم به تمامشون اشاره كنم.
تمامش توی ذهن جيمز هستش ! يه چيزه ديگه كه ما بايد به عنوان اصل در اينجا در نظر بگيريم اينه كه تمام اتفاقات بازی چيزی جز تنبيه درونی جيمز بخاطر كشتن همسرش نيست : " I Was Weak...I Needed Someone To Punish Me For My Sins..."
ما نميتونيم به طور حتم بگيم كه تمام اون اتفاقات واقعا برای جيمز افتادن يا اينكه اون روی يه تخت توی يه بيمارستان خوابيده و تمام اينا رو بصورت يك كابوس (يا رويا !) ميينه...ولی كاملا روشنه كه ذهن مغشوش اون باعث و بانی تمام اتفاقاتی هست كه در طول بازی اتفاق ميافتن...
اگه مشكلی با اين دارين فقط منطقی فكر كنين : James يك مانكن در Woodside Apt پيدا ميكنه كه يه چراغ قوه به لباسشه و موضوع مهم اينه كه اين لباس لباسی هستش كه Mary در Silent Hill ميپوشيده...ما ميتونيم به جرات بگيم كه ذهن James همراه با كمك Silent Hill اون مانكن رو اونجا ساخته مگه اينكه شخصی همچنين لباسی رو دقيقا مانند Mary ميپوشيده و ازش استفاده ميكرده (غير ممكن !) چند مثال ديگر هم هست که در ادامه با آنها روبرو خواهيد شد...
بعد از مرتب کردن اين قراردادها به موضوع اصلی ميرسيم...اگر نياز اصلی جيمز نيازهای فيزيکی وی هستند , كدامشان مهمترين نياز وی در Silent Hill 2 است ؟!
برای رسيدن به بنيان اين بحث و نياز جيمز (نياز جنسي) بايد هيولاهای بازی را مورد بررسی قرار بدهيم...هر چی باشه اين هيولاها ساخته و پرداخته ذهن خود جيمز هستند!!!
هيولاها حالا به يك قسمت مهم رسيديم ! فقط يادتون باشه كه من سوسكهای حمام رو كه در يك قسمت كوتاه با آنها روبرو ميشيد مورد بررسی قرار نميدم چونكه ربطی به بحث ما نخواهد داشت...
Pyramid Head پادشاه هيولاهای معروف اين سری بازي...Pyramid Head با قيافه عجيبش يه تفاوت بارز با ديگران داره...يك پوشش آهنی هرمی شكل بر روی سرشه و با يك حالت مسخره راه ميره (مثل آدمهای مست).اين طرز پوشش و راه رفتن براي كسانی هست كه در حدود ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ سال قبل افراد رو اعدام ميكردند: اونا هيچوقت سرشونو نشون نميدادن, طوری كه انگار ميخواستن بگن هيچ ربطی به اين اعدام و كار گناهكار ندارند, اونا فقط نامه رسونهايی بودن كه پيام (مرگ) رو ميرسوندند...
عجيبترين چيز در مورد Pyramid Head اينه كه اون بايد به معرفی يك شخصيت بپردازه :James Sunderland
PH هميشه در حال انجام دادن يك كار خلاف نشون داده ميشه: كشتن Maria (نمادی از Mary) و انجام اعمال جدی و خلاف جنسی در بيشتر اوقات....هرم آهنی سر وی ميتونه نمادی از شرم و گناه جيمز هم باشه...به طور كلی و در يك جمله ميشه گفت كه PH نمادی اغراق آميز از شخصيت اصلی و درونی جيمز هست...
Demon Patient Demon Patient يا Lying Creature يا Straight-Jacket اسمها و القاب اين هيولا هستند.Demon Patient به سادگی نمادی از يك تله و زندان است (برای James يا Mary)...اونا ميتونن شرايط بيماری Mary رو به نمايش بگذارند چونكه حالت بسته و زندان مانند بدن اونها نمايی از بيماران روانی و غير قابل كنترل هست...
اونها همچنين ميتونن حالت روحی جيمز رو هم به نمايش بگذارند : يك زندان فكری و روانی كه موجب تحليل رفتن قوای فكری و جسمی وی ميشود.
همچنين من اونها رو به عنوان يك جنس مونث در نظر ميگيرم...چونكه در جايی مشاهده ميكنيم كه Pyramid Head داره به اونا تجاوز ميكنه.
Mannequin به طور حتم واضح ترين مرجع جنسی در بازی اين هيولا هست.Mannequin ها در اينجا به طور ساده دو پای زنانه هستند كه با چسب يا چيزی ديگر به دو پای زنانه ديگر متصل شده اند...اينجاست كه برای اولين بار نشون ميدم چطور نيازهای جنسی جيمز نسبت به عشقش برای Mary پيشی ميگيره...
جايی كه شما برای اولين بار Flash Light رو ميگيرين , برای انجام اين كار با يك Mannequin مواجه ميشويد كه فقط دارای يك بدن زنانه بوده و سری ندارد...يك بدن زنانه بی سر ! اين به روشنی اشاره به خواسته های جنسی جيمز در رسيدن به Mary دارد.اين Mannequin يكی ديگر از قربانيان Pyramid Head است كه باعث ميشود تا طبيعت سركش جيمز قويتر و قويتر شود.
Nurse Nurse ها يك سنت در Silent Hill هستند هر چند كه The Room كاملا قيافه اونا رو به يك طنز و جوك تبديل كرد...در Silent Hill 2 اونا با حالتی جديد پيش شما ميان: بدون صورت و فقط بدن...يك بدن زنانه....مثل اين است كه كسی صورت آنها را نابود كرده تا فقط بدن آنها خودنمايی كند...يك مرجع زنانه ديگر!
Mandarin Mandarin ها يا Closer های Silent Hill 3 تعقيب كننده های زمينی در قسمت دوم اين بازی هستند.اونها ميتونند نشون دهنده يكی ديگه از روحيات جيمز باشن: استقامت برای رسيدن به هدف!
هدف Mandarin ها كشتنه ولی در اينجا استقامت اونها قابل تحسينه كه چطور در قسمت دوم بازی از جايی آويزون ميمونند تا كسی رو به چنگ بيارند و در مقابل هدف آنها نيز هدف Jamesاست : پيدا كردن Mary
موضوع مهم در مورد اونها اينه كه هميشه در يك سطح باقی موندن (زمين) و هيچوقت قادر نيستند به هدفشون (چه انسان چه موجودات ديگر) دسترسی پيدا كنند : دقيقا مانند جيمز !
Door Men ميدونم كه همه از گفتن و شنيدن اين خسته شدن ولی بايد گفت كه بابا جون Angela نشان دهنده يك عقده جنسی در طول بازی هست.سعی نكنين كه به اطراف اين هيولا خيره بشين ! سعی كنين كه زيرشو ببينين : يك در!
حالا تصور كنين كه Angela داره به اون نگاه ميكنه : اون يه دره ! يك در مستطيلی شكل كه ساخته شده تا Angela باباشو نبينه ولی باز هم مورد تجاوز قرار بگيره...اين نشون دهنده دردی هست كه با سوء استفاده قرار گرفتن توسط يك عزيز بوجود مياد...حالا اين چه ربطی به ذهنيت James داره ؟! ربطش اينه كه با توجه به ادراك كلی اين تئوری جيمز دقيقا مانند پدر Angela هستش(Angela حتی اينو به جيمز هم ميگه)تنها تفاوت James با باباي Angela اينه كه در طول بازي جيمز به Angela زور نكرد.اون دقيقا مثل پدر Angela يك تجاوز كننده جنسی نيست....ولی جيمز به خاطر اين نياز به اينجا اومده...اين نياز هنوز هم در وجودشه...
تحليل كاراكترها
شما در اينجا خواهيد ديد كه هر كاراكتري در بازي يك قسمت جنسي , خودخواه يا كم ژرفا در پشت نقابش داره , حتي Laura , ولي اين كاملا تقصير خودش نيست...لطفا توجه كنيد كه من هنوز هيچ چيزي رو به اثبات نرسوندم , اين قسمت رو به عنوان يك مقدمه براي تحليل داستان بازي در نظر بگيرين.... يادتون باشه كه اين قسمت خيلي مهمه و بعدا (احتمالا) مجبور ميشين كه هي دوباره به بالا برگردين و بعدش دوباره پايين برين ! پس خوب دقت كنين... James Sunderland اون كيه ؟! = يك مرد ميانسال كه زنش رو با خودخواهي كشته تا بتونه زندگي از دست رفته اش رو بدست بياره...اون نميتونست با اين واقعيت روبرو بشه كه زنش مريضه و اين به پايان خوشبختيش ميتونه منجر بشه ( كه در اين بازي اين خوشبختي براي James چيزي جز نياز جنسي و لبخندهاي گذرا نيست...)… اون يه فرد دو شخصيتي يا قاتل سريالي و يك تجاوز كننده جنسي نيست...به طور ساده ميشه گفت كه اون فقط خودخواهه , اون بهترين چيزها رو براي خودش ميخواد...اون يه بار كسي رو كشت (Eddie رو يادتون نره !) براي دلايل شخصي خودش كه ما كاره ايي نيستيم كه بخواهيم در اين باره قضاوت كنيم ولي كار ما اينه كه بفهميم...اون با زنش به عنوان يك وسيله رفتار ميكرد ولي تا وقتي كه همسرش بيمار و مريض شد اين موضوع رو درك نكرد...اون متوجه شده بود كه Mary اونقدرها هم كه ازش انتظار داشت عالي نبود و بعد از كشتنش اين شخصيت مخوف رو در پشت نقابي پنهان كرد طوري كه فكر ميكرد ميتونه با اين كار به گذشتش پشت كنه...اون تبديل به مردي شدش كه با انجام عملي بنام "سركوبي حافظه" به طور ناخودآگاه و بعد از سه سال هر كاري ميكنه تا بتونه دوباره به همسرش برسه...
براي چي توي اين شهره ؟! = اون براي اين توي Silent Hill هست تا تنبيه دروني شه و يا به عبارتي حقيقتو به ياد بياره و سعي در باور كردنش داشته باشه... Jamesبصورت تصادفي و ناخودآگاه يك شخصيت دروغين از خود ساخت, شخصيتي كه مهربان و بفكر ديگران است و فقط ميخواهد كه زنش را پيدا كند و Silent Hill اين شخصيت دروغين رو برملا ميكنه...هر چقدر كه بيشتر در بازي جلو ميرويد بيشتر با اين حقيقت آشنا ميشويد كه James در حال آشنايي دوباره با اين درون مخوف و نفرت انگيزش است...
Mary كيه ؟! = همسري دوست داشتني كه مريض شد و سه سال پيش مرد ( و يا حتي يك هفته پيش مرد ! اين طرز انتخاب به شيوه دريافت داستان توسط شما بستگي داره...) اون دقيقا به خاطر يك مرض نمرد بلكه توسط شوهرش به قتل رسيد.اون متوجه شده بود كه در هفته هاي آخر شوهرش رفتار عجيبي از خودش نشون ميده.Mary يك زن شاد بود كه اصلا نميخواست بميره (اگه مشكلي با اين دارين ميتونين صحبت James با Mary رو در راهرويي كه به مرحله آخر بازي منتهي ميشه دوباره گوش كنين...)
چرا ؟! = اون توي Silent Hill هست تا به James ثابت كنه كه عملي كه انجام داده درست نبوده و با Mary درست برخورد نكرده...از طرف ديگه علت از دست دادن Mary اين بود كهJames بزرگترين اشتباه زندگيش را انجام داد : تقسيم كردن همسرش به دو شخصيت جداگانه ( Maria & Laura) و اهميت دادن فقط به يكي از آنها : Maria ...... Maria شخصيتي هست كه قسمت جذاب و دوست داشتني James رو تشكيل ميده و در طرف ديگر Laura هست كه قسمت پاك, بيگناه و صد البته آزار دهنده را در بر دارد. Maria اونجاست تا به James شخصيت اصلي و قاتل اونو معرفي كنه و Laura اونجاست تا با James بدرفتاري كنه, تا به James بگه كه شوهر خوبي نبوده...
Maria كيه ؟! = Maria نسخه عالي همسر James هست...Maria تمام چيزيه كه James ميخواسته داشته باشه: زيبا, شيفته, شيطون و شاد, و صد البته فقط براي خود جیمز...اون لباسها و موهاي متفاوتي نسبت به Mary داره (دليلي براي اثبات اينكه James كم ژرفا است و بيشتر به ظاهرموارد اهميت ميده...) و يك شخصيت كاملا جداگانه نسبت به اون (Mary) داره...(Maria واقعا وجود داشت ؟!Silent Hill خواسته بود تا از ميان هزاران فرد كه در Silent Hill بودند فقط Maria در شهر باقي بماند , همانطور كه در ابتداي Born From A Wish ديديم...در اينجا Wish به معناي آرزوي James در رسيدن به همسرش Mary است و Maria به خاطر اين Wish توسط Silent Hill انتخاب شده تا در شهر باقي بماند و بعد از آن از يادها محو گردد)....
چرا ؟! = اون توي Silent Hill هست تا به James ثابت كنه كه اون يه قاتله و هيچوقت Mary رو بطور كامل دوست نداشته...James فقط يك طرف Mary رو دوست داشت, طرفي كه بتونه باهاش تفريح كنه و شاد بشه : Maria ......جيمزي كه در Silent Hill هستش (جيمز دروغين : جيمزدروغيني كه شخصيت اصلي درست كرده تا بتونه به خاطرات گذشتش پشت كنه...) به ياد نمياره كه Mary رو كشته باشه يا اينكه فقط قسمت مفرح اونو دوست داشته...Maria اونجاست تا James رو وادار به يادآوري اين موارد بكنه و اين كار رو با اغوا و فريب دادن جيمز و با كشته شدن (البته !!!) توسط PH (كه معرفي كننده شخصيت اصلي , خودخواه و ظالم جيمز هست...) انجام ميده...حالا تنها چيزي كه James بايد ياد بگيره اينه كه : اون Maria و Laura رو ساخت تا بين دو شخصيت دروني Mary تفاوت بگذاره...Maria قسمتي هست كه جيمز ميخواد باهاش باشه : اون هميشه جيمز رو به ياد دوران خوب و خوش مياندازه (Remember That Time In The Hotel !You Said You Took Everything But You Forgot That Video Tape! I Wonder If It's Still There!) و دوست داره كه جيمز رو لمس كنه...تنها مشكل جيمز اينه كه انتظار نداشت اون قسمتي كه فكر ميكنه قسمت Fun ماجراست مريض بشه در حاليكه قسمت ديگه (Laura) مريض نشد...اين Maria است كه در ميانه ماجرا شروع به سرفه كردن و احساس ناراحتي ميكنه (Brookhaven Hospital ) نه Laura كه اشاره به اين داره كه James هيچوقت نميتونه يك Mary كامل داشته باشه...اون فقط مجبوره كه Mary رو همونطور كه هست بپذيره (همونطوري كه در Maria Ending ديديم)... Maria به James ياد ميده كه بله! اون يك آدم سطح گراست ولي يك انسان عالي اونطور كه James ميخواد هيچوقت وجود نخواهد داشت...
Laura كيه ؟! = Luara دختری بدون پدر و مادر هست...ولی چه طوری ؟! ما عکس Laura رو توی هتل میبینیم و این عکس بدین معنی هست که Laura قبلا اینجا بوده....درست قبل از وقایع سایلنت هیل 2 شهر آتش میگیره و درست 1 سال قبل از وقایع سایلنت هیل 2 Laura به بیمارستان St.Jerome منتقل میشه و در اونجا Mary رو میبینه....این وسط پدر و مادر Laura چی شدن ؟! معلومه : مردن....بعد اون Mary رو میبینه که حدود 2 سال بوده که در اونجا بوده...اونها زمان زیادی رو درباره تپه خاموش صحبت میکنن : "من و ماری یه عالمه درباره سایلنت هیل صحبت کرده بودیم"...پس از مدتی که این دو شخصیت به هم عادت کرده بودند یک دفعه ماری غیبش میزنه ! در نامه ایی که به Laura مینویسه این موضوع که "من به یه جای زیبا و آرام رفته ام" خوب خودنمایی میکنه...صد در صد ماری تا این موقع کشته شده...Laura نامه های بیماران رو از صندوق Rachel میدزده : "ولی به راشل نگیها ! اینو از توی صندوقش برداشتم"...بعد از خوندن نامه Laura احساس میکنه که حال Mary خوب شده (که بخاطر پاکی و بچگی این شخصیت هست) پس از بیمارستان فرار میکنه...چرا ؟! برای اینکه اگه توی اونجا میموند مطمئنا به یتیم خونه فرستاده میشد....سر راهش یک فرد مهربون دیگه رو میبینه که قبول میکنه با Safari ش این دختر رو به سایلنت هیل برسونه....حالا این شخص کی هست ؟! اگه کاملا به دموهای E3 سایلنت هیل که توی خود بازی هم قابل نمایشه دقت کرده باشین صحنه ایی رو میبینین که ادی همراه با Laura کنار یک ماشین روی زمین نشسته و Laura داره تکونش میده تا راه بیافتن!!! حالا فهمیدین که Laura چطوری به سایلنت هیل اومده ؟! و به احتمال زیاد این دو نفر برای خونه اجاره کردن به Woodside Apt میرن و در اونجا به جیمز برخورد میکنن.... چرا ؟! = اون توي Silent Hill هست تا نشون بده كه جيمز همسر خوبي نبوده...در يكي از نامه هاي Mary اون به عنوان دختري نشون داده شده كه جيمز رو اصلا دوست نداره...اون بدون اينكه شناختي از جيمز داشته باشه نسبت به وي بي ادبانه برخورد ميكنه...اون به جيمز اعتماد نداره...Laura اونجاست تا باعث شه كه قسمت گناهكار جيمز معلوم بشه...اون توي Silent Hill هست تا جيمز رو به تنبيه درونيش هدايت كنه درست مثل Maria...فقط توجه داشته باشيد كه Laura بر خلاف Maria جيمز رو به حقيقت هدايت نميكنه...اون همچنين توي اين شهره تا Mary رو پيدا كنه... Maria مرتبا به جيمز حقيقت رو نشون ميده ولي هيچوقت دخالت جدي در عملكرد فكري جيمز نداره تا اونو وادار به قبول حقيقت كنه... (اون فقط كشته ميشه و يك حالت شيطون بودن در وجودشه!)...Laura دخالت جدي در فكر جيمز داره : با نامه اش و جاهايي كه ميره و مهمترين آنها Hotel هست...Laura هيولاها رو نميبينه براي اينكه اون از هر خطري مبراست چونكه اون بيگناه هست و خطري انسانهاي بيگناه را در Silent Hill تهديد نميكنه...اين حقيقت (بيگناه بودن Laura) براي اين اينجاست تا به جيمز ثابت كنه كه اگر اون Mary رو واقعا ميخواد اون هيچوقت نميتونه كه فقط Maria رو داشته باشه , اون بايد Laura رو هم با خودش ببره....در كل بايد گفت كه Laura درSilent Hill هست تا از طرز برخورد جيمز با Mary انتقام بگيره و اين كار را با بد برخورد كردن با جيمز و كلك زدن و اذيت كردن وي در تمام اوقات انجام ميده...همچنين پاكي اون باعث شد تا شخصيت درونيش به شخصيت دروغين جيمز اجازه بده كه اعتمادشو جلب كنه و اينگونه Laura در نزديكيهاي پايان بازي نسبت به جيمز رفتار بهتري از خود نشون ميده...
Eddie Dombrowski كيه ؟! = ادي يك مرد چاقه كه در تمام طول عمرش مورد استهزاء مردم اطرافش قرار گرفته...اونا هميشه به ادي چاقالو ميگفتن و ادي اين موضوع رو حل نشده در خودش سركوب كرده بود...مشكل اصلي وقتي بوجود مياد كه اون پاش رو توي Silent Hill ميگذاره...اون شروع ميكنه كه هر فردي رو كه سعي در مسخره كردنش داره رو بكشه كه شامل جيمز هم ميشه : _"از اين به بعد هر كسي كه بخواد منو مسخره كنه ميكشمش ! همينطوري " _"ادي ؟! تو ديوونه شدي ؟!" بعد از اینکه ادی به شهر میرسه به Woodside Apt برای اجاره یک خونه میره....و اگه شما به اتاقی در طبقه سوم توجه کرده باشین میبینین که دیوارهای این اتاق گلوله باران شده...حالا ادی گناهکار رو تصور کنین که وارد اتاق شده ( ادی قبلا یک خلاف بزرگ انجام داده و پلیسها دنبالش هستند , پس چه جایی بهتر از سایلنت هیل برای مجازات ادی ؟! توجه داشته باشین که طبق صحبتهای ادی اون همه چی رو در حالی میبینه که دارن مسخره اش میکنن...) و یک دفعه دیوارها شروع به مسخره کردن ادی میکنن...فقط دیوارهایی رو در نظر بگیرین که دارن ادی رو مسخره میکنن , سرش فریاد میکشن و میترسوننش...این کار هر کسی رو دیوونه میکنه...بعدش هم که تابلو هست : ادی اسلحه رو بر میداره و شروع به تیر اندازی به طرف دیوارها میکنه...بعد از یک مدتی که خسته میشه اسلحه باقیمونده اش رو برمیداره و سپس از اتاق فرار میکنه و در طبقه پایین بعد از وارد شدن به یک اتاق که شخصی در اونجا هست و بعد از کشتن این فرد , شروع میکنه به استفراغ توی توالت.....تا اینکه جیمز میبینتش....
چرا ؟! = ادي چاقه براي اين توي Silent Hill هست تا به جيمز شخصيت مستعارشو توي زندگي واقعي نشون بده : در طرز برخورد و طرز پشت كردن به حقايق (I didn’t do anything…I, I swear! He was like this when I got here) همونطور كه ادي به جيمز گفت اونا هر دو تاشون مثل هم هستند , اونا هر دوتاشون به اين شهر فراخونده شدن به خاطر گناه , و در اينجا بخاطر گناه قتل...اون يكي از 3 نفر انسان زنده و واقعي در اين شهره (همراه با James و Angela)...دليل ادي ساده سادست , و اين فقط به خاطر اينه كه جيمز رو به حقيقت برسونه...ادي براي يك دليل احمقانه فردي رو ميكشه و جيمز در Prison به اين كار وي اعتراض ميكنه در حاليكه بعد از ديدن فيلم ويدئويي در Hotel جيمز به اين نتيجه ميرسه كه اون و ادي هر دو مثل هم بودن...
Angela Orosco كيه ؟! = به نظر من آنجلا بايد بهتر از اين توي بازي استفاده ميشد...آنجلا اين پتانسيل رو داشت كه بتونه شخصيتي غني تر حتي از James يا Mary داشته باشه...آنجلا زنيه كه هم فيزيكي و هم جنسي مورد تجاوز پدرش قرار گرفته ,احتمالا در تمام طول زندگي...اين باعث شد تا نظر اون نسبت به زندگي و صدالبته مردها كاملا عوض بشه...آنجلا از جيمز ميترسه چونكه دقيقا همون تصويري رو كه از پدرش در ذهنش داشته در جيمز هم ميبينه...آنجلا فقط جيمز رو به عنوان يك عوضي منحرف ميشناسه...
چرا ؟! = اون توي Silent Hill هست تا همراه با ادي نمونه كامل زجر كشيدن رو به جيمز نشون بده...بذارين دوباره يك يادآوري داشته باشيم...جيمز در Silent Hill متوجه 2 چيز ميشه : 1.اينكه اون يك انسان رو به قتل رسونده (و سعي در از ياد بردن اين عمل داشته...) 2.اينكه اون خواسته هاي كم ژرفاي خودش رو خيلي جدي ميگرفته و اينو حتي تا زندگي زناشوييش ادامه داده... در حاليكه كار ادي اثبات شماره 1 به جيمز هست , كار آنجلا اثبات شماره 2 به اون هستش...همچنين بايد اشاره بشه كه اون هيچ زندگي نداره و براي همين آزاده كه انتخابي بكنه و خودكشي كنه...من عقيده دارم كه آنجلا براي اين در Silent Hill هست تا از راه خودش اجازه نهايي رو كسب كنه و در نهايت خودكشي كرده و به آرامش برسه...طريقه زندگي اون طوري هست كه به جيمز نشون ميده Mary اصلا نميخواسته كه بميره...اينكه اون قبل از بيماري خوشحال بوده و جيمز نبايد كار همسرشو اونطوري تموم ميكرده...ارتباط اين دو به اندازه كافي ساده هست : آنجلا دلايل خودشو براي پايان گرفتن زندگيش داره , Mary خوشحال بود و بيماريش به معناي تمام زندگيش نبود , پس اگر آنجلا با زندگي رقت بارش حق خودكشي و رسيدن با آرامش را دارد در طرف ديگر Mary است كه هيچوقت لايق مرگي نبوده چونكه زندگي هردوي آنها 180 درجه با هم فرق دارد و هرچه كه آنجلا بيشتر نزديك به مرگ ميشود در طرف ديگر Mary بايد مبرا از كشته شدن ميشد...شما چاقوي آنجلا رو ميگيريد تا اونو مورد بررسي قرار بدين و Ending بازي رو تعيين كنيد : اگه شما خيلي اون رو مورد بررسي قرار بدين بدون شك "In Water" Ending رو دريافت ميكنيد كه در انتهاي آن متوجه ميشويد كه جيمز خودكشي ميكند و در نتيجه جواب شما معلوم خواهد شد...در كل آنجلا براي اين در Silent Hill است تا به جيمز نشان دهد كه Mary نميخواسته بميرد , چرا ؟! براي اينكه جيمز بايد آنجلا را با همسرش مقايسه ميكرد : Angela مرگ را ميخواسته و اين از رفتار وي در طول بازي قابل استنباط است در حاليكه با مقايسه Angela با Mary متوجه ميشويم كه همسر جيمز با توجه به زندگي كه داشته هيچوقت لايق كشته شدن نبوده...
حالا كه با شخصيتها آشنايي نسبي پيدا كرديد بايد متوجه 2 چيز شده باشيد : تمام شخصيتهاي اين بازي فقط به 2 دليل در Silent Hill حضور پيدا كرده اند :
1.تا به James نشان دهند كه وي يك قاتل است... 2.تا نشان دهند كه شخصيت جديد James غير واقعي و دروغين ميباشد , تا نشان دهند كه وي فردي خودخواه است و از همسرش بيشتر به عنوان يك وسيله استفاده ميكرده , تا ثابت كنند كه عشقي كه جيمز براي خود معني كرده و با كمك آن به دنبال همسرش ميگردد وجود خارجي نداشته...
اين 2 مورد را حتما به ياد داشته باشيد چونكه كل تحليل بر اساس اين 2 مورد بنا شده است... |